امید، همزاد کارآفرینان موفق چاپ ارسال به دوست
Saturday, 05 June 2010

همه کسانی که می‎خواهند خود را از کارمند به کارآفرین تبدیل کنند رویایی در ذهن دارند و می‎خواهند با راه انداختن کسب‎وکاری مستقل حرفه مورد علاقه‎شان را پیش گیرند و به روشی که دوست دارند پول در بیاورند. اگر شما هم راه تازه‎ای را شروع کرده‎اید و به جرگه کارآفرینان پیوسته‎اید، خواندن این مطلب سودمند خواهد بود. با چند سوال شروع می‎کنم: فکر می‎کنید که چقدر به تحقق آرزویتان نزدیک هستید؟ شاید هم دیگر آن شور و شوق ابتدای کار را ندارید. خب اگر این طور است فکر می‎کنید علت چیست؟ چه چیز باعث شده که در میانه راه تردید داشته باشید؟ آیا از شکست می‎ترسید؟ شاید هم درباره موفقیت نگرانید؟ به نظر می‎رسد که دیگر آن علاقه و اشتیاق قبلی را ندارید و اصلاً علتش را هم نمی‎توانید بیابید. در این جا چند مثال از این کارآفرینان خسته و مردد می‎آوریم:


لورا» یک کارآفرین خود اشتغال است که در زمینه مشاوره املاک و مستغلات فعالیت می‎کند. این زن کارآفرین در ابتدا به شدت به کارش علاقه‌مند بود و ساعات بسیاری را به کارش اختصاص می‌داد ولی اندک اندک احساس خستگی و فرسودگی کرد و انگیزه‌اش را از دست داد و عملاً نتوانست کار مناسبی را سر و صورت دهد و برای پیشرفت کسب‌وکارش اقدام موثری کند.

«مایکل» نمونه‌ای دیگر است ولی این بار مایکل کارآفرین نیست بلکه برای یک شرکت بزرگ تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات کار می‌کند و به واقع یک کارمند است. مایکل در بخش روابط عمومی و ارتباطات بازاریابی کار می‌کند و از وضعیت خودش کاملاً راضی و خوشحال بوده و به فعالیت‌هایش علاقه‌مند است ولی در این چند ماه گذشته، شرکت آنها با مجموعه دیگری مشارکت کرده و این تحولات سبب شده‌اند که مایکل فشار عصبی زیادی احساس کند و در توانایی خودش برای اداره امور دچار تردید شود. او نگران و عصبی است و این اضطراب و فشار روانی علاوه بر روان به جسم مایکل هم صدمه زده است. او فکر می‌کند که دیگر نمی‌تواند مدت زیادی در این پست کار کند. سرانجام این کارمند نگران به یک مشاور و روانشناس مراجعه کرده و از او کمک می‌خواهد. مشاور به مراجعش یاد می‌دهد که چطور نگاهش را به مسائل کاری‌اش تغییر دهد و دلهره‌ها و نگرانی‌های بیهوده را از خودش دور کند. در واقع شناخت مایکل از خودش و دنیای اطرافش تغییر می‌کند و به تبع آن رفتارش نیز بهتر شده و مشکلات روان و جسمش را بهبود می‎بخشد. مایکل حالا می‎داند که چطور خود را با تغییرات سازگار و هماهنگ کند و همچنان با شور و علاقه به کارش بپردازد.

«راشل» کارآفرین دیگری است که تغییری در زندگی شخصی‎اش او را نگران کرده و درباره ادامه حرفه‎اش و مدیریت یک کسب‎وکار مستقل دچار تردید شده است. راشل واقعاً به کارش علاقه‎مند است و هفت روز هفته را کار می‎کند. او به تازگی نامزد کرده و می‎بیند که یک هفته پرکار بر زندگی شخصی و ارتباطات با نامزدش تاثیر گذاشته است. راشل نمی‌داند چه کار کند و چطور هم با علاقه بسیار کارش را ادامه دهد و هم به زندگی جدیدی که پیش رو دارد، بپردازد. این زن کارآفرین و مشتاق تصمیم می‌گیرد که به درستی و واقع گرایانه فکر کند و ببیند که به راستی کدام یک از این دو برایش مهم‌تر هستند؟

تمامی این اشخاص هم به قسمتی از کارشان علاقه‌مند هستند و هم دوست دارند که بخشی از الگوی زندگی‌شان هم به همین روند کنونی پیش برود ولی با این حال هرکدام قطعه گمشده‌ای دارند که وقتی می‌خواهند بین زندگی و کارشان ارتباطی موثر و سودمند برقرار کنند دچار مشکل شده و نبود این قطعه را حس می‌کنند.

لورا دریافت که اگر دیدگاه‌ها و شناخت‌هایش نسبت به خود و توانایی‌هایش را تغییر دهد می‌تواند انرژی مثبت قبلی‌اش که به شکل انرژی منفی به محیط اطرافش می‌داد را بازیابد. در زیر تعدادی خطوط راهنما هست که به شما کمک می‌کند بتوانید از شک و تردیدهایی این چنین بیرون بیایید و راهتان را دوباره پیدا کنید:

- به درونتان توجه کنید. منتظر نباشید تا دیگران به شما دستور دهند که چه کار کنید. دلیلی ندارد که همیشه و در این موقعیت‎ها مطابق پیشنهادها، خواسته‎ها و میل دیگران عمل کنید. بدانید که هیچ کس نمی‎تواند جای کس دیگری باشد. اگر شکست بخورید طعم تلخ ناکامی را فقط خودتان می‎چشید و اگر هم پیروز شوید این شما هستید که بیش از همه شادمان خواهید شد. البته فکر نکنید که من با مشورت مخالفم. شنیدن توصیه و نظرات بقیه روش بسیار خوبی است ولی تسلیم ایده‎های آنها بودن امر جداگانه‎ای است.

- این نکته‎ای است که در ظاهر ساده به نظر می‎رسد ولی معنای عمیقی در پس آن وجود دارد. «سعی کنید خودتان باشید». زمانی که تصمیم می‎گیرید برای احساس آرامش، ارزشمندی و کسب درآمد، اقدامی انجام دهید، مسوولیت آن را صددرصد به عهده بگیرید و دقت کنید که برای راحتی و آسایش «خودتان» کار کنید نه برای اخذ تایید و تحسین دیگران. اگر بخواهید همیشه مورد توجه و تایید بقیه باشید مجبور می‎شوید مطابق ارزش‎های آنها رفتار کنید؛ گاهی اوقات این ارزش‎ها و استانداردها با باورها و مسائل مورد توجه شما مغایرت دارند. پس به جای اینکه بخواهید همیشه برای جلب توجه دنیای بیرون تلاش کنید، سعی کنید هویت، ارزش‎ها و علایق خودتان را از یاد نبرید. باز هم باید نکته‎ای را اضافه کنم. همه می‎خواهند مورد توجه باشند و کارها و فعالیت‎هایشان درصدر بوده و تحسین همگان را برانگیزد. دقت کنید که افراد سرآمد، ابداعات، کارها و کوشش‎های «خودشان» را به اوج می‎رسانند و دیگران را نیز خوشحال می‎کنند. این نوع جلب توجه و تحسین شدن با مجری خواسته‎های دیگران بودن تفاوت عمده‎ای دارد.

- زمانی که دیدید شک و تردید و دودلی دارید آرام آرام به درون ذهنتان می‎خزید، فوراً به خودتان یادآوری کنید که شما می‎دانید کارهایی که لازم است انجام دهید را چه وقت و کجا و چطور به اجرا درآورید. سعی کنید شناخت‎هایتان را بهبود بخشید چرا که افکار و شناخت‎های شما به اعمالتان تبدیل می‎شوند.

- همیشه شادی‎هایتان را به خاطر داشته باشید. آن تجارب، احساسات، رویدادها و داشته‎هایی که باعث شادیتان می‎شوند را به یاد بیاورید و به خاطرشان شکرگزار باشید.

- چیزهای زیادی در اطراف شما هستند که به آنها توجه نمی‎کنید. موفقیت‎های کوچک و شادی‎های ناچیز را دست کم نگیرید و فراموششان نکنید. همین‎ها انرژی‎های مثبتی القا می‎کنند که به بهبود حال روحیتان کمک می‎کنند. نکات منفی و ناکامی‎هایتان را بزرگ نکنید و موفقیت‎ها را به حاشیه نرانید.

- زمانی که نسبت به خودتان، شادی‎ها، ناکامی‎ها، موفقیت‎ها و احساس‎های مثبت و منفی خود کاملاً آگاهی یافتید، آن وقت می‎توانید تصویر روشنی از اهداف و خواسته‎های واقعیتان خلق کنید. بعضی کارآفرینان نگران می‎شوند که حالا چطور به این هدف برسند و کارهایشان را سر و سامان دهند. ترس و اضطراب در هر کاری عاملی مخرب است که اجازه نمی‎دهد فرد کاری را آغاز کند پس ترس از شکست را از خود دور کنید.

- نکته آخر اینکه همیشه از مربی و دانای درونتان سوال کنید.

بهترین کاری که الان می‌‎توانم انجام دهم چیست؟ یاد بگیرید که معلم درونی برای صحبت کردن با مخاطبش او را «تو» می‎نامد و از دوم شخص مفرد استفاده می‎کند. همیشه این طور می‎گوید: «تو فوق العاده‎ای،» یا «باید سعی کنی عاقل باشی،» یا «تو می‎توانی رویاهایت را به واقعیت تبدیل کنی.»

به خاطر داشته باشید که ذهن ما سه بخش دارد: هشیار، نیمه هشیار، ناهشیار. تفکرات بخش ناهشیار که در سایه ذهن نیمه هشیار پنهان هستند، جهان اطراف شما را می‎سازند. بنابراین از زمزمه‎های آهسته‎ای چون «اگر شکست بخورم چه؟» یا «نمی‎توانم، می‎ترسم این کار را شروع کنم» غافل نشوید. برنامه‎ها و طرح‎های بیهوده و به دردنخوری که در گوشه و کنار ذهنتان جا خوش کرده‎اند را دور بریزید و از شر باورهای محدود کننده و خودساخته هم خلاص شوید.

آموزش كليدي ترين نقش در توسعه كارآفريني چاپ ارسال به دوست
Wednesday, 09 June 2010

ساختار اقتصادي دنياي امروز با گذشته به طور اساسي تفاوت دارد. شاخص‌هاي سخت افزاري و دارايي‌هاي مشهود كه ديروز در جايگاه يك بنگاه اقتصادي نقش تعيين كننده داشت جاي خود را به نوآوري، ابداع، خلق محصولات جديد و دارايي‌هاي نرم افزاري داده است. اگر ديروز ثروتمندترين افراد دنيا آن‌هايي بودند كه منابع مالي بيشتري در اختيار داشتند نظير راكفلرها، امروز ثروتمندترين مردم دنيا فردي دانش مدار و كارآفرين مانند بيل گيتس مدير شركت مايكروسافت در آمريكاست. لذا توسعه اقتصادي دنياي امروز برپايه نوآوري وخلاقيت و استفاده از دانش استوار است. اين اقتصاد را اقتصاد مبتني بر دانش يا اقتصاد دانش محور مي‌گويند.توليد علم و دانش، بهره گيري ازدانش و گسترش آن در سطح جامعه در تمام زمينه‌هاي اجتماعي توانمندي و قدرت ايجاد مي‌نمايد. كشورهايي كه بخش قابل ملاحظه اي از توليد علم و دانش را به خود اختصاص داده اند، از نظر صنعتي توسعه يافته و ازتوان اقتصادي و سياسي بالايي برخوردارند.بديهي است توليد علم و دانش جز از راه تحقيق حاصل نمي‌گردد.رابطه سرمايه گذاري درامر تحقيقات وتوليد علم و رابطه توليد علم با توان اقتصادي و سياسي كشور‌ها يك رابطه مستقيم است. به كارگيري دانش و مديريت در هر جامعه زير بناي نوآوري و خلاقيت‌هاست. بنابراين لازمه رشد اقتصادي در دنياي امروز توسعه مراكز توليد دانش، فنّاوري و مهارت‌هاي فني است كه مهمترين آن‌ها دانشگاه‌ها و مراكز تحقيقاتي هستند . دانشگاه‌ها و مراكز تحقيقاتي به عنوان ركن اساسي در توسعه همه جانبه كشور بايد از هر نظر مورد حمايت قرار گيرند و محققان و اساتيد بايد از جايگاه ويژه اي برخوردار باشند تا با آسايش خيال قادر باشند نيروهاي جوان و طالب علم كشور را اهل فكر و نظر، نوآور و خلاق پرورش دهند. در دنياي امروز بزرگترين سرمايه‌هاي يك بنگاه اقتصادي نيروهاي اهل فكر، يادگيرنده و خلاق آن‌ها هستند و اين نيروها كسي جز كارآفرينان نيستند.

كارآفرين كيست؟
اگر بپذيريم كه در قرن حاضر اقتصاد جهان و سرعت رشد اقتصادي بر پايه نوآوري استوار است بايد بستر لازم را براي رشد كساني كه ايده را به محصول، علم و دانش را به صنعت تبديل مي‌نمايند، فراهم سازيم. اينجاست كه نقش كارآفرين و نياز به كارآفرين در جامعه مشخص مي‌شود لذا مي‌توان گفت: كارآفرين ارتباط دهنده دانش و علوم با صنعت و بازار است. در قرن شانزدهم ميلادي كارآفريني براي اولين بار مورد توجه اقتصاد دانان قرار گرفت و تاكنون به نحوي كارآفريني را در نظريه‌هاي اقتصادي خود تشريح نموده اند.
نظر به اهميت موضوع و نقش كارآفريني در اقتصاد ملي و جهاني، توليد ثروت و ايجاد اشتغال به تدريج نه تنها اقتصاد دانان بلكه صاحبنظران ساير رشته‌ها از جمله روانشناسان، جامعه شناسان و حتي تاريخ دانان، از زواياي مختلف موضوع را بررسي و به ارائه تعاريفي از كارآفريني پرداختند. اما با تمام تفاوت‌ها در تعاريف تقريباً همگي بر نوآور بودن، تصميم گير بودن، متعهد بودن و مخاطره پذير بودن كارآفرين اتفاق نظر دارند. تعاريف زيادي از واژه كارآفريني به عمل آمده كه هر يك ابعادي از ويژگي‌هاي كارآفريني را ارائه مي‌دهد. اما شاخصه‌هاي كارآفرين به قدري زياد است كه نمي‌توان تمام آن را در يك جمله يا عبارت خلاصه نمود.
كارآفرين، نوآور و خلاق، مخاطره پذير و مسئوليت پذير است. او هدف گرا، واقع گرا و رشدگراست. كارآفرين داراي عزم و اراده، اعتماد به نفس و استقلال طلب است. قدرت تخيل، دورانديشي، خودجوشي، بصيرت، تفكر مثبت، توانمندي در ايجاد ارتباط از ديگر ويژگي‌هاي كارآفرينان است. كارآفرين به چالش‌ها پاسخ مثبت مي‌دهد، با مشكلات و موانع برخوردي مثبت دارد و از دانش به خوبي بهره مي‌گيرد. او تلاش مي‌كند تا دانش توليد شده در مراكز تحقيقاتي را به دانش توليد محصول تبديل نمايد و محصولي قابل رقابت به بازار ارائه دهد.
در يك نگاه كلي مي‌توان كارآفريني را به دو گروه اساسي تقسيم نمود. كارآفريني فردي و كارآفريني سازماني. اگر نوآوري و ساخت محصولي جديد يا ارائه خدماتي نو با توجه به بازار، حاصل كار فرد باشد آن را كارآفريني فردي و اگر حاصل تلاش يك تيم در سازماني باشد آن را كارآفريني سازماني مي‌نامند.
جاذبة اصلي كارآفريني چه در بعد فردي و چه در بعد سازماني آن بي حد بودن نوآوري است. كارآفرينان با ويژگي خلاقيت، براساس فرصت‌ها در زمان‌هاي مناسب قادرند محصولي جديد يا خدماتي نو به بازار ارائه نمايند. نوآوري فرايندي است پايان ناپذير، زيرا نمي‌توان براي توليد علم حد و مرزي قائل گرديد. در اقتصاد مبتني بر دانش، نوآوران و صاحبان فكر سرمايه‌هاي اصلي شركت‌هاي توليدي و كارآفرين هستند. امروزه 70 تا 75 درصد سود در شركت‌هاي نرم افزاري و دارويي از طريق سرمايه‌هاي عقلاني كاركنان حاصل مي‌گردد.
بسياري از كارآفرينان فعاليت خود را در قالب ايجاد شركت‌هاي كوچك و متوسط 2SME)‌ها) شروع مي‌نمايند. اين شركت‌ها سهم به سزايي در توسعه صنايع پيشرفته 3 (HT) و ايجاد اشتغال داشته و نسبت به شركت‌هاي بزرگ از انعطاف پذيري بالايي برخوردارند. لذا بسياري از دولت‌ها متقاعد شده اند كه بايد بستر رشد را براي واحدهاي كوچك و متوسط در قالب مراكزرشد، پارك‌هاي صنعتي و فنّاوري فراهم سازند و آن‌ها را تا مدت زماني كه بتوانند به صورت يك شركت مستقل وارد بازار شوند حمايت كنند. در كشورهاي جنوب شرقي آسيا %95 كل بنگاه‌هاي اقتصادي و صنعتي كشورهارا «SMEها»تشكيل داده و به عنوان ركن اساسي در اقتصاد و اشتغال كشورها تاثير گذارند.
در كشور ما مراكز حمايت از كارآفرينان بسيار محدود و كارآفرين با تمام مشكلات ضمن تلاش جهت تبديل ايده به محصول بايد تمام خطر سرمايه گذاري را خود عهده دار باشد. مراكز حمايت از كارآفرينان به دليل نداشتن پشتوانه مالي و عدم حمايت جدي از طرف نهادهاي ذيربط قادر نيستند پاسخگوي نيازهاي مالي كارآفرينان باشند. كارآفرينان با ايجاد «SMEها» با سرمايه محدود خود و گاهي با دريافت مقداري وام وارد يك حركت اقتصادي و صنعتي مي‌شوند و در بسياري از مواقع زندگي و امكانات خود را در راه توسعه صنعتي از دست مي‌دهند. با توليد دانش فني يك محصول، توسط كارآفرين، شركت‌هاي توليدي خارجي توسط عوامل خود در كشور از اين توانايي‌ها اطلاع يافته و قيمت محصول خود را چنان پائين مي‌آورند كه كارآفرين توان رقابت را از دست داده و در مدت كوتاهي هستي خود را از دست بدهد. در اين مواقع اگر كارآفرين حمايت نشود چگونه مي‌توان انتظار داشت كارآفريني و ايجاد « SMEها » در كشور توسعه يابد.
چه بايد كرد ؟ چه نظام كنترلي براي واردات بايد داشت تا ضمن حفظ انگيزه در كارآفرين محصول او نيز چه از نظر قيمت و چه از نظر كيفيت قابل رقابت در بازار باشد؟
بحث و نتيجه گيري
با توجه به سطح فرهنگي، روابط اجتماعي، نظام آموزشي، نوع حمايت‌هاي دولتي، زير ساخت‌هاي اجتماعي، دسترسي به سرمايه‌هاي خطر پذير، مهارت‌هاي كسب و كار و سطح فناوري، سطح كارآفريني در بين كشورهاي مختلف بسيار متفاوت است. اگر چه افزايش فعاليت هاي كارآفريني باعث رونق وتوسعه اقتصاد ملي هر كشور مي‌گردد اما اين رابطه يك رابطه خطي با شيب يكسان نيست.بررسي ها نشان مي‌دهد در كشورهايي كه زيرساخت‌ها و قوانين حمايتي مناسبي دارند، قانون مالكيت معنوي رعايت مي‌شود و هزينه قابل ملاحظه اي در بخش تحقيقات و بخش‌هاي تحقيق و توسعه صرف مي‌شود. كارآفرنيي داراي سطح بالاتري براساس فرصت‌هاست. در كشورهاي وارد كننده صنايع پيشرفته (HT) سطح كارآفريني اغلب پائين و فعاليت هاي كارآفريني براساس ضرورت‌ها شكل مي‌گيرد.كارآفرين نوآور و خلاق، مخاطره پذير و مسئوليت پذير است. او هدف گرا، واقع گرا و رشدگرا است. كارآفرين داراي عزم و اراده، اعتماد به نفس و استقلال طلب است. قدرت تخيل، دور انديشي، خودجوشي، بصيرت، تفكر مثبت، توانمندي در ايجاد ارتباط از ديگر ويژگي‌هاي كارآفرينان است.
در دنياي امروز كه فناوري به سرعت تغيير مي‌يابد، كارآفرينان چه در بعد فردي يا سازماني آموختن و پيوسته آموختن را در اولويت قرار داده و مي‌دانند. امروز آن دوراني كه مهارتي را در مدرسه يا بازار مي‌آموختند و تا پايان عمر از آن استفاده مي‌كردند، به سر آمده است. امروز سازمان‌هاي توسعه اي و كارآفرينان يادگيري دائمي را به عنوان يك ويژگي در خود نهادينه كرده‌اند تا بتوانند با بهره گيري از دانش در هر فرصت مناسب محصولي جديد با خدماتي نو و قابل رقابت به بازار ارائه دهند.قطعاً امروز يكي از دغدغه‌هاي اساسي در كشور ايجاد اشتغال مولد براي جوانان است. بنابراين بايد با برنامه ريزي دقيق بستر لازم را فراهم نمود، تا يادگيري و خلاقيت در جامعه به يك فرهنگ تبديل شود. بايد روح كارآفريني در سراسر كشور گسترده گردد تا جوانان كشور با شور و اشتياق وارد فعاليت‌هاي كارآفريني شوند و خود مولد كار باشند نه به دنبال كار در جامعه سرگردان به سر برند.براي رسيدن به اين هدف كه «ايران فردا را ايران كارآفرين بسازيم» بايد براي مواردي همانند موارد اشاره شده ذيل كه به عنوان پيشنهاد مطرح شده برنامه اجرايي تهيه كنيم و مصمم و معتقد باشيم كه راه گريز از بحران بيكاري و راه توسعه اقتصادي و صنعتي جز از راه توسعه كارآفريني ميسر نخواهد بود.
1- آموزش مهم ترين و كليدي ترين نقش در توسعه كارآفريني دارد. بايد موسسات آموزشي اعم از دبيرستان‌ها، مراكز آموزش حرفه اي، دانشكده‌ها و دانشگاه‌ها آموزشهاي لازم را جهت توسعه كارآفريني و فرهنگ سازي در دستور كار خود قرار دهند، در آموزشها بايد به ابداع و خلاقيت بها داده شود نه محفوظات.
2- نقش كارآفرين در توسعه صنعتي، اقتصادي و ايجاد اشتغال در جامعه بايد به صورت يك باور همگاني درآيد و اين اعتقاد به وجود آيد كه در دنياي امروز و در «اقتصاد دانش محور» رشد و توسعه از طريق نوآوري و خلاقيت امكان پذير است.
3- انجام تحقيقات بنيادي به عنوان پايه و اساس توليد علم و تحقيقات كاربردي به عنوان به كارگيري مباني علمي در توسعه فنّاوري مورد حمايت و نتايج حاصله به طور پيوسته ارزيابي و دستاوردهاي آن به زبان ساده در سطح جامعه ترويج مي‌شود تا در ذهن جوانان شكوفه‌هاي نوآوري و خلاقيت شكل گيرد.
4- بخش‌هاي تحقيق و توسعه (R&D) شركت‌ها بايد حمايت شوند و به نقش كارآفرينان در توليد محصولي جديد و فرآيندهاي نو در توليد بها داده شود. ميدان رشد براي افراد خلاق و كارآفرين باز باشد، تا هم افزايي لازم در مراكز تحقيق و توسعه به وجود آيد و انگيزه كار مضاعف گردد.
5- سازمان‌هاي توسعه اي بايد با حمايت مالي و هم كاري دانشگاه‌ها نسبت به ايجاد مراكز توسعه كسب و كار كوچك (SBDC) تلاش جدي نموده تا هسته‌هاي كارآفريني در اين مراكز شكل گيرند.
6- مراكز مالي حمايت كننده از كارآفرينان در سراسر كشور فراگير گردد. دولت و موسسات مسئول توسعه فنّاوري با مكانيزمي (ساز و كاري) مناسب اين مراكز را پشتيباني و بخشي از خطر سرمايه‌گذاري را قبول نمايند.
7- قوانين و مقررات مالي و مالياتي به گونه اي تدوين شود كه انگيزه لازم جهت فعاليت‌هاي كارآفريني به وجود آيد.خريد توليدات شركت‌هاي كارآفرين و ساير محصولات داخلي بايد با برنامه ريزي مناسب مورد حمايت دولت قرار گيرد، به گونه اي كه ضمن ايجاد انگيزه براي توليدات داخلي به رقابت پذير بودن محصولات نيز توجه شود.
8- افراد كارآفرين مورد حمايت و احترام باشند و كسب درآمد و ثروت از طريق كارآفريني يك ارزش محسوب گردد.
9- شهرك‌هاي علمي تحقيقاتي و صنعتي كه قادرند خدمات مراكز رشدي به كارآفرينان و صاحبان ايده ارائه دهند بايد در مكان‌هاي مناسب كشور ساخته شوند. اين شهرك‌ها با حمايت‌هايي كه از كارآفرينان به عمل مي‌آورند ضمن هدايت آن‌ها هزينه ايجاد SMEها را براي كارآفرين كاهش مي‌دهند. البته بايد در ساخت اينگونه فضاها از تجربيات ساير كشورها و تجربيات موجود در كشور بهره گرفت.

 

كارآفريني و اشتغال: كارآفريني چيست؟ چاپ ارسال به دوست
Sunday, 13 June 2010

مقدمه :

 

رويكرد اكثر كشورهاي جهان در دهه‌هاي اخير به موضوع كارآفريني و توسعه آن، موجب گرديده‌ موجي از سياستهاي توسعه كارآفريني در دنيا ايجاد شود. كشورهاي مختلف راه حلي راكه در سه دهه گذشته براي فائق آمدن بر مشكلات مختلف اقتصادي و اجتماعي به آن روي آورده‌اند، توسعه فرهنگ كارآفريني، انجام حمايت‌هاي لازم از كارآفرينان، ارائه آموزشهاي مورد نياز به آنان و انجام تحقيقات و پژوهشهاي لازم در اين زمينه بوده است. تأمل در وضعيت اقتصادي و روند مراحل پيشرفت و توسعه در كشورهاي پيشرفته و در حال توسعه كه به موضوع كارآفريني توجه نموده‌اند، نشانگر آن است كه اين كشورها توانسته‌اند به پيشرفت‌هاي چشمگيري در زمينه‌هاي مختلف اقتصادي و اجتماعي دست يابند و يا حداقل بحرانهاي پيش‌آمده را به سلامت پشت سر گذاشته و بحرانهايي كه وقوع آنها را در آينده پيش‌بيني مي‌كردند را مهار نمايند. از جمله اين كشورها مي‌توان به ايالات متحده، كشورهاي اتحاديه اروپايي، كشورهاي جنوب شرق آسيا، چين، برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين و آفريقايي و اقيانوسيه را نام برد.
از آنجا كه مفاهيم مطرح در علوم انساني همانند مفاهيم مطرح در علوم تجربي قطعي نيستند، لذا ارائه تعريف قطعي و مشخصي براي آنها دشوار يا غير ممكن است. كارآفريني هم كه از واژه ‌هاي مطرح در علوم انساني است، از اين قاعده مستثني نيست. دانشمندان و محققين علوم مختلف اقتصادي، اجتماعي، روانشناسي و مديريت كه در مورد كارآفريني مطالعه و نظراتي ارائه كرده‌اند، تعاريف مختلفي از كارآفريني مطرح نموده‌اند كه تفاوت‌هاي گاه مغاير و متناقضي دارند. تعريفي از كارآفريني كه تقريبا شامل همه تعريفهاي ارائه شده از آنان باشد، عبارت است از:

«كارآفريني فرايندي است كه فرد كارآفرين با ايده‌هاي نو و خلاق و شناسايي فرصتهاي جديد و با بسيح منابع ،‌مبادرت به ايجاد كسب و كار و شركت‌هاي نو، سازمانهاي جديد و نوآور و رشد يابنده نموده كه توأم با پذيرش مخاطره و ريسك است و منجر به معرفي محصول و يا خدمت جديدي به جامعه مي‌گردد.»
در دايره‌‌المعارف بريتانيكا ، كارآفرين اينگونه تعريف شده است:
« شخصي كه كسب و كار و يا موسسه اقتصادي را سازماندهي و مديريت كرده و خطرات ناشي از آنرا مي‌پذيرد»
واژه كارآفريني از قرنها پيش و قبل از آنكه به زبان امروزي مطرح شود، در زبان فرانسه متداول گرديد. اين واژه معادل كلمه فرانسوي Enterprendre به معناي « متعهد شدن» (معادل under Take در زبان انگليسي) مي‌باشد كه در سال 1848 توسط جان استوارت ميل به كارآفريني ( Enterpreneur ) در زبان انگليسي ترجمه شد.
مفهوم‌ كارآفريني‌:
با تحولات‌ سريع‌ و شتابان‌ محيط‌ بين‌المللي‌ و گذر از جامعه‌ صنعتي‌ به‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ و مواجة ‌اقتصادهاي‌ ملي‌ با اقتصاد جهاني‌ و مطرح‌ شدن‌ پديده‌هايي‌ همانند «جهاني‌ شدن‌ اقتصاد» و «فن‌آوري‌اطلاعات‌» ، مباحث‌ اساسي‌ درخصوص‌ راهكارهاي‌ مختلف‌ براي‌ تسريع‌ فرآيند رشد و توسعة‌ پايدار و رفاه ‌اقتصادي‌ مطرح‌ مي‌گردد. يكي‌ از اين‌ مباحث‌ جديد، نقش‌ كارآفرينان‌ در اين‌ فرآيند مي‌باشد. كارآفريني‌ ازمفاهيم‌ جديدي‌ است‌ كه‌ حداقل‌ در محدوده علم‌ اقتصاد ، مديريت‌، جامعه‌شناسي‌ و روان‌شناسي‌ و سايرمقوله‌هاي‌ مرتبط‌ با اين‌ موضوع‌ قدمتي‌ بسيار كوتاه‌ داشته‌ و از مفاهيم‌ رو به‌ گسترش‌ مي‌باشد. به‌ دليل‌ آنكه ‌معناي‌ تحت‌الفظي‌ «كارآفريني‌» نمي‌تواند عمق‌ محتوي‌ و مفهوم‌ اين‌ واژه‌ را مشخص‌ نمايد و براي‌ جلوگيري‌ ازفهم‌ نادرست‌ اين‌ موضوع‌ يا واژه‌ با ساير واژه‌ها و براي‌ رسيدن‌ به‌ فهم‌ و فرهنگ‌ مشترك‌ از آن‌، معرفي‌ و شناساندن‌ اين‌ واژه‌ بسيار مهم‌ مي‌نمايد . اين‌ كه‌ كارآفريني‌ چيست‌؟ كارآفرين‌ كيست‌؟ فرآيند كارآفريني‌ چگونه‌است‌؟ نقش‌ و تاثير كارآفريني‌ و كارآفرينان‌ در ابعاد توسعه‌ و رشد اقتصادي‌ و متغيرهاي‌ كلان‌ اقتصادي‌ همانند اشتغال‌ چيست‌؟ نقش‌ آموزش‌ و تجربه‌ در رشد كارآفريني‌ چه‌ ميزان‌ است‌؟ سوالهايي‌ هستند كه‌ بايد براي‌ رسيدن به‌ اين‌ فرهنگ‌ مشترك‌ به‌ وضوح‌ و مبسوط‌ پاسخ‌ داده‌ شود.
به‌طور كلي‌ «كارآفريني‌» از ابتداي‌ خلقت‌ بشر و همراه‌ با او در تمام‌ شئون‌ زندگي‌ حضور داشته‌ و مبناي‌تحولات‌ و پيشرفتهاي‌ بشري‌ بوده‌ است‌. ليكن‌ تعاريف‌ زياد و متنوعي‌ از آن‌ در سير تاريخي‌ و روند تكامل‌موضوع‌ بيان‌ شده‌ است‌، كه‌ برخي‌ از اين‌ تعاريف‌ ارائه‌ مي‌گردد:
ـ كارآفرين‌ كسي‌ است‌ كه‌ متعهد مي‌شود مخاطره‌هاي‌ يك‌ فعاليت‌ اقتصادي‌ را سازماندهي‌، اداره‌ و تقبل‌كند ( Webster's New Collegiate Dictionary ).
ـ خريداري‌ نيروي‌ كار و مواد اوليه‌ به‌ بهائي‌ نامعين‌ و به‌ فروش‌ رساندن‌ محصولات‌ به‌ بهائي‌ طبق‌ قرارداد(برنارد دو بليدور ( Bernard F. De Belidar ) اقتصاددان‌ فرانسوي‌ در اوايل‌ قرن‌ هيجدهم‌).
ـ كارآفرين‌ فردي‌ است‌ كه‌ ابزار توليد را به‌ منظور ادغام‌ آنها براي‌ توليد محصولات‌ قابل‌ عرضه‌ به‌ بازار، ارائه‌مي‌كند (ريچارد كانتيلون‌ R. Cantillon در حدود سال‌ 1730).
ـ كارآفرين‌ عاملي‌ است‌ كه‌ تمامي‌ ابزار توليد را تركيب‌ مي‌كند و مسووليت‌ ارزش‌ توليدات‌، بازيافت‌ كل‌سرمايه‌اي‌ را كه‌ بكار مي‌گيرد، ارزش‌ دستمزدها، بهره‌ و اجاره‌اي‌ كه‌ مي‌پردازد و همچنين‌ سود حاصل‌ را برعهده‌ مي‌گيرد (جان‌ باتيست‌ سي‌ ( Jean Baptiste Say ) ، اقتصاددان‌ فرانسوي‌ در سال‌ 1803 ميلادي‌).
ـ كارآفريني‌ پلي‌ است‌ بين‌ جامعه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ كل‌، بويژه‌ جنبه‌هاي‌ غيراقتصادي‌ جامعه‌ و موسسات ‌انتفاعي‌ تاسيس‌ شده‌ براي‌ تمتع‌ از مزيت‌هاي‌ اقتصادي‌ و ارضاء آرزوهاي‌ اقتصادي‌ (آرتور كول‌ ( A. Cole )،1946).
ـ كارآفرين‌ فردي‌ است‌ كه‌ تخصص‌ وي‌ تصميم‌گيري‌ عقلاني‌ و منطقي‌ درخصوص‌ ايجاد هماهنگي‌ در منابع‌ كمياب‌ مي‌باشد (كاسون‌، 1982).
ـ كارآفريني‌ به‌ عنوان‌ يك‌ تسريع‌كننده‌، جرقة‌ رشد و توسعة‌ اقتصادي‌ را فراهم‌ مي‌آورد (ويلكن‌( Wilken )، 1980)
ـ كارآفرين‌ فردي‌ است‌ كه‌ شركتهاي‌ جديدي‌ را كه‌ سبب‌ ايجاد و رونق‌ شغل‌هاي‌ جديد مي‌شوند، شكل‌مي‌دهند (كه‌ چموف‌ ( B - Kirchhoff )، 1994).
ـ رابرات‌ لمب‌ ( R.K .Lamb ) (1902) معتقد بود كه‌ «كارآفريني‌ يك‌ نوع‌ تصميم‌گيري‌ اجتماعي‌ است‌ كه‌توسط‌ نوآوران‌ اقتصادي‌ انجام‌ مي‌شود و نقش‌ عمده كارآفرينان‌ را اجراي‌ فرآيند گسترده ايجاد جوامع‌ محلي‌، ملي‌ و بين‌المللي‌ و يا دگرگون‌ ساختن‌ نمادهاي‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ مي‌دانست‌.
ـ هربرتون‌ ايوانز ( Herberton G.Evans ) (1957) معتقد بود كه‌ كارآفرين‌ وظيفه‌ تعيين‌ نوع‌ كسب‌ و كار مورد نظر را بر عهده‌ داشته‌ و يا آن‌ را مي‌پذيرد.
ـ ردليچ‌ ( F.Redlich ) (1958) معتقد است‌ كه‌ كارآفرين‌ در حالي‌ كه‌ مدير، سرپرست‌ و هماهنگ‌كننده‌فعاليت‌هاي‌ توليد است‌، برنامه‌ريز، نوآور و تصميم‌گيرنده‌ نهايي‌ در يك‌ شركت‌ توليدي‌ نيز مي‌باشد.
ـ مك‌ كله‌لند ( D.M,clelland ) (1961) معتقد بود كه‌ كارآفرين‌ كسي‌ است‌ كه‌ «يك‌ شركت‌ (يا واحداقتصادي‌) را سازماندهي‌ مي‌كند و ظرفيت‌ توليدي‌ آن‌ را افزايش‌ مي‌دهد.»
ـ پنروز ( E.Penrose ) (1968) جنبة‌ اصلي‌ كارآفريني‌ را همانا شناسايي‌ و بهره‌برداري‌ از كرهاي فرصت‌ طلبانه‌ براي‌ گسترش‌ شركتهاي‌ كوچكتر مي‌داند.
ـ كارلند ( J.c.carland ) (1984) معتقد است‌ كه‌ كارآفرين‌ فردي‌ است‌ كه‌ جهت‌ دستيابي‌ به‌ سود و رشد،شغلي‌ را به‌ وجود مي‌آورد و مديريت‌ مي‌كند.
ـ چل‌ ( E.chell ) و هاروث‌ ( J.Haworth ) (1988) در تحقيقات‌ خود به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌اند كه‌كارآفرينان‌ افرادي‌ هستند كه‌ قابليت‌ مشاهده‌ و ارزيابي‌ فرصتهاي‌ تجاري‌، گردآوري‌ منابع‌ مورد نياز و دستيابي‌به‌ ارزيابي‌ حاصل‌ از آن‌ را داشته‌ و مي‌توانند اقدامات‌ صحيحي‌ را براي‌ رسيدن‌ به‌ موفقيت‌ انجام‌ دهند.
ـ پيتردراكر ( P.draker ) (1985) معتقد است‌، كارآفرين‌ كسي‌ است‌ كه‌ فعاليت‌ اقتصادي‌ كوچك‌ و جديدي‌ را با سرمايه‌ خود شروع‌ مي‌نمايد.
ـ ادي‌ ( G.Eddy ) و الم‌ ( k.olm ) (1985) معتقدند كه‌ كارآفرين‌ فردي‌ است‌ كه‌ مايل‌ و قادر به ‌مخاطره ‌پذيري‌ است‌ و در عين‌ حال‌ ابزار توليدي‌ و اعتباري‌ را در هم‌ مي‌آميزد تا به‌ سود يا اهداف‌ ديگري‌ همچون‌ قدرت‌ و احترام‌ اجتماعي‌ دست‌ يابد.
ـ تراپ‌مان‌ ( J. Torpman ) و مورنينگ‌ استار ( G.Morningstar ) (1989) در كتاب‌ «نظام هاي ‌كارآفرينانه‌» در دهة‌ 1990 مي‌نويسند: كارآفرين‌ يعني‌ تركيب‌ متفكر با مجري‌، كارآفرين‌ فردي‌ است‌ كه‌ فرصت ‌ارائه‌ يك‌ محصول‌، خدمات‌، روش‌ و سياست‌ جديد يا راه‌ تفكري‌ جديد براي‌ يك‌ مشكل‌ قديمي‌ را مي‌يابد.كارآفرين‌ فردي‌ است‌ كه‌ مي‌خواهد تاثير انديشه‌ محصول‌ يا خدمات‌ خود را بر نظام‌ مشاهده‌ كند.
ـ جفري‌ تيمونز ( Jeffry Timmons ) (1990) درخصوص‌ كارآفريني‌ مي‌نويسد: «كارآفريني‌ خلق‌ و ايجاد بينشي‌ ارزشمند از هيچ‌ است‌. كارآفريني‌ فرآيند ايجاد و دستيابي‌ به‌ فرصتها و دنبال‌ كردن‌ آنها بدون‌ توجه‌ به‌منابعي‌ است‌ كه‌ در حال‌ حاضر موجود است‌. كارآفريني‌ شامل‌، خلق‌ و توزيع‌ ارزش‌ و منافع‌ بين‌ افراد، گروهها، سازمانها و جامعه‌ مي‌باشد.
ـ ديويد مك‌ كران‌ ( D. Mckeran ) و اريك‌ فلانيگان‌ ( E.Flannigan ) (1996) كارآفرينان‌ را افرادي‌نوآور، بافكري‌ متمركز، و به‌ دنبال‌ كسب‌ توفيق‌ و مايل‌ به‌ استفاده‌ از ميانبرها مي‌دانند كه‌ كمتر مطابق‌ كتاب‌ كار مي‌كنند و در نظام‌ اقتصادي‌، شركتهايي‌ نوآور، سودآور و با رشدي‌ سريع‌ را ايجاد مي‌نمايند.
در واقع‌، هنوز هم‌ تعريف‌ كامل‌، جامع‌، مانع‌ و مورد پذيرش‌ همة‌ صاحبنظران‌ ارائه‌ نشده‌ است‌، ليكن‌ دراين‌ بين‌ تئوري‌ و تعاريف‌ اقتصاددان‌ مشهور اتريشي‌ به‌ نام‌ «جوزف‌ شومپيتر ( Joseph schumpeter ) ازكارآفريني‌ و نقش‌ كارآفرينان‌ در فرآيند توسعه‌ مورد توافق‌ و ارجاع‌ اكثر محققين‌ در اين‌ زمينه‌ است‌:
بر طبق‌ نظر وي‌ كارآفرين‌ نيروي‌ محركة‌ اصلي‌ در توسعة‌ اقتصادي‌ و موتور توسعه‌ مي‌باشد و نقش‌ وي ‌عبارت‌ است‌ از نوآوري‌ يا ايجاد تركيب‌هاي‌ تازه‌ از مواد. شومپيتر مشخصة‌ اصلي‌ كارآفرين‌ را «نوآوري‌» مي‌دانست‌ و كار يك‌ كارآفرين‌ را «تخريب‌ خلاق‌» تعريف‌ كرد. وي‌ در كتاب‌ «نظرية‌ اقتصاد پويا» اشاره‌ مي‌كند كه‌ تعادل‌ پويا از طريق‌ نوآوري‌ و كارآفريني‌ ايجاد مي‌گردد و اينها مشخصة‌ يك‌ اقتصاد سالم‌ هستند.
سابقه كارآفر يني در دنيا:
در اوايل سده شانزدهم ميلادي كساني را كه در كار مأموريت نظامي بودند كارآفريني خواندند و پس از آن نيز براي مخاطرات ديگر نيز همين واژه با محدوديتهايي مورد استفاده قرار گرفت. از حدود سال 1700 ميلادي به بعد درباره پيمانكاران دولت كه دست اندركار امور عمراني بودند، از لفظ كارآفرين زياد استفاده شده است.
كارآفريني و كارآفرين اولين بار مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفت و همه مكاتب اقتصادي از قرن شانزدهم ميلادي تاكنون به نحوي كارآفريني را در نظريه‌هاي خود تشريح كرده‌اند. ژوزف شوپيتر با ارائه نظريه توسعه اقتصادي خود در سال 1934 كه همزمان با داوران ركود بزرگ اقتصادي بود، موجب شد تا نظر او در خصوص نقش محوري كارآفرينان در ايجاد سود، مورد توجه قرار گيرد و به همين دليل وي را «پدر كارآفريني» لقب داده‌اند. از نظر وي «كارآفرين نيروي محركه اصلي در توسعه اقتصادي است » و نقش كارآفريني عبارت است از «نوآوري يا ايجاد تركيب هاي تازه از مواد»
كارآفريني از سوي روانشناسان و جامعه‌شناسان با درك نقش كارآفرينان در اقتصاد و به منظور شناسايي ويژگيها و الگوهاي رفتاري آنها با بررسي و تحقيق در خصوص آنان مورد توجه قرار گرفته است.
جامعه شناسان كارآفريني را به عنوان يك پديده اجتماعي در نظر گرفته و به بررسي رابطه متقابل بين كارآفرينان و ساير قسمتها و گروههاي جامعه پرداخته‌اند .
دانشمندان مديريت به تشريح مديريت كارآفريني و ايجاد جو و محيط كارآفرينانه در سازمانها پرداخته‌اند.
سير تاريخي مفهوم كارآفريني
به طور کلي و با عنايت به موارد اشاره شده در فوق ، سير تاريخي مفهوم كارآفريني را مي‌توان به پنج دوره تقسيم نمود:
دوره اول:قرون 15 و 16 ميلادي: در اين دوره به صاحبان پروژه‌هاي بزرگ كه مسئوليت اجرايي اين پروژه‌ها همانند ساخت كليسا، قلعه ها، ‌تأسيسات نظامي و .... از سوي دولتهاي محلي به آنها واگذار گرديد. كارآفرين اطلاق مي‌شد، در تعاريف اين دوره پذيرش مخاطره، لحاظ نشده است.
دوره دوم: قرن 17 ميلادي: اين دوره همزمان با شروع انقلاب صنعتي در اروپا بوده و بعد مخاطره پذيري به كارآفريني اضافه شد كارآفرين در اين دوره شامل افرادي همانند بازرگانان ، صنعتگران و ديگر مالكان خصوصي مي‌باشد.
دوره سوم: قرون 18و 19 ميلادي: در اين دوره كارآفرين فردي است كه مخاطره مي‌كند و سرمايه مورد نياز خود را از طريق وام تأمين مي‌كند، بين كارآفرين و تأمين كننده سرمايه (سرمايه‌گذار) و مدير كسب و كار در تعاريف اين دوره تمايز وجود دارد.
دوره چهارم: دهه‌هاي مياني قرن بيستم ميلادي: در اين دوره مفهوم نوآوري شامل خلق محصولي جديد، ايجاد نظام توزيع جديد يا ايجاد ساختار سازماني جديد به عنوان يك جزء اصلي به تعاريف كارآفريني اضافه شده است.
دوره پنجم: دوران معاصر( از اواخر دهه 1970 تاكنون ): در اين دوره همزمان با موج ايجاد كسب و روند كارهاي كوچك و رشد اقتصادي و نيز مشخص شدن نقش كارآفريني به عنوان تسريع كننده اين سازوكار، جلب توجه زيادي به اين مفهوم شد و رويكرد چند جانبه به اين موضوع صورت گرفت. تا قبل از اين دوره اغلب توجه اقتصاددانان به كارآفريني معطوف بود، اما در اين دوره به تدريج روانشناسان، جامعه ‌شناسان و دانشمندان و محققين علوم مديريت نيز به ابعاد مختلف كارآفريني و كارآفرينان توجه نموده‌اند.
تا دهه 1980 سه موج وسيع ، موضوع كارآفريني را به جلو رانده است:
موج اول: انفجار عمومي مطالعه و تحقيق در قالب انتشار كتابهاي زندگي كارآفرينان و تاريخچه شركتهاي آنها، چگونگي ايجاد كسب و كار شخصي و شيوه‌هاي سريع پولدار شدن مي‌باشد. اين موج از اواسط دهه 1950 شروع مي‌شود.
موج دوم: اين موج كه شروع آن ازدهه 1960 بوده شامل ارائه رشته‌هاي آموزش كارآفريني در حوزه‌هاي مهندسي و بازرگاني است كه در حال حاضر اين حوزه‌ها به ساير رشته‌ها نيز تسريع يافته است.
موج سوم: اين موج شامل افزايش علاقمندي دولتها به تحقيقات در زمينه كارآفريني و بنگاههاي كوچك، تشويق رشد شركت‌هاي كوچك و انجام تحقيقات در خصوص نوآوري‌هاي صنعتي مي‌شود كه از اواخر دهه 1970 آغاز شده است.
سابقه كارآفريني در ايران:
علي‌رغم اينكه در كشورهاي پيشرفته دنيا از اواخر دهه 1970 به بعد به موضوع كارآفريني توجه جدي شده و حتي در بسياري از كشورهاي درحال توسعه هم از اواخر دهه 1980 اين موضوع را مورد توجه قرار داده‌اند، در كشور ما تا شروع اجراي برنامه سوم توسعه، توجه چنداني به كارآفريني نشده بود . حتي در محافل علمي و دانشگاهي نيز به جز موارد بسيار نادر، فعاليتي در اين زمينه صورت نگرفته بود. مشكل بيكاري و پيش‌بيني حادتر شدن آن در دهه 1380 موجب شد كه در زمان تدوين برنامه سوم توسعه، موضوع توسعه كارآفريني مورد توجه قرار گيرد. در برنامه اخير، توسعه كارآفريني در سطح وزارتخانه‌هاي علوم، تحقيقات و فناوري، بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، ‌جهاد كشاورزي، صنايع و معادن و فلزات و همچنين مؤسسه جهاد دانشگاهي به دليل ارتباط با فعاليت‌هاي آنها، مطرح شده است.
متأسفانه واژه كارآفريني كه ترجمه‌اي از كلمه Enterpreneurship است، موجب گرديده است كه معني ايجاد كار و يا اشتغال‌زايي از اين واژه برداشت مي‌شود. در حاليكه كارآفريني داراي مفهومي وسيعتر و با ارزشتر از اشتغال‌زايي است . اين برداشت ناصحيح از اين مفهوم و همچنين تورم نيروي انساني بيکار در جامعه ( بويژه در بين دانش‌آموختگان دانشگاهي)، موجب شده بسياري از سياستهايي که براي توسعه آن اتخاذ شده و نيز در بخشنامه‌ها و سخنراني‌هاي مسؤولان در اين خصوص ، صرفا جنبة اشتغال‌زايي براي آن در نظر گرفته شود . در حاليکه کارآفريني داراي پيامدهاي مثبت و مهم ديگري همانند : بارورشدن خلاقيت‌ها ، ترغيب به نوآوري و توسعة آن ، افزايش اعتماد به نفس ، ايجاد و توسعة تکنولوژي ، توليد ثروت در جامعه و افزايش رفاه عمومي است و در صورتيکه فقط به جنبة اشتغال‌زايي آن توجعه شود ، از ساير پيامدهاي آن بي بهره خواهيم ماند .
كارآفرين كيست؟
زمان زيادي نيست كه كلمات كارآفرين و كارآفريني در رسانه‌هاي مختلف تكرار مي‌شود و هر كس به سليقه خود از اين واژه جديد براي اشاره به مديران،افرادموفق،‌سرمايه‌داران،‌سرمايه‌گذاران،‌ صادركنندگان، دلال‌ها و تاجران استفاده مي‌كند. هرچند هر كدام از اين افراد ممكن است كارآفرين باشند ولي هيچكدام مصداق كاملي براي اين مفهوم نيستند.
به راستي كار‌آفرين كيست؟ آيا كارآفرينان ويژگيهاي متمايزي از ديگر بازيگران صحنه اقتصاد دارند؟ نگاهي به مسير حركت فعاليت‌هاي كارآفرينان،‌مبدأ و منشأ و حركت و انرژي كه در طول مسير آنان را تغذيه مي‌نمايد در تصويري اجمالي از شخصيت كارآفرين ارائه شده است.
چه چيز باعث مي‌شود كه نشاط حركت به لختي و سكون غلبه كند؟ آرزوي آن چيزي كه امروز نيست ولي فردا مي‌تواند باشد، اولين چيزي است كه جمود كارآفرين را در هم مي‌شكند. يعني كارآفرين آرزومند است.
آن چه جهت و مسير كارآفرين را براي رسيدن به آرزوهايش تعيين مي‌كند از درون او برمي‌خيزد. عزم او براي حركت يا توقف و اقدام يا عدم اقدام، چيزي نيست كه مولود شرايط،‌ محيط يا اطرافيان باشد. يعني كارآفرين كنترل دروني دارد. او براي اينكه بتواند درست آن چه را كه مي‌انديشد عينيت بخشد و عزم خود را عملي كند بايد رئيس و كار‌فرماي خود باشد. يعني‌ كار‌آفرين نياز به استقلال دارد. وقتي كه خلاقيت از ذهن به عمل منتقل مي‌شود، نو‌آوري صورت مي‌گيرد. نو‌آوري يعني پيمودن راه نارفته، كسي كه اولين بار راهي را مي‌پيمايد، ‌اولين كسي است كه مي‌تواند خبر مخاطرات راه را براي ديگران بياورد. يعني كارآفرين خطرپذير است. او به جاي آن كه منتظر ضمانت يك پايان موفق بماند، به فكر و تلاش خود تكيه مي‌زند، به مشكلات حمله مي‌كند و پيش مي‌رود. يعني كار‌آفرين منفعل نيست و براي استقبال از آينده روحيه‌اي تهاجمي دارد. ذهن پوياي او مرزهاي از پيش تعيين‌شده و قالب‌هاي رايج را درهم مي‌شكند و با وجودي كه همان چيزي را مي‌بيند كه ديگران ‌بينند، ‌اما چيزي را مي‌انديشد كه ديگران نمي‌انديشند. يعني‌كارآفرين خلاق است. به استقبال فردا رفتن، آخر ماجرا نيست. كسي كه آگاهانه و پيشاپيش خود را در ميدان مواجهه با مسائل مي‌اندازد، بايد توان سخت كار‌كردن در شرايط پرتنش را هم داشته باشد. يعني كار‌آفرين با وجود فشار زياد ، ‌كارآيي خود را حفظ مي‌كند. لحظه ‌تصميم آغاز،‌تنها زماني نيست كه او با ريسك مخاطره مواجه مي‌شود. ابهام يك پايان نامعلوم، برهر قدم اين راه سايه مي‌اندازد. يعني كار‌آفرين قدرت تحمل ابهام دارد. بايد گفت که تعريف مجموعه‌اي از صفات كه كارآفرين ايده‌آل را به تصوير كشد ، امكان‌پذير نيست و از طرفي هر کارآفريني تمام ويژگيهاي ذکر شده در ادبيات را ندارد. برخي ديگر از ويژگيهايي که محققين بسياري آنها را به عنوان ويژگيهاي کارآفرين برشمرده‌اند عبارتند از:
آينده‌نگر بودن و داشتن چشم انداز : چشم‌انداز براي شخص كار‌آفرين كاملا شفاف و خالي از هرگونه ابهام بوده و لذا قابل انتقال به ديگران مي‌باشد. داشتن چنين چشم‌اندازي به كارآفرين كمك مي‌كند تا حركتي مستمر و بدون سردرگمي و مستقيم به سمت هدف داشته باشد. علاوه بر اين چشم‌انداز قابل انتقال ديگران را نيز در طي مسير همراه و مدديار او مي‌نمايد.
مصمم بودن : عزم راسخ كارآفرينان يكي ديگر از ويژگيهاي بارز آنهاست كه انرژي و تعهد لازم براي كسب موفقيت را ايجاد مي‌كند. كار‌آفرينان مصمم از ايده‌هاي جديد و فرصت‌ها و پيشنهادات شغلي ديگر چشم‌پوشي كرده و در مقابل به كاري كه براي خود برگزيده‌اند پايبند مي‌ماند. اين قطعيت كارآفرين را در طي فرآيند راه‌اندازي از هر گونه شك و ترديد و دودلي مصون نگاه مي‌دارد تا حدي كه مخالفت نزديكان و آشنايان نيز نمي‌تواند در اراده آنان خللي وارد نموده بلكه دودلي ديگران نيز تحت تأثير اين قطعيت برطرف مي‌شود.
انگيزش: نياز خود شكوفايي يكي از مهمترين انگيزه‌هاي كارآفرينان در محقق كردن چشم‌انداز خود است. نتيجه اين نياز قوي اين است كه در مسير حركت به سوي هدف، ‌هرچيز ديگري از اولويت پايين برخوردار مي‌گردد. در روابط شخصي،‌علايق خارج از اين چشم‌انداز و يا پروژه‌هاي باسود مالي زياد،‌همه از مواردي هستند كه در مقايسه با هدف، اولويت پايين‌تري خواهند داشت. البته سود مالي بندرت انگيزه كار‌آفرينان قرار مي‌گيرد چرا كه پول به تنهايي نمي‌تواند انگيزه ‌انجام تمام زحماتي باشد كه در شروع يك فعاليت كارآفرينانه لازم است، هرچند كه معيار خوبي براي اندازه‌گيري موفقيت فعاليت كارآفرينان است.
تمركز: براي اينكه كارآفرين از انجام موفقيت‌آميز تمام طرح و برنامه‌ها و جزئيات كار مطمئن باشد، لازم است كه همانند يك فوتباليست خوب كه لحظه‌اي چشم از توپ بر ‌نمي‌دارد در تمام لحظات با تمركز بر چشم‌انداز، همه انرژي، وقت و ساير منابع را حول اين هدف مصروف نمايد.
وقف و از خودگذشتگي: كار‌آفرينان همه زندگي خود را وقف كار نموده‌اند. بسيار سخت كوش هستند و پشتكار آنان مثال زدني است در حقيقت آنان از كار در راستاي هدف خود لذت مي‌برند. داشتن چشم‌انداز روشن و تركيب آن با خوش بيني و ريسك‌پذيري كارآفرينان، سخت‌كوشي وتعلق خاطر به كار را در آنان پديد مي‌آورد.
تعاريف و نظريات مختلفي در مورد کارآفرينان شده که برخي از آنها عبارتند از :
ـ كارآفرين ‌كسي ‌است‌ كه ‌فرصتي ‌را كشف‌ و براي ‌پيگيري ‌و تحقق ‌آن‌، سازمان‌ مناسبي‌ را بنا ‌مي‌كند.
ـ كارآفرين ‌كسي ‌است‌ كه ‌عمدتا به‌منظور كسب ‌سود و رشد، كسب ‌و كاري ‌را تاسيس‌ و اداره‌ مي‌كند كه‌ مشخصات ‌اصلي ‌آن ‌نوآوري‌ و مديريت ‌استراتژيك ‌است‌.
ـ كارآفرين ‌كسي ‌است ‌كه ‌سياستگذاري ‌كسب‌ و كار با اوست ‌و به ‌حساب‌ خود ريسك ‌مالي‌ آن‌ را به‌ عهده‌ مي‌گيرد.
ـ كارآفرين ‌كسي ‌است‌ كه ‌فرصتهاي‌ بازار را درك ‌و جهت ‌استفاده ‌از آن ‌فرصتها، سرمايه‌ و دارايي‌ لازم ‌رافراهم ‌مي‌سازد.
ـ كارآفرين ‌فردي ‌است‌ كه ‌تقاضا را پيش‌بيني ‌مي‌كند و خطر ناشي ‌از نوسانات ‌آن‌ را به‌ عهده ‌مي‌گيرد، در فرآيند توليد عامل ‌سازماندهي‌ و مسوول ‌تصميماتي ‌است ‌از اين ‌قبيل‌: چه ‌توليد شود ـ چقدر توليد شود ـ با چه ‌روشي‌ توليد شود.
ـ كارآفرين ‌كسي ‌است ‌كه ‌فرصتها را تشخيص ‌مي‌دهد، منابع ‌مورد نياز را جمع‌آوري ‌مي‌كند، طراحي ‌و اجراي ‌نقشه‌اي ‌عملي‌ را به ‌عهده ‌مي‌گيرد، نتايج‌ بدست ‌آمده‌ را به‌ موقع‌ و با روش ‌منعطف ‌جمع‌آوري ‌مي‌كند.
ـ كارآفرين‌ كسي ‌است ‌كه ‌توانايي ‌آن‌ را دارد كه ‌فرصتهاي‌ كسب ‌و كار را ببيند و آنها را ارزيابي ‌كند، منابع‌ لازم ‌را جمع‌آوري ‌و از آنها بهره‌برداري ‌نمايد، و سپس‌ عمليات ‌مناسبي ‌را براي ‌رسيدن ‌به ‌موفقيت ‌پي‌ريزي ‌نمايد.
ـ كارآفرين‌ كسي ‌است ‌كه ‌توليد را سازماندهي ‌مي‌كند.
ـ كارآفرين ‌كسي ‌است ‌كه ‌شركتي ‌را تاسيس ‌يا قسمتي ‌از كار را كه ‌بايد انجام‌ شود، مرتب‌ مي‌كند و به ‌اميد كسب ‌سود، ريسكهاي ‌كسب ‌و كار را مي‌پذيرد.
ـ كارآفرين ‌كارفرمايي ‌است‌ كه‌ ريسك ‌و مديريت ‌كسب‌ و كاري ‌را به‌ عهده ‌مي‌گيرد.
ـ كارآفرين ‌كسي ‌است ‌كه ‌تركيب‌ جديدي ‌از وسائل‌ توليد و اعتبار بنگاه ‌اقتصادي‌ را به ‌عهده ‌مي‌گيرد.
ـ كارآفرين‌ كسي ‌است ‌كه ‌با معرفي ‌محصولات ‌و خدمات ‌جديد، ايجاد شكلهاي ‌جديدي ‌از سازمان‌، يا بهره‌برداري ‌از مواد اوليه‌ جديد، نظر يا موضع ‌اقتصادي‌ موجود را به‌هم‌ مي‌ريزد.
يك ‌كارآفرين ‌به ‌منظور تحقق ‌ايده‌اش ‌عوامل ‌مورد نياز مانند: زمين‌، نيروي‌كار، مواد مصرفي‌ و سرمايه ‌را فراهم ‌آورده‌ و با استفاده ‌از قدرت ‌تصميم‌گيري‌، مهارتها و استعدادهاي ‌فردي‌اش‌ در طراحي‌، سازماندهي‌، راه‌اندازي‌ و مديريت‌ واحد جديد، ايده‌اش ‌را تحقق ‌مي‌سازد و از اين ‌راه ‌به کسب‌ درآمد مي‌پردازد. همچنين ‌در اين‌ راه ‌يك ‌عدم‌ موفقيت ‌را به‌ دليل ‌فعاليت‌ در محيط‌ غير قابل‌ كنترل ‌و مبهم‌ و با موانع ‌پيش‌بيني ‌نشده ‌مي‌پذيرد. از نظر علم‌ اقتصاد، كارآفرين ‌فردي ‌است ‌كه ‌با صرف ‌زمان ‌و انرژي ‌لازم‌، منابع‌، نيروي‌كار، مواد اوليه ‌و ساير دارائيها را به ‌گونه‌اي ‌هماهنگ ‌مي‌سازد كه ‌ارزش ‌آنها و يا محصولات‌ حاصل‌ از آنها نسبت‌ به‌ حالت ‌اوليه‌اش ‌افزايش ‌يابد (ايجاد ارزش ‌افزوده ‌كند).
‌كارآفرين ‌سرمايه‌دار نيست‌ ولي ‌قادر است ‌از سرمايه‌هاي‌ راكد به ‌خوبي ‌استفاده‌ كند. همچنين ‌او ممکن است مخترع‌، عالم‌، متخصص ‌و هنرمند نباشد، ‌ولي‌ توان ‌بهره‌برداري ‌مناسب ‌از علم‌، تخصص‌ و هنر ديگران‌ را دارد.
تعاريفي ‌كه ‌از كارآفريني ‌ارائه ‌شده ، مبين ‌آن ‌است ‌كه‌، كارآفرين ‌منتظر سرمايه‌گذاري ‌و ايجاد شغل ‌از طرف‌ دولت و ديگران ‌نيست‌. او خود با شناخت ‌صحيح ‌از فرصتها و استفاده ‌از سرمايه‌هاي ‌راكد، امكاناتي ‌را فراهم ‌نموده ‌و با سازماندهي ‌و مديريت‌ مناسب‌ منابع‌، ايده ‌خويش ‌را عملي ‌مي‌نمايد. او تنها خودش‌ شاغل‌ نمي‌شود، بلكه ‌بدون‌ اتكاء به ‌دولت‌، در بخش‌ غيردولتي‌ براي ‌تعداد ديگري‌ نيز شغل‌ مي‌آفريند و علاوه ‌بر آن ‌نقش‌ مهمي ‌در توليد و «اشتغال‌مولد» دارد. اين ‌امر سبب‌ كاهش ‌نرخ ‌بيكاري ‌بدون ‌نياز به ‌سرمايه‌گذاري‌ دولت ‌براي ‌ايجاد اشتغال‌ مي‌گردد. البته ‌دولت ‌مي‌تواند با ارائه ‌تسهيلات‌ و پيگيري‌ سياستهاي‌ مناسب‌، حركت ‌كارآفرينان ‌را شدت ‌و شتاب ‌بخشد.
هر كارآفرين ‌بالقوه ‌يا بالفعل‌، به‌ يك ‌نسبت ‌از اين‌ ويژگيها و قابليتها برخوردار نيست‌. لذا كارآفرينان ‌طيف ‌متنوعي ‌را شامل‌ مي‌شوند كه ‌همين ‌باعث ‌تنوع‌ در تعريف ‌كارآفريني‌ و كارآفرين‌ شده ‌است‌.
ويژگيهاي‌ كارآفرينان‌:
چنانچه گفته شد کارآفرينان طيف متنوعي را شامل مي‌شوند که اين موضوع موجب شده صاحبنظران و محققين کارآفريني ويژگيهاي مختلفي براي کارآفرينان ذکر کرده‌اند که در زير به مهمترين آنها اشاره مي‌شود:
ـ نوآوري‌( Innovation )
ـ خلاقيت‌( Creativity )
ـ مخاطره‌پذيري‌( Riskbearing )
ـ اعتماد به‌ نفس‌( self-confidence )
ـ دانش ‌فني‌( Technical Knowledge )
ـ استقلال‌( Independent )
ـ هدف‌گرا ( Goal- Oriented )
ـ مركز كنترل ‌داخلي‌( Enternal locus of control )
ـ عكس‌العمل‌ مثبت ‌نسبت ‌به ‌مشكلات ‌و موانع‌( Positive reaction to set back )
ـ توانايي ‌به ‌ايجاد ارتباطات‌( Communication Ability )
ـ توفيق ‌طلبي‌( need for Achievement )
ـ تمايل ‌به‌ مسؤوليت‌پذيري‌( Desir for Responsibility )
پيامدهاي کارآفريني
دامنه تاثيرات كارآفريني بر جامعه بسيار وسيع است. از تغيير در ارزشهاي اجتماعي تا رشد شتابان اقتصادي. محققين تغييرات مختلفي را که کارآفريني در يک جامعه ايجاد مي کند ، بررسي کرده و آثار آن را از ديدگاه‌هاي متفاوت مورد بحث قرار داده ‌اند . برخي از اين تأثيرات عبارتند از:
• اشتغال زايي
• انتقال تکنولوژي
• ترغيب و تشويق سرمايه گذاري
• شناخت، ايجاد و گسترش بازارهاي جديد
• افزايش رفاه
• ساماندهي و استفاده اثربخش از منابع
پيامدهاي مثبتي که توسعه کارآفريني در اقتصاد کشور ايجاد ميکند، غير قابل انكار است. بسياري از محققان معتقدند كه ، کارآفرينان از رسيدن نظام اقتصادي به تعادل ايستا جلوگيري كرده و بواسطه رفتارهاي فرصت جويانه خود، اقدام به فرصت ‌سازي براي کليت نظام اقتصادي مي ‌نمايند.
کارآفريني، پايه هاي شکلگيري اقتصاد نوين:
اقتصاد در ابتداي هزاره سوم ميلادي شاهد دگرگونيهاي شگرفي بوده است. انقلاب فنآوري اطلاعات و تغيير ترکيب نيروي کار به نفع نيروهاي دانش- محور از زمره اين تغييرات است.
شايد مهمترين روندي که در اقتصاد ديده مي شود حرکت به سوي يک نظام اقتصادي با ماهيت شبکه اي است. در چنين اقتصادي، کنترل و تخصيص منابع به صورت توزيع شده صورت مي ‌گيرد و نقش شبکه ‌هاي اجتماعي در رشد و توسعه اقتصادي به مراتب بيش از نظام متمرکز برنامه ‌ريزي دولتي خواهد بود.
نقش کارآفرينان در رويکرد شبکه ‌ مدار به مراتب پررنگتر از رويکرد اقتصاد کلاسيک است. در اقتصاد نوين، کارآفرينان در شبکه ‌هاي اجتماعي نقش عناصر فعالي را ايفا مي ‌کنند که ارتقاي بازده سرمايه ‌هاي مادي و انساني را فراهم مي ‌آورند.
رشد اقتصادي:
ويژگي بارز اقتصاد امروز ، تغييرات سريع است. لذا کشورهايي ميتوانند در چنين اقتصادي موفق باشند که قابليت تطبيق با اين تغييرات را داشته باشند. کشورهايي که در آنها ، ميزان فعاليتهاي کارآفرينانه بالاتر است، قادرند تا در اقتصاد جهان موقعيت بهتري کسب کنند. تحقيقات انجام شده نشان داده که رشد اقتصادي با فعاليتهاي کارآفرينانه ارتباط مستقيم دارد. در تحقيق - که به صورت ، ساليانه فعاليتهاي کارآفريني و تأثيرات آن در کشورهاي مختلف را مورد بررسي قرار مي دهد و در حال حاضر در بيش از 20 کشور جهان صورت مي ‌ گيرد- اين نتيجه بدست آمده که نرخ رشد اقتصادي يک کشور رابطه معني ‌داري با سطح فعاليتهاي کارآفريني آن دارد.
اشتغال ‌زايي:
کارآفرينان در ايجاد اشتغال نيز نقش مهمي ايفا مي ‌نمايند. در حدود نيمي از کارکنان کشورهاي توسعه ‌يافته در کسب و کارهاي کوچک مشغول فعاليت هستند. بيشتر مشاغل جديد را کسب و کارهاي کوچک ايجاد مي ‌کنند و سهم اين کسب و کارها در بازار کار در حال افزايش است.
از سال1980 تا کنون ، کسب و کارهاي کوچک در اقتصاد آمريکا بيش از 34 ميليون شغل ايجاد کرده ‌ اند. اين در حالي است كه از تعداد كاركنان شركت‌هاي بزرگ در اين كشورها كاسته شده است. در ايالات متحده آمريكا، 5/81 درصد از مشاغل جديد از طريق شركت‌هاي تازه تاسيس به وجود آمده و 5% از شركت‌هاي تازه تاسيس، 77% از مشاغل جديد را ايجاد كرده‌اند.
ايجاد و رشد تکنولوژي:
بيش از 67 درصد از نوآوريهاي تكنولوژيك و حدود 95 درصد از نوآوريهاي منجر به تحولات بنيادي را كسب و كارهاي كارآفرينانه پديد آورده اند.
کارآفرينان از طريق ايجاد فنآوري. ارائه محصولات و خدمات جديد ، قدرت انتخاب مصرف کنندگان را افزايش داده و با افزايش بهره وري، سرگرميهاي نو، بهبود بهداشت و سلامتي، تسهيل ارتباطات و ... موجب افزايش کيفيت زندگي مي ‌شوند.
در واقع بخش اعظم صنايع جديدي که يک نسل پيشتر موجود نبود را کارآفرينان ايجاد کرده ‌اند که مي توان از کامپيوترهاي شخصي، تلفنهاي همراه، خريد از طريق اينترنت و سرگرميهاي ديجيتال به عنوان نمونه ‌هايي از آن ذکر نمود.
ايجاد صنايع نو:
بسياري از صنايع جديد از پيامدهاي كارآفريني مي‌باشند. صنايع نظير، كامپيوترهاي شخصي، بيوتكنولوژي، تلويزيون‌هاي كابلي، نرم‌افزارهاي شامل محصولات جديد نفتي، ارتباطات بي‌سيم، خدمات پستي صوتي، تلفن‌هاي همراه، فروشگاه‌هاي اينترنتي، رسانه‌هاي ديجيتالي و ...
ايجاد تحرك اقتصادي و اجتماعي

از پيامدهاي كارآفريني مي‌توان به بهبود وضعيت اقتصادي، فقرا و وارد شدن زنان به عرصه‌هاي كسب و كار و افزايش مالكيت آنها در كسب كارها، اشاره كرد (در ايالات متحده، سهم مالكيت زنان در كسب كارها از 4% در سال 1970، 35% در سال 1999 افزايش يافته است.)
ايجاد مساوات از طريق مالكيت شخصي:كارآفريني از طريق افزايش ثروت جامعه، منجربه ايجاد سهم بيشتري از درآمدها، براي افراد جامعه مي‌شود. مطالعات در آمريكا نشان داده كه بيشتر از 95% از ثروت‌ها از سال 1980 به بعد ايجاد شده‌اند.
بازگشت به ارزش‌هاي اجتماعي

آشنايي با كارآفريني

نويسنده : ربيعي، ميلاد

سال انتشار : 1387

چكيده

اين مقاله به موضوع كارآفريني مي پردازد. تعريف كارآفريني، سابقه و تاريخچه، انواع كارآفريني، تصورات غلط، مزاياي كارآفريني، تفاوت با مديريت، انواع كارآفرينان، فرهنگ كارآفريني، مشكلات و موانع كارآفريني در سازمان، ويژگي هاي جمعيت شناختي كارآفرينان، ويژگي هاي شخصيتي كارآفرينان، نقش خانواده در توسعه كارآفريني، سابقه كارآفريني در ايران رئوس مطالب اين مقاله را تشكيل مي دهند.

كليدواژه : كارافريني ؛ كارآفرين ؛ اشتغال زايي

1- مقدمه

به زبان ساده، «کارآفرینی» همان فرایند تاسیس یک کسب و کار (شرکت) بر مبنای یک فکر و ایده نو است. اکنون در عرصه جهانی افراد خلاق و نوآور به عنوان کارآفرینان منشا تحولات بزرگی در عرصه تولید و خدمات شده اند. حتی شرکتهای بزرگ جهانی برای حل مشکلات خود به کارآفرینان مراجعه می کنند. چرخ های توسعه اقتصادی با توسعه کارآفرینی حرکت می کنند. امریکا اقتصاد خود را مدیون همین افراد است. وقتی مسیر حوادث، وقایع و روند فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی جوامع را بررسی می کنیم، در می یابیم که انسان ها همواره به دنبال تغییر بوده اند و در این میان، افرادی بوده اند که از قوانین کلی جوامع تبعیت نکرده و باعث تغییر در جوامع خود و به طور کلی جوامع بشری شده اند. جامعه پیشرفته امروزی، توسعه خود را مدیون انسان هایی است که قادر به تبدیل رویاها و ایده های خلاقانه خود به حقیقت بوده اند، روحیه استقلال طلبی برای کاوش موقعیت های جدید را داشته اند و از جرأت کافی برای مبارزه با روش های متداول و جا افتاده برخوردار بوده اند. این عاملان تغییر، شخصیت و روحیه ای داشته اند که امروزه «کارآفرینی» نامیده می شود. کارآفرینی هم دارای بعد نظری (تئوریک) و هم دارای بعد عملی (کاربردی) است که می توان با روش های مختلف آموزشی، به آموزش کارآفرینان همت گماشت. با توجه به این که شخصیت و روحیه آدمی عمدتاً در دوران نوجوانی و جوانی شکل می گیرد، می توان با یک برنامه صحیح آموزشی، به پرورش ویژگی ها و روحیه کارآفرینی و آشنایی با کسب و  کار کارآفرینانه در این دو نسل پرداخت.

2- تعاریف و سیر تاریخی

•                     كارآفرين‌ كسی‌ است‌ كه‌ متعهد می ‌شود مخاطره‌های‌ يك‌ فعاليت‌ اقتصادی‌ را سازماندهی‌، اداره‌ و تقبل‌كند(فرهنگ دانشگاهی وبستر).

•                     کارآفرین کسی است که تلاش می کند با راه اندازی شرکت خود یا به تنهایی عمل کردن در دنیای اقتصاد سودی بدست آورد مخصوصاً که باید پذیرای مخاطرات باشد(فرهنگ کمبریج).

•                     در دايره‌‌المعارف بريتانيكا، كارآفرين اينگونه تعريف شده است: شخصی كه كسب و كار و يا موسسه اقتصادی را سازماندهی و مديريت كرده و خطرات ناشی از آن را می ‌پذيرد.

•                     واژه كارآفرينی از قرنها پيش و قبل از آنكه به زبان امروزی مطرح شود، در زبان فرانسه متداول گرديد. اين واژه معادل كلمه فرانسوی Enterprendre به معنای" متعهد شدن" (معادل under Take در زبان انگليسی) می ‌باشد كه در سال 1848 توسط جان استوارت ميل به كارآفرينی ( Enterpreneur ) در زبان انگليسی ترجمه شد.

3- سیر تاریخی

•                     Richard Cantillon (اقتصاد دان) در اوایل قرن 18  این واژه را برای اولین بار برای توصیف فعالان اقتصادی که انجام هزینه های مشخص رابه عهده می گیرند ولی در انتظار درآمد نامعین و توام با ریسک در آینده هستند، به کار برده است. او بین زمین داران، دستمزدبگیران و کارآفرینان تمایز قایل شد. از نظر وی کارآفرینان در محیطی همراه با عدم قطعیت فعالیت می کنند، سرمایه اولیه را خودشان فراهم می کنند و با بهایی نامعین به خرید و فروش می پردازند.

•                     قرن 19 زمان حاصل خیزی کارآفرینی بود زیرا پیشرفتهای اقتصادی طی انقلاب صنعتی انگیزه ها را برای اختراعات و نوآوری های ادامه دار ایجاد کرد.

•                     Jean Baptiste Say (اقتصاددان) اشراف زاده و صنعتگر فرانسوی در اثر خود تحت عنوان «پرسش و پاسخ در اقتصاد سیاسی» درباره  کارآفرین می نویسد: کارآفرین عاملی است که تمام ابزارهای تولید را ترکیب می کند و مسوولیت ارزش تولیدات، بازیافت کل سرمایه ای را که به کار می گیرد،ارزش دستمزد ها،بهره ها و اجاره ای که می پردازد و همچنین سود حاصل را بر عهده می گیرد. کارآفرین باید از هنر مدیریت نیز برخوردار باشد. او کار آفرینی را تنها در مورد کسب و کار مورد بحث قرار می دهد و  ارتباط آن با نوآوری یا ایجاد سرمایه را نادیده می گیرد. از نظر وی سودهای بدست آمده از کارآفرینی جدا و مجزا از سودهای بدست آمده از مالکیت سرمایه است. در اوایل قرن 20 هنوز هم اعتقاد بر این بود که کارآفرینی جدا از مدیریت سازمان است. در نیمه دهه 1930 مفهوم کارآفرینی گسترده شد.

•                     Joseph Schumpeter  (اقتصاددان): او مطرح کرد که کارآفرینی شامل نوآوریها و فن آوریهای امتحان نشده است. او تخریب خلاق را مطرح کرد. بوسیله آن محصولات، فرایندها، ایده ها و کسب و کارها با موارد بهتر جایگزین می شوند. او اعتقاد داشت که کارآفرینان نیروهای محرک در پس تخریب فعال هستند.

•                     Peter Drucker : کار آفرینی به حداکثر رساندن فرصت هاست. کارآفرینان این فرصت ها را شناسایی کرده و بر این اساس اقدام می کنند.

•                     Mary Coulter  (قرن 21): کارآفرینی فرایندی است که بوسیله آن یک فرد یا گروهی از افراد از تلاش های سازماندهی شده استفاده می کنند تا فرصت ها را به منظور خلق ارزش ها و رشد، با براورده کردن خواسته ها و نیازها از طریق نوآوری و منحصر به فرد بودن،پیگیری کنند و اهمیت ندارد کارآفرین چه منابعی در اختیار دارد. به بیان کلی تر کارآفرینان منابع را مدیریت می کنند تا چیز تازه ای بسازند اعم از شغل تازه یا کالا یا خدمات یا حتی بازار تازه.

 آنچه کارآفرینان موفق را از کارآفرینان دیگر متمایز می کند سرعت توسعه فعالیت اقتصادی آنان است. آنهایی بیشتر موفق هستند که فعالیت اقتصادیشان را بتوانند به سرعت رشد دهند. آنها موقعیت هایی را که در بازار، دیگران به آنها توجهی نمی کنند می یابند و همین ایده، بهره برداری کردن از این موقعیت ها را در ذهن آنها شکل می دهد (شکافهای بازار-market gaps). آنها خودشان را بخوبی در بازاری که در حال انتقال و تغییر است جا می اندازند. آنها به دقت پیش بینی می کنند که جهت بازارها در حال تغییر است و سپس آماده می شوند که بازارها  را به راه بیندازند.

4- انواع رهیافت های کارآفرینی

معمولاً در زمینه کارآفرینی از دو رهیافت عمده استفاده می شود که عبارتند از:

•                     رهیافت محتوایی یا صفات مشخصه (خصیصه)

•                     رهیافت فرایندی یا رفتاری

4-1- رهیافت محتوایی

هدف از به کار گیری رهیافت محتوایی، متمایز ساختن کارآفرینان از غیر کارآفرینان و تعیین ویژگی های آنان است. بر این اساس ویژگی های شخصیتی کارآفرین عبارتند از :نیاز به توفیق طلبی، تمایل به قبول مخاطره، برخورداری از مرکز کنترل درونی، داشتن روحیه خلاق و تحمل ابهام.

4-2- رهیافت فرایندی

هدف از به کارگیری این رهیافت، تمرکز بر شناسایی فعالیت های کارآفرینان و بیان ماهیت کارآفرینی است. در قلمرو مطالعه این رهیافت، بررسی همه عوامل اثر گذار در تاسیس یک شرکت جدید، مانند محیط، فرد، فرایند و سازمان مد نظر قرار می گیرد. برای مثال مواردی نظیر دسترسی به سرمایه، حضور کارآفرینان مجرب، وجود نیروی کار ماهر (از نظر فنی)، میزان دسترسی به عرضه کنندگان، مشتریان یا بازارهای جدید بررسی می شوند. افراد نیز از نظر دارا بودن خصوصیات کارآفرینی مورد بررسی قرار می گیرند.

5- تصورات غلط

•                     کارآفرینی موفق فقط یک ایده بزرگ نیاز دارد: ایده بزرگ فقط قسمتی از موفقیت در کارآفرینی است. درک نیازهای مراحل متفاوت فرایند کارآفرینی، استفاده از روشی سازمان یافته به منظور گسترش کسب و کار کارآفرینانه و از عهده چالش های مدیریت کسب و کارآفرینانه برآمدن، عناصر کلیدی برای موفقیت هستند.

•                     کارآفرینی آسان است: شاید فکر کنید به دلیل پیگیری علایقتان و علاقه شدید به موفقیت، کارآفرینی آسان است. تعهد، تصمیم (نیت) و سخت کوشی لازمه آن است. کارآفرینان سختی ها را تجربه می کنند و با وجود سختی ها ادامه می دهند!!

•                     کارآفرینی یک شرط بندی مخاطره آمیز است: کارآفرینی مخاطرات حساب شده است. کارآفرینی موفق یعنی اجتناب از مخاطرات تخمین نزده یا یه حداقل رساندن مخاطرات.

•                     کارآفرینی فقط در کسب و کارهای کوچک یافت می شود: کارآفرینی در هر اندازه سازمانی یافت می شود.

•                     کسب و کارهای کوچک و کارآفرینانه همانند هم هستند: البته تفاوت هایی بین کسب و کار کارآفرینانه و کسب و کار کوچک وجود دارد که جدول زیر برخی از آنها را نمایش می دهد:

mall Business

Entrepreneurial Venture

مالکیت،مدیریت و سرمایه گذاری مستقل

وجود نوآوری

تعداد کارکنان کمتر از 100 نفر

اهداف،سودآوری و رشد هستند

بر نوآوری تاکید نمی کند

فرصت ها را جستجو می کند

تاثیر کم بر صنعت

اشتیاق به مخاطره پذیری

 کسب و کارهای کوچک الزاماً کارآفرینانه نیستند، خلاقیت و به دنبال فرصت ها بودن لازمه کارآفرینی است. کسب و کارهای کوچک می توانند رشد کنند و تبدیل به کسب و کار کارآفرینانه شوند. البته در مورد تعداد کارکنان نظرات مختلفی وجود دارد. مثلاً در تعریف دیگری، شركتی با كمتر از 500 پرسنل در حيطه کسب و کار کوچک قرار می ‌گيرد.

6- مزایای عمده کارآفرینی

•                     دستمزد: عایدی شما قطعاً بیشتر از هنگامی است که برای دیگران کار می کنید. 

•                     امنیت: ادامه کسب و کار شخصی برای چند سال پیاپی، در زمان بازنشستگی نیز امنیت به همراه دارد.

•                     ایجاد دارایی: با رشد و سودآوری شرکت شما، ارزش آن بالا می رود. به مرور زمان شرکت با ارزش می شود.

•                     مزایای جنبی: مثل خودرویی برای مقاصد کاری، وام کوتاه مدت، بیمه عمر، پرداخت هزینه های تفریحی...

•                     استقلال: سرنوشت شما به دست خودتان است. رییس و کار فرما خودتان هستید. با رونق کار نگرانی های مالی شما از بین می روند.

•                     رضایتمندی: هیجان ها و چالش ها کارتان را مهیج می کند و برای شما خشنودی عمیق به بار می آورد.

7- تفاوت با مدیریت صرف

کارآفرینان بیشتر بر مبنای روال های اکتشافی تصمیم می گیرند. مدیران اطلاعات آماری، اعتبار و... را بررسی می کنند و رشد بیشتر در آینده را با بودجه های عددی خود مقدور می کنند. مدیریت صرف بر مبنای واقعیت ها است ولی کارآفرینی بر مبنای باورها و تجربیات مهم است. کارآفرینان جهش های ذهنی دارند و همیشه از سیستم خطی تفکر مدیریتی استفاده نمی کنند. کارآفرینان در شرایط پر ابهام و عدم قطعیت تصمیم گیری می کنند. تصمیم گیری بر مبنای واقعیت گاه رویارویی با فرصت جدید را هزینه بر و غیر ممکن می سازد. مدیریت کارآفرینی تلفیقی از این دو مقوله خواهد بود و کارآفرینی سازمانی را مطرح می کند.

8- انواع کارآفرینی

•                     کارآفرینی را به دو دسته فردی (مستقل) و سازمانی تقسیم می کنند. آنچه تا کنون گفته شد به صورت عام بود. اما به شکل جزئی تر تفاوت هایی میان این دو نوع کارآفرینی وجود دارد. کارآفرینی سازمانی نیز بر اساس نوآوری است. کارآفرین مستقل به دنبال این است که بازار محصولات را در ید قدرت خویش بگیرد ولی کارآفرین سازمانی علاوه بر بازار بر مسائل سازمانی نیز باید فایق آید. در سازمان کارآفرین منابع برای اجرای ایده ها راحت تر تخصیص می یابد. در سازمان کارآفرین، کیفیت در همه ابعاد نهادینه شده است. در این سازمان خودانتخابی وجود دارد و کارآفرینان منتظر دستورات از بالا نیستند، سرپرستان نیز منابع و زمان را در اختیارشان می گذارند. مثلاً در جنرال موتورز کارکنان اجازه دارند تا 15% وقت خود را صرف پروژه های منتخب کنند. در واقع خودشان کار را شروع می کنند ولی کار واگذار نمی شود و فرد از ابتدا تا انتها در تیم پروژه باقی می ماند. در چنین سازمانی انجام دهنده تصمیم می گیرد چرا که وقتی لایه های سازمانی زیاد باشد سرعت تصمیم گیری پایین می آید.

•                     كارآفرينی سازمانی: فرايندی است كه در آن محصولات يا فرايند های نوآوری شده از طريق ايجاد فرهنگ كارآفرينی در يك سازمان، به ظهـور می رسند. کارآفرینی سازمانی از منابـع و حمـايت سازمان برخـوردار است. نوآوری می تواند در زمینه محصولات جدید، فرایندهای سازمانی و روش های مدیریتی باشد. در سازمان کارآفرین همه کارآفرینند و مدیر کارآفرین در راس قرار دارد.

•                     كارآفرين سازمانی: كسی كه تحت حمايت يك سازمان، محصولات، فعاليتها و تكنولوژی جديد را كشف و به بهره داری می رساند.

9- انواع کارآفرینان

•                     نوظهور (در آغاز یک کسب و کار قرار دارد)

•                     مبتدی (سابقه کسب و کار قبلی ندارد)

•                     کهنه کار (سابقه فعالیت در کسب و کار دارد)

•                     ترتیبی یا زنجیره ای (دائماً در حال تغییر کسب و کار است)

•                     مجموعه ای (کسب و کار اصلی را حفظ می کند و کسب و کارهای دیگری(اضافی) را آغاز می کند.)

10- فرهنگ کارآفرینی

کارآفرینی به فرهنگ خاصی نیاز دارد. افراد تمایل و توانایی کمی در این زمینه دارند. همچنین افراد در مقابل تغییر مقاومت می کنند (رفتار سازمانی). به همین علت و با توجه به اهمیت کارآفرینی در اقتصاد های نوین (شرکت های کوچک و متوسط) دولت ها درصدد آموزش های لازم برمی آیند. موفق ترین کشور در این زمینه امریکا است. متاسفانه در کشور ما روحیه "کارمندی و رئیس- مرئوس"وجود دارد تا کارآفرینی و ریسک پذیری. فرهنگ را باید مجموعه ای از باورها،آیین ها، اندیشه ها،آداب و رسوم و ارزشهای حاکم بر جامعه دانست. فرهنگ در سطح جامعه و گروه و در تعامل میان آن ها معنا می یابد و شیوه برقراری ارتباط بین افراد را بیان می کند. فرهنگ نظامی فکری است که در رفتار افراد نمود پیدا می کند. در نگرشی کلی «فرهنگ شیوه زندگی» است از این رو فرهنگ در حال تحول است. ارتباط میان فرهنگ و کارآفرینی از دو سو قابل بحث است. از یک سو تاثیری که کارآفرینی بر تحولات فرهنگی جامعه دارد و از سوی دیگر بستر فرهنگی جامعه برای پذیرش این مقوله. کارآفرینی با ایجاد فرصت های شغلی، تولید ثروت و بهبود شرایط اقتصادی، زمینه ای برای ارتقای سطح فرهنگ است.با براورده شدن نیازهای اولیه زندگی زمینه برای بروز نیازهای عالی ایجاد می شود که با هدایت در مسیر درست موجب شکوفایی افراد می شود (سلسله نیازهای مزلو). نوآوری از خصوصیات کارآفرینی است و موجب تولید خدمات و محصولات متنوع می شود، محدوده انتخاب گسترده تر شده و زندگی آسان تر می شود. با بالا رفتن سطح رفاه و آسایش، اوقات فراغت افراد بیشتر می شود و بیشتر به فعالیت های فرهنگی می پردازند. این امر در دراز مدت موجب افزایش سطح فرهنگی جامعه می شود. از سوی دیگر شکل گیری کارآفرینی روش های خاصی را می طلبد که بر پایه ارزش های ویژه ای استوار شده است(فرهنگ).

11- فرهنگ سازمانی

باورها، ارزشها و هنجارهای رفتاری بین اعضای سازمان که بر روش انجام کار آنان تاثیر می گذارد فرهنگ سازمانی نامیده می شود. فرهنگ یک درک است. افراد فرهنگ سازمان را بر اساس آنچه در سازمان می بینند، می شنوند و تجربه می کنند، درک می کنند. اگرچه افراد کار های متفاوتی در سازمان دارند، تعریفی مشابه از فرهنگ سازمان خود دارند. هر  طور که سازمان درک شود فرهنگش توصیف می شود.

11-1- اشکال فرهنگ سازمانی

•                     نوآوری و مخاطره پذیری: مقداری که کارکنان به نوآوری و مخاطره پذیری تشویق می شوند.

•                     توجه به جزئیات: میزانی که از کارکنان انتظار می رود کارهایشان را از طریق بررسی و توجه به جزئیات با دقت انجام دهند.

•                     خروجی گرایی: مقداری که نتایج و خروجی ها مهم تر از روشها و فرایندهای استفاده شده است.

•                     مردم گرایی: چقدر تصمیمات سازمانی، تاثیر بر افراد سازمان را هم در نظر می گیرند.

•                     تیم گرایی: میزانی که کارها به جای افراد توسط گروه ها انجام می شود.

•                     پیش گامی: میزانی که افراد سازمان پیش گام هستند و حس رقابت دارند نه اینکه آسان گیر باشند.

•                     ثبات: مقداری که تصمیمات سازمانی و اقدامات بر حفظ وضع موجود و ایستادگی در مقابل تغییرات تاکید می کنند. برای مثال یک سازمان می تواند اهمیت زیادی به ثبات بدهد ولی به تیم گرایی کمتر. اینکه یک سازمان به هر یک از این موارد چه مقدار اهمیت می دهد تصویری ترکیبی از فرهنگ سازمان ایجاد می کند.

12- مشکلات و موانع کارآفرینی در سازمان

•                     طبیعت ناپیوستگی در سازمان های بزرگ: وجود مشکلات ارتباطی میان کارکنان و مدیریت. به دلیل وجود لایه های متعدد برای تصمیم گیری، امکان از بین رفتن ایده در هر قسمت سازمان وجود دارد.

•                     منافع کوتاه مدت: در سازمان های بزرگ سود کوتاه مدت معیار موفقیت است (برای جلوگیری از کاهش ارزش  سهام).

•                     عدم وجود فرهنگ کارآفرینی: کارآفرینان زندگی پرخطری را ترجیح می دهند ولی سازمان آن ها را تشویق نمی کند.

13- ویژگی های جمعیت شناختی کارآفرینان

•                     ترتیب تولد در خانواده: مطالعات نشان داده است فرزند اول خانواده گرایش بیشتری به پذیرش مسوولیت و کسب موفقیت دارد.

•                     جنسیت: در مورد مردان بیشتر احتمال آغاز یک کسب و کار وجود دارد.

•                     تجربه کار: مدارکی وجود دارد که نشان می دهد داشتن سابقه کاری در کارهای کوچک یا تجربیات کارآفرینانه به طور مثبت در ارتباط با کارآفرین بودن می باشد.

•                     تحصیلات: در این مورد نظر قطعی وجود ندارد. عده ای به مدرک دانشگاهی و عده ای به دیپلم دبیرستان معتقدند. برای مثال «سید جمال الدین بهشتی» (کارآفرین نمونه) دارای مدرک دیپلم است.

•                     خانواده کارآفرین: کارآفرینان تمایل به داشتن والدین کارآفرین دارند.

14- ویژگی های شخصیتی کارآفرینان

در این مورد نظرات زیادی در دسترس است ولی در بسیاری از موارد توافق وجود دارد. انگیزه بالا، اعتماد به نفس زیاد، توانایی درگیرشدن برای مدت طولانی، سطح انرژی بالا، درجه بالای ابتکار، توانایی هدف گذاری، متعادل در پذیرش ریسک و مصر برای حل مشکلات. در تقسیم بندی دیگر، اصرار و پیگیری زیاد،میل و توانایی  خودرهبری و نیاز نسبی به استقلال، میل به پول و مقام، شک اندک به خود، نگرانی ناچیز، توانایی خطر کردن بدون دلواپسی، انجام کار بیش از نیاز و بیشتر از دیگران و ...

ویژگی پیش فعالی: فرد خودش اقدام می کند و منتظر حادث شدن چیزی نمی ماند. مایل است که بر محیط اطرافش تاثیر بگذارد و آن را تغییر دهد.

هر کجا پنهان شوید زندگی سهم شما را از سختی ها برایتان به ارمغان می آورد. کار آفرین موفق امروز،جوان دلواپس دیروز است. هرگز با هراس های خود مشورت نکنید. ترس های ما خیانتکارند.

کارآفرین حقوق افراد جامعه را در نظر می گیرد. ابتدا دیگران و سپس خود را مد نظر قرار می دهد. هنری فورد اگر متهورترین فرد زمان خود نبود، از آن مقام چندان هم دور نبود. باید از او به عنوان بزرگترین کارآفرین نیمه اول قرن بیستم یاد کرد. خودروی مدل "تی" ساخت او شیوه زندگی را تغییر داد. او سال به سال قیمت خودروهای خود را کاهش می داد. در 1914 جهان را به گونه ای بی سابقه حیرت زده کرد. دستمزد کارکنان خود را دو برابر کرد و ساعات کار آنان را کاهش داد. او سطح زندگی کارکنان خود را با این کار بهبود بخشید. علاوه بر این توجه خاصی به بهداشت، امنیت و راحتی کارکنان خود داشت. در کارخانه یک بیمارستان ایجاد کرد. فروشگاه هایی راه انداخت تا کارکنان مایحتاج خود را به قیمت مناسب تهیه کنند. برای کمک به کارکنان یک بخش حقوقی و یک برنامه مشاوره سلامتی ایجاد کرد. برای کارگران مهاجر مدرسه زبان انگلیسی برپا کرد. معلولین جسمی را استخدام کرد. هزاران فرصت شغلی برای افراد نابینا، ناشنوا و صرعی ایجاد کرد. پس از جنگ جانبازان معلول را پذیرفت و در یک زمان ششصد زندانی آزاد شده را استخدام کرد. یک بیمارستان، مدرسه کسب و کار و در نهایت موزه بزرگی را بنیان نهاد. این ها یعنی مسوولیت اجتماعی کارآفرینان. او مردی بود که از هیچ، تشکیلاتی عظیم ساخت. زبان جامعه بشری در ستایش این مرد به راستی قاصر است!!!

15- نقش خانواده در توسعه کارآفرینی

کارآفرینی فرایندی اکتسابی است و خانواده در شکل گیری این فرایند نقش اساسی دارد. خانواده می تواند پویایی و تحرک را به عمق وجود افراد تحت نفوذ خود تزریق کند، طوری که فرد و جامعه در محیطی هماهنگ به تعامل بپردازند قالب های اجتماعی نو آورانه شکل گیرد. نقش خانواده به عنوان کانون ایجاد نوآوری و خلاقیت در افراد انکارناپذیر است. تحقق این امر بستگی به میزان توجه والدین به فرزندان از تولد تا شکل گیری شخصیت آن ها دارد. وقتی والدین در عرصه کسب و کار تلاش گر ظاهر شوند نتایج آن تاثیر مثبتی بر فرزندان دارد و باعث می شود آن ها ذهن خود را به ادامه حرفه والدین یا شغلی جدید معطوف کنند. برای چنین فردی دستیابی به منابع اقتصادی ارزش تلقی می شود. چنین طرز تلقی از دنیای اطراف ذهن فرد را به خلق ایده ای نو و استقلال اقتصادی دگرگون می سازد. نوجوان یا جوان ایده خود را در خانواده مطرح می کند. می تواند از تجربیات والدین و احتمالاً از حمایت مالی و اجتماعی آنها بهره ببرد. میزان تحصیلات، نوع شغل والدین، ساخت خانواده، روابط والدین و فرزند، درآمد خانواده و میزان برخورداری از امکانات رفاهی در شکل گیری فرهنگ کار در خانواده تاثیر دارد. به ثروتمندان توصیه می شود اجازه دهند فرزندانشان طعم سختی را بچشند،با مشکلات روبرو شوند، شکست را احساس کنند و مقدار اندکی از سرمایه خود را در اختیار آنان بگذارند. در خانواده های ثروتمند فرزندانی بوده اند که خود،این رویه را پیش گرفته اند. بسیاری از افراد موفق از طبقه محروم جامعه ظاهر شده اند.

16- سابقه کارآفرینی در ایران

عليرغم اينكه در كشورهای پيشرفته دنيا از اواخر دهه 1970 به بعد به موضوع كارآفرينی توجه جدی شده و حتی در بسياری از كشورهای درحال توسعه هم از اواخر دهه 1980 اين موضوع را مورد توجه قرار داده‌اند، در كشور ما تا شروع اجرای برنامه سوم توسعه، توجه چندانی به كارآفرينی نشده بود. حتی در محافل علمی و دانشگاهی نيز به جز موارد بسيار نادر، فعاليتی در اين زمينه صورت نگرفته بود. مشكل بيكاری و پيش‌بينی حادتر شدن آن در دهه 1380 موجب شد كه در زمان تدوين برنامه سوم توسعه، موضوع توسعه كارآفرينی مورد توجه قرار گيرد. در برنامه اخير، توسعه كارآفرينی در سطح وزارتخانه‌های علوم، تحقيقات و فناوری، بهداشت، درمان و آموزش پزشكی، ‌جهاد كشاورزی، صنايع و معادن و فلزات و همچنين مؤسسه جهاد دانشگاهی به دليل ارتباط با فعاليت‌های آنها، مطرح شده است. طرح کاراد (طرح توسعه کارآفرینی در دانشگاه های کشور) در برنامه سوم توسعه گنجانده شد و در اواخر سال 1379 مسئوليت پيگيری، اجرا و امور ستادی آن از طرف وزارت علوم به سازمان  سنجش واگذار شد. طرح كاراد هم‌اكنون در 12 دانشگاه كشور در حال اجرا است و اكثر دانشگاه‌ها پيشرفت نسبتاً خوبي در اين زمينه داشته‌اند. مركز كارآفرينی دانشگاه تهران به طور رسمی و عملی از نيمه دوم سال 1381 كار خود را آغاز نمود که در ادامه تبدیل به دانشکده کارآفرینی شد.

متاسفانه واژه کارآفرینی، موجب شده که معنی ایجاد کار و یا اشتغال زایی از این واژه برداشت شود در 
حالی که کارآفرینی دارای مفهومی وسیعتر و با ارزشتر از اشتغال زایی است. این برداشت غلط از این مفهوم و همچنين تورم نيروی انسانی بيکار در جامعه (بويژه در بين دانش‌آموختگان دانشگاهی)، موجب  شده بسياري از سياستهايی که برای توسعه آن اتخاذ شده و نیز در بخشنامه ها و سخنرانی های مسؤولان در اين خصوص، صرفاً جنبه اشتغال‌زایی برای آن در نظر گرفته شود. در حالیکه کارآفرینی دارای پیامد های مثبت و مهم دیگری همانند بارور شدن خلاقيت‌ها، ترغيب به نوآوری و توسعه آن، افزایش اعتماد به نفس، ايجاد و توسعه تکنولوژی، توليد ثروت در جامعه و افزايش رفاه عمومی است و در صورتيکه فقط به جنبه اشتغال‌زايي آن توجعه شود از ساير پيامدهاي آن بی بهره خواهيم ماند. مغایرت کارآفرینی با بورژوازی یا سرمایه داری - متاسفانه در همایشی که در بهار 85 در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران برگزار شد آقای علی دایی را در زمره کارآفرینان قرار دادند. به نظر اینجانب او تنها یک بورژوا یا سرمایه دار است و تنها به امر اشتغال زایی پرداخته است - به برگزار کنندگان همایش ها نیز باید توجه شود!!!)

17- نتیجه گیری

مدیران کارآفرین که متولیان بحق توسعه هستند منتظر تغییرات محیط نمی شینند، بلکه خود تغییر و دگرگونی ایجاد می کنند، انجماد رفتار های موجود را می شکنند،نگرش ها را تغییر می دهند و با اندیشه خود تغییرات را در افراد تثبیت می کنند. هدف آن ها ایجاد تحول و نوآوری در راستای منافع و اهداف سازمان است. مدیر کارآفرین نایابی و گرانی را با ابتکارات در فناوری تولید، جایگزینی مواد اولیه و سایر اقدامات بی اثر یا کم اثر ساخته و حتی از آن برای پیشبرد اهداف استفاده می کند. مدیر کارآفرین تسلیم محیط نیست، با پیش فعالی زمام امور را در دست می گیرد و سوار بر موج تغییرات محیط، به مقاصدش دست می یابد. در مقابل تغییرات مثبت مقاومت نکنیم، کارآفرینی را بپذیریم و برای ایرانی آرمانی و مطرح در سطح جهانی بیندیشیم و عمل کنیم.

مراجع


1. مجموعه مقالات موجود در اينترنت(15 مورد)

2. مجله تدبير،شماره 170،تير 85

3. روزنامه دنياي اقتصاد- ضميمه تحليلي ماهانه شماره 20

4. آر كوك،جيمز(1383)پيش به سوي كارآفريني،ترجمه ميترا تيموري،نشر آموزه

5. رضاييان،علي (1383) مباني سازمان و مديريت،انتشارات سمت

6. الواني،سيد مهدي(1378) مديريت عمومي،انتشارات نشر ني

7. Coulter,Mary(2005)Entrepreneurship