160 نكته در مديريت : توصيه‌هايي براي مديران، سرپرستان و سرگروه‌‌هايي كه با انسان‌ها در ارتباط‌ند

نويسنده : شيرخدا، الهه

چكيده

يكي از ويژگي‌هاي دوران معاصر، سرعت و شتابي است كه زندگي و كار به خود گرفته است. براساس ويژگي‌هاي اين دوره، حتي ادبيات، روزنامه‌نگاري و اطلاع‌رساني نيز تغييراتي كرده ‌است. به عبارت ديگر در حوزه داستان‌نويسي، پس از رمان‌هاي چند جلدي دهه‌هاي نخست قرن بيستم، شاهد ظهور داستان‌هاي ميني ماليستي و كوتاه هستيم، در حوزه روزنامه‌نگاري و اطلاع‌رساني هم، خبرنويسي و ارائه اطلاعات با كمترين حجم و بيشترين اطلاعات از پيامدهاي روزگار معاصر است. در اين ارتباط، 160 نكته كاربردي و اجرايي در مديريت را براي مطالعه مديران، سرپرستان و كليه افرادي كه به طور مستقيم با انسانها سروكار دارند، ارائه كرده‌ايم كه مي‌تواند چكيده دهها كتاب و اثر علمي مديريتي در اين خصوص باشد.

منبع : روزنامه همشهري،‌ شنبه 24 ارديبهشت 1384، سال سيزدهم، شماره 3697، صفحه 11 و يكشنبه 25 ارديبهشت 1384، سال سيزدهم، شماره 3698، صفحه 15


1- در انجام كارها روي شيوه‌اي خاص تأكيد نكنيد. شايد كسي بتواند از مسير كوتاه‌تر و بهتري شما را به مقصد برساند.
2- توجه داشته باشيد دانش و تجربه، هيچ كدام به تنهايي رهگشا نيستند، مثل اكسيژن و هيدروژن كه از تركيب معيني از آنها هواي تنفس ما تأمين مي‌شود، مي‌توان با آميختن دانش و تجربه، راهكارهاي حياتي و استثنايي خلق كرد.
3- از هر فرصتي براي استخدام و به كارگيري افراد برجسته استفاده كنيد.
4- به خاطر داشته باشيد رعايت استانداردهاي محيط كار در كارايي كارمندان مؤثر است.
5- با فرق گذاشتن بيهوده بين افراد گروه، انگيزه كاري آنها را از بين نبريد.
6- از مشورت و نظرخواهي با نيروي جوان ابايي نداشته باشيد.
7- با رفتارهاي ضد و نقيض، اعتماد زيردستان را از خود سلب نكنيد.
8- در به وجود آوردن فضاي رقابتي سالم، كوشا باشيد.
9- براي ارتقاي سطح دانش كارمندان و افزايش بهره‌وري آنان، كلاسهاي آموزشي ترتيب دهيد و از لوازم كمك آموزشي بهره گيريد.
10- دقت كنيد كه توبيخ كارمند خطاكار، بايد متناسب با اشتباهاتش تعيين شود.
11- مطمئن شويد مأمور خريدي كه براي سازمان در نظر گرفته‌ايد، علاوه بر كارداني و رعايت اصول درست بازاريابي، مورد اعتماد، زرنگ و خوش‌سليقه نيز هست و همان‌گونه كه بر قيمت كالاها توجه دارد، بر زيبايي و كيفيت آنها نيز اهميت مي‌دهد.
12- در صورت لزوم با قاطعيت نه بگوييد.
13- سعي كنيد با اصول ساده روانشناسي آشنا شويد.
14- طوري رفتار كنيد كه ديگران شما را به عنوان الگو انتخاب كنند و آينده كاري دلخواه خود را در قالب شخصيت شما مجسم كنند.
15- هرگز در حضور كارمندان با ديگر معاشرين خود، پشت سر افراد بدگويي نكنيد.
16- رعايت سلسله مراتب كاري را به مسئولين و سرپرستان گوشزد كنيد.
17- براي آزمودن كارمندانتان با آزمايشهاي فاقد ارزش و بي‌اساس، شخصيت آنان را زير سؤال نبريد.
18- با شروع به موقع جلسات، وقت‌شناسي را عملاً به حاضرين بياموزيد.
19- براي گيراتر شدن سخنان خود، هميشه چند عبارت كليدي از بزرگان و افراد برجسته در ذهن داشته باشيد و در موقع لزوم آنها را به كار ببريد.
20- در انجام كارها به سه نكته بيش از بقيه نكات توجه كنيد: اعتماد به نفس، اعتماد به نفس، اعتماد به نفس.
21- انتقاد پذير باشيد.
22- با بي‌توجهي، تلاش و زحمات زيردستان را بي‌ارزش نكنيد.
23- با وسواس بيهوده در انتخاب، زمان را از دست ندهيد و به خاطر داشته باشيد زمان براي شما متوقف نمي‌شود.
24- براي حل مشكلات احتمالي، دورانديش باشيد و مطمئن باشيد با در نظر داشتن چند راهكار تخصصي، هرگز در موارد اضطراري غافلگير نخواهيد شد.
25- نقش تبليغات را در سودآوري سازمان ناديده نگيريد.
26- خواسته‌هاي خود را واضح و روشن بيان كنيد و اطمينان حاصل كنيد كه كارمندان به خوبي از جزئيات وظيفه‌اي كه به عهده آنان است، مطلع هستند.
27- از هر كس، مطابق دانش و تجربه‌اش توقع داشته باشيد تا بهترين نتيجه را بدست آوريد.
28- وظايف كارمندان را متناسب با توانايي‌هاي فيزيكي و حرفه‌اي آنان تعيين كنيد.
29- اگر از موضوعي علمي اطلاعي نداريد، يا احتياج به توضيحات بيشتري داريد، بدون هيچ ترديدي سؤال كنيد.
30- در موارد بحراني، خونسردي خود را حفظ كنيد و چند استراتژي بحران‌زدايي مناسب با فعاليت سازماني خود را پيش‌بيني و طراحي كنيد تا در موارد لزوم از آنها استفاده كنيد.
31- از رفتارهايي كه شما را در سازمان عصبي معرفي مي‌كند، پرهيز كنيد.
32- انتقامجو نباشيد.
33- زمان پياده‌سازي تصميم‌گيري‌ها، به اندازه اخذ تصميمات، مهم است. چون ممكن است اجراي يك نقشه خوب تجاري در زمان نامناسب با شكست روبه‌رو شود.
34- در مورد چيزي كه نمي‌دانيد، به كسي اطلاعات اشتباه ندهيد و از گفتن نمي‌دانم، هراسي نداشته باشيد.
35- با محول كردن مسئوليت به كارمندان مستعد و خلاق، زمينه رشد و خلاقيت آنان را فراهم كنيد.
36- بدون تفكر و درنگ پاسخ ندهيد.
37- نحوه چيدمان ميز كارمندان و محل استقرار آنها را طوري انتخاب كنيد كه افراد فراموش نكنند در محل كارشان هستند و نبايد بيش از حد مجاز باز هم به گفت‌و‌گو بپردازند.
38- حرفه‌اي‌ترين و بهترين حسابدار و مشاور حقوقي را استخدام كنيد.
39- به مشكلات مالي افراد توجه كنيد و درخواستهاي موجه اخذ وام آنان را به تعويق نيندازيد.
40- هميشه به خاطر داشته باشيد تواضع و متانت بر شكوه شما مي‌افزايد.
41- اگر قاطعيت مدير با مهرباني توأم باشد، تأثير شگفت‌انگيزي بر اطرافيان خواهد داشت و فرمانبري با ترس جاي خود را به انجام وظيفه با حس مسئوليت‌پذيري مي‌دهد.
42- سامانه‌اي را جهت اخذ پيشنهاد اختصاص دهيد و به كارمندان اطمينان دهيد كه در كمال رازداري به پيشنهادهاي مطرح شده رسيدگي مي‌كنيد.
43- مطمئن شويد كه حق و حقوق ديگران توسط مسئولين و سرپرستان سازمان رعايت مي‌شود.
44- چند ساعت از يك روز مشخص در ماه را به بازديد از سطوح مختلف سازمان و گفت‌وگوي رودررو با كارمندان اختصاص دهيد.
45- در سمينارهاي مرتبط با فعاليت خود شركت كنيد.
46- در كمك رساني‌هاي مراسم خيريه پيشقدم باشيد.
47- با درايت و زيركي هميشه در كمين شكار فرصتهاي طلايي باشيد.
48- صبر و حوصله را از مهمترين اركان موفقيت تلقي كنيد.
49- مسئوليت‌پذير باشيد.
50- به منظور اطلاع حاصل كردن از مطالب جديد علمي، در چند سايت اينترنتي مرتبط عضو شويد.
51- چند تكه كلام اختصاصي و جالب براي خود انتخاب كنيد.
52- تفكر و تعمق قبل از پاسخگويي راحت‌تر از پيدا كردن چاره‌اي براي تغيير آنچه عنوان شده مي‌باشد.
53- وقتي مي‌خواهيد كاري را به كسي محول كنيد، روشي را براي عنوان كردنش انتخاب كنيد تا حس مسئوليت افراد برانگيخته شود.
54- علت شكست‌هاي سازماني را تجزيه و تحليل كنيد تا ضمن تشخيص مسير نادرست، از تكرار آن جلوگيري كنيد.
55- با بي‌اهميت جلوه دادن كارهاي كارمندان، زحمات آنان را بي‌ارزش نكنيد.
56- با انجام ورزشهاي فكري، قابليت‌هاي ذهني خود را تقويت كنيد.
57- به هر كس فراخور فعاليت و بازده كاري‌اش پاداش دهيد و با در نظر گرفتن پاداشهاي مساوي، حركت افراد شايسته گروه را كند نكنيد.
58- با به كارگيري مشاورين كارآزموده و متعهد، موقعيت بازار كار را تحليل كنيد و استراتژي به كار بگيريد كه هميشه يك گام از رقبا جلوتر باشيد.
59- اجازه ندهيد بار مسئوليت كارمندان بي‌كفايت و كند بر دوش كارمندان خبره و ساعي تحميل شود زيرا افراد با درك اين بي‌عدالتي انگيزه خود را از دست مي‌دهند.
60- دانش حرفه‌اي خود را تا حدي بالا ببريد كه در موارد لزوم در مقابل كليه سؤالات حرفه‌اي حاضر جواب باشيد.
61- زمان استخدام، افراد علاوه بر تست‌هاي مقرر شده، تست‌هايي انجام دهيد كه مطمئن شويد كسي را كه به كار مي‌گماريد، تنبل نيست! زيرا افراد تنبل فشار كاري ديگران را بيشتر مي كنند.
62- هنگام دست دادن، دست افراد را محكم و صميمانه بفشاريد.
63- وقتي عصباني هستيد، درباره ديگران تصميم‌گيري نكنيد.
64- هميشه وقت‌شناس باشيد. براي حضور به موقع، مي‌توانيد از ترفند قديمي 5 دقيقه جلو كشيدن ساعت استفاده كنيد.
65- هرگز اميد ارتقا را از زيردستان نگيريد، زيرا به طور يقين، انگيزه آنها براي تلاش از بين مي‌رود.
66- سعي كنيد در صورت لزوم در دسترس باشيد و شانس حرف زدن را به همه سطوح سازمان بدهيد. در اين صورت شايد با ايده‌هاي درخشاني روبه‌رو شويد.
67- به كارمندان ساعي و متعهد بگوييد كه چقدر براي سازمان مفيد هستند و شما به آنها علاقه و اعتماد داريد.
68- هيچگاه اجازه ندهيد كسي حالت افسردگي و نااميدي شما را ببيند.
69- به شايعات بي‌اساس بي‌توجه باشيد و در مورد زيردستان از روي دهن‌بيني قضاوت نكنيد.
70- خشكي جلسات طولاني را با شوخ‌طبعي قابل تحمل كنيد.
71- از سرزنش كردن ديگران در جمع خودداري كنيد.
72- براي همه سطوح سازمان حتي خدمه و نامه‌رسانها احترام قائل شويد.
73- از منشي خود بخواهيد روز تولد كارمندان، كارت تبريكي را كه توسط شما امضا شده است، برايشان ارسال كند.
74- در موقع امضا كردن نامه‌‌ها و مكتوبات آنها را به دقت مطالعه كنيد و از امضا كردن آنها، زماني كه حوصله و تمركز نداريد پرهيز كنيد.
75- خوش‌‌ژست و خوش‌بيان باشيد و در جمع با انرژي و اشتياق حاضر شويد.
76- با قدرداني به موقع از كارمندان، انرژي كاري آنان را افزايش دهيد و حسن خلاقيت را در آنان تقويت كنيد.
77- موقع حرف زدن با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه كنيد و هميشه متبسم باشيد.
78- هرگز براي پيشبرد اهداف كاري خود، ديگران را با وعده‌هاي بي‌اساس فريب ندهيد.
79- سعي كنيد اسامي كارمندان را به خاطر بسپاريد و در حين صحبت كردن با آنان، اسمشان را به زبان بياوريد.
80- همواره به خاطر داشته باشيد به كار بردن الفاظ مؤدبانه از اقتدار شما نمي‌كاهد.
81- اشتباهات زيردستان را بيش از حد لازم به آنها گوشزد نكنيد.
82- امين و رازدار افراد باشيد.
83- روي اشتباهات خود پافشاري نكنيد و بي‌تعصب خطاهاي خود را بپذيريد.
84- با عبارات كنايه‌آميز و نيشدار به ديگران درس عبرت ندهيد.
85- با آرامش و خونسردي به حرفهاي ديگران گوش كنيد و براي صرفه‌جويي در زمان مرتباً حرف آنان را قطع نكنيد.
86- روش محاسبات مالي را تا حدي ياد بگيريد تا قادر به تجزيه و تحليل‌هاي گزارشات مالي سازمان باشيد.
87- در جلسات دائماً به ساعت خود نگاه نكنيد.
88- به نحوه پوشش و ظاهر خود توجه كنيد.
89- تا صحت و سقم مسأله‌اي روشن نشده، كسي را مؤاخذه نكنيد.
90- معاشرين چاپلوس خود را جدي نگيريد.
91- نكات جالب و پندآموز كتابهايي را كه مي‌خوانيد، در دفتري يادداشت كنيد و در موارد مناسب آنها را به كار ببريد.
92- انعطاف‌پذير باشيد.
93- بدون توهين به عقايد ديگران، با آنها مخالفت كنيد.
94- نسبت به قول خود پايبند باشيد.
95- در موقعيت‌هاي بحراني بر خود مسلط باشيد و نگذاريد زيردستان از اضطراب شما آگاه شوند.
96- براي حرف زدن زيباترين و خوش‌آهنگ‌ترين الفاظ را انتخاب كنيد.
97- ريسك‌‌پذير باشيد.
98- نحوه استفاده از نرم‌افزارهاي مرتبط با كار خود را بياموزيد.
99- براي ثبت ايده‌هاي درخشاني كه ناگهان به ذهن مي‌رسند، هميشه يك قلم و كاغذ به همراه داشته باشيد.
100- كتابخانه سازمان را به روز كنيد و اسامي كتابهايي را كه اضافه مي‌شود به صورت ليست منتشر شده در اختيار كارمندان قرار دهيد.
101- مطمئن شويد ابراز رضايت شغلي افراد به سبب ترس از توبيخ مسئولين و سرپرستان نيست.
102- به واسطه مدير بودن خود، از ديگران توقع بيجا نداشته باشيد.
103- در اولين فرصت در خاتمه دادن به مشاجرات و كدورتهايي كه بين كارمندان پيش مي‌آيد، حكميت كنيد و برقرار كننده صلح و آشتي باشيد.
104- در مصاحبه‌ استخدامي افراد به سوابق كاري آنان توجه و به خاطر داشته باشيد كارمند موفق كارنامه‌اي پربار به همراه دارد.
105- از انحصاري كردن خدمات رفاهي سازمان پرهيز كنيد و اجازه دهيد همه سطوح از اين خدمات بهره‌مند شوند.
106- زمان دقيق پياده‌سازي تصميمات اخذ شده را پيدا كنيد، چون ممكن است اجراي يك نقشه خوب، در زمان نامناسب با شكست روبه‌رو شود.
107- براي حفظ اطلاعات سازماني، از بهترين و پيشرفته‌ترين سيستم حفاظتي استفاده كنيد.
108- زبده‌ترين كادر بازاريابي را گردآوري كنيد و حتي زماني كه سوددهي سازمان در وضع مناسبي قرار دارد، از آنان بخواهيد ريتم فعاليت‌هاي خود را كند نكرده و همچنان به صورت جدي ادامه دهند.
109- به منظور جلوگيري از تك‌روي و رقابت‌هاي ناسالم، روحيه انجام كار گروهي در سازمان را تقويت كنيد.
110- از عنوان كردن فرامين غيرقابل اجرا و غيرمنطقي احتراز جوييد، زيرا جز خدشه‌دار كردن شخصيت حرفه‌اي شما پيامدي ندارد.
111- عملكرد افراد را در زمان اضافه‌كاري كنترل كنيد تا بدينوسيله از سوء استفاده افراد ناشايست كه به عنوان اضافه‌كاري در سازمان به انجام كارهاي شخصي يا اتلاف وقت مي‌پردازند، جلوگيري شود.
112- از نگارش واژه‌اي كه از صحت املاي آن اطمينان نداريد، پرهيز كنيد و براي حصول اطمينان از نگارش صحيح لغاتي كه فراموش كرده‌ايد، هميشه يك فرهنگ لغت در دسترس داشته باشيد.
113- وقتي در مورد موضوعي محرمانه صحبت مي‌كنيد، مراقب استراق سمع ديگران باشيد.
114- اموال مهم سازمان را بيمه كنيد.
115- در سلام كردن و ايجاد ارتباط دوستانه پيشقدم باشيد.
116- مراقب سلامتي خود باشيد و هرگز از ياد مبريد عقل سالم در بدن سالم است.
117- مطمئن شويد كادر مالي شما به موقع در پرداخت صورت حساب‌ها اقدام مي‌كنند و پرداختها بنا به دلايل غيرموجه، به تعويق نمي‌افتد. چون تأخير در پرداخت‌ها به اعتبار مالي شما لطمه جبران‌ناپذيري وارد مي‌كند.
118- عيب‌جو و بهانه‌گير نباشيد و اجازه ندهيد اين دو خصلت در شما به عادت مبدل شود.
119- هرگز از خاطر نبريد انسان، اشرف مخلوقات است و با درايت و پشتكار مي‌تواند براي هر مشكلي، راه حل مناسبي پيدا كند.
120- برخي از بازنشستگان پس از بازنشستگي تمايل به ادامه كار دارند، اگر مي‌خواهيد اين افراد را به كار بگيريد توجه داشته باشيد توانايي و انرژي و يا انگيزه‌ كافي جهت نيل به اهداف سازماني در اين افراد وجود داشته باشد و درخواست كار آنها صرفاً به دليل رفع نياز مالي نباشد.
121- همواره هوشيار باشيد كسي در سازمان جهت حفظ عنوان شغلي و موقعيت خود به عنوان ترمز براي نيروهاي فعال و پرانرژي عمل نكند.
122- از اشتباهات خود درس بگيريد و آن را به ديگران نيز درس بدهيد.
123- حتي وقتي موردي پيش آمده كه به شدت ترسيده‌‌ايد، اجازه ندهيد اطرافيان از اين حس شما مطلع شوند.
124- افراد متخصص سازمان را براي اخذ نشريه‌هاي تخصصي آبونه كنيد.
125- هيچكس را دست كم نگيريد.
126- حامي ضعيفان باشيد و اجازه ندهيد حق كسي ضايع شود.
127- اگر در جمعي هستيد كه موضوع مورد بحث را نمي‌دانيد و روشن شدن اين امر به اعتبار علمي شما لطمه خواهد زد، لازم نيست با اظهار نظر در مورد آن، عدم آگاهي خود را عيان سازيد. مي‌توانيد سكوت كنيد تا در اولين فرصت به تكميل اطلاعات خود بپردازيد.
128- آرام و شمرده صحبت كنيد.
129- زماني كه از كسي اشتباهي سر مي‌زند، با رفتار صحيح و منطقي او را شرمنده كنيد، نه با توهين و ناسزا.
130- به اندازه كافي استراحت كنيد و اجازه ندهيد خستگي و استرس به سلامت روحي شما لطمه وارد كند.
131- هر از چند گاهي جلسه‌اي به منظور پرسش و پاسخ با حضور سرپرستان ترتيب دهيد تا از صحبت عملكرد و برنامه‌هاي آنان مطمئن شويد.
132- سرپرستان و مسئولين، پل ارتباطي مديريت و كارمندان هستند، تا از استحكام اين پل مطمئن نشده‌ايد بي‌محابا گام برنداريد، چون در غير اين صورت ممكن است سقوط كنيد.
133- كارمندان را تشويق كنيد تا با ابتكار در انجام كارهايشان راههايي براي صرفه‌جويي و پايين آوردن هزينه‌ها پيدا كنند.
134- كتاب قانون تجارت را در دسترس داشته باشيد.
135- با توجه بيش از حد به افراد خاص، حسادت ديگران را برانگيخته نكنيد.
136- به ديگران فرصت جبران اشتباهاتشان را بدهيد.
137- نقاط ضعف و قوت خود را كشف كنيد.
138- مطمئن شويد هيچ منبع انرژي، بيهوده به هدر نمي‌رود. براي مثال كسي را موظف كنيد تا از خاموش بودن چراغها و بسته بودن شيرهاي آب پس از اتمام ساعات اداري و خروج نيروها اطمينان حاصل كند.
139- با اولين برخورد، در مورد كسي قضاوت نكنيد.
140- حس ششم خود را ناديده نگيريد.
141- هر كسي را فقط با خودش مقايسه كنيد، نه ديگران.
142- براي هر بخش، يك جعبه كمك‌هاي اوليه تهيه كنيد.
143- اعجاز عبارات تأكيدي و مثبت را ناديده نگيريد.
144- راحت‌ترين مبلمان و چشم‌نوازترين وسايل را براي اتاق خود تهيه كنيد و براي استفاده بهينه از فضا و زيبايي محيط از طراحان داخلي كمك بگيريد.
145- پنجره‌ها را مسدود نكنيد، اجازه دهيد همگان از نور و هواي تازه كه ارزانترين موهبتهاي الهي هستند، بهره‌مند شوند. گاهي وزش يك نسيم مي‌تواند آرامش چشمگيري براي محيط به ارمغان بياورد.
146-از انجام هر جابه‌جايي براي نيروي انساني در محيط كار، نمي‌توان نتيجه مطلوب گردش شغلي را حاصل نمود. اگر جابه‌جايي كارمندان اصولي و حساب شده نباشد، باعث افت راندمان كاري و دلزدگي آنان از كارشان مي‌‌شود.
147- مراقب باشيد و اجازه ندهيد سرپرستان و مسئولان براي پياده‌سازي نظرات شخصي و اجراي فرامين خود، خودسرانه دستوري را به اسم شما اعلام كنند، زيرا در اين صورت اگر اين دستورات صحيح و قابل اجرا نباشد، از حسن شهرت و محبوبيت شما كاسته خواهد شد.
148- سرمايه‌هاي مالي، وقت و انرژي نيروي انساني را با آموزشهاي غيرضروري به هدر ندهيد. براي هر كسي آموزشي را تدارك ببينيد تا بتواند از آن در بهبود بخشيدن كارهايش استفاده كند. در غير اين صورت وقتي فرصتي براي استفاده از اين آموخته‌ها دست ندهد، خيلي زود به ورطه فراموشي سپرده مي‌شود و هرگز تبديل به يك مهارت نمي‌شود.
149- بي‌طرفانه راجع به مسائل تصميم‌گيري كنيد تا زاويه ديد شما وسعت پيدا كند.
150- با هر نوع بي‌انضباطي مبارزه كنيد.
151- روز خود را با خوردن صبحانه‌اي مقوي آغاز كنيد.
152- از ايمن بودن آسانسورها و ساير وسايل مهم اطمينان حاصل كنيد و اگر احتياج به تعبير يا تغيير دارند، بدون فوت وقت اقدام كنيد.
153- حتي اگر سن شما از كارمندان كمتر است، آنچنان دلسوزانه با مسائلشان برخورد كنيد تا لقب "پدر سازمان" را كسب كنيد.
154- جهت حفظ سلامتي و چالاكي هر روز حداقل 15 دقيقه نرمش كنيد.
155- در برخي از برنامه‌ريزي‌ها و اخذ تصميمات از كاركنان نيز نظرخواهي كنيد تا با اين مشاركت صميميت بيشتري بين مديريت و كاركنان برقرار گردد و حس مسئوليت‌پذيري افراد افزايش يابد.
156- از كاركنان بخواهيد اگر با مشكلي روبه‌رو مي‌شوند ضمن اعلام آن مشكل چند راه حل مناسب نيز ارائه دهند.
157- گاهي اوقات بدون اطلاع قبلي وارد اتاق كاركنان شويد و شخصاً با آنان به گفت‌وگو بپردازيد.
158- با برقراري امنيت شغلي در محيط روحيه كاري افراد را بهبود ببخشيد.
159- اگر به افراد شخصيت بدهيد و با برخوردهاي نادرست عزت نفس آنان را پايمال نكنيد آنان به مثابه اهرم عمل مي‌كنند و قادر خواهند بود مسئوليت‌هايي كه به عهده آنان است بدون استرس و فشار روحي و با كيفيت بهتري به انجام برسانند.
160- مشوق و ترويج‌دهنده كار تيمي باشيد تا هماهنگي و همسويي كاركنان جايگزين رقابت‌هاي ناسالم شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 

 

 



 

 

ویژه شهادت حضرت زهرا (س)

آينه در آينه

 سالروز به شهادت رسيدن عصاره عصمت ،آيينه پاكي ،زلال كوثر بر همگان تسليت باد.

 اشاره:

فاطمه (عليها السلام) شخصيت ارزشمند تاريخ اسلام با انديشه‏ها و گفتار و رفتار خويش، نمونه و اسوه كامل براى انسان‏ها است. ايشان از چنان عظمتى برخوردار است كه امامان معصوم نيز وى را الگوى خويش معرفى كرده‏اند. در اين نوشتار ديدگاه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) و امامان معصوم (عليهم السلام) را درباره ايشان بررسى مى‏كنيم.

 از نگاه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله)

سلمان فارسى مى‏گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به من فرمود: اى سلمان، هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد، در بهشت در كنار من خواهد بود و هر كس او را دشمن بدارد، در آتش جهنم خواهد بود. اى سلمان، دوستى فاطمه در صد جايگاه به حال انسان سودمند است كه راحت‏ترين اين جايگاه‏ها عبارت است از مرگ، قبر و ميزان و سنجش (اعمال) و محشر و (پل) صراط و حساب كشى. پس، هر كس كه دخترم فاطمه از او راضى باشد، من از او خشنود مى‏گردم و هر كس كه من از او خشنود باشم، خدا از او خرسند خواهد بود و هر كس فاطمه از او خشمگين باشد، من بر او خشم مى‏كنم و هر كس من بر او خشم كنم، خداوند بر او غضب مى‏كند. اى سلمان، واى بر كسى كه به فاطمه و به فرزندان و شيعيانش ظلم كند.

 از نگاه امام حسين (عليه السلام)

امام حسين (عليه السلام) از كودكى به مادرش فاطمه زهرا (عليها السلام) علاقه فراوان داشت و در كنار او آرام مى‏گرفت.يكى از پرشورترين يادآورى‏هاى امام حسين (عليه السلام) از مادر عزيزش در لحظه بسيار حساس و سرنوشت ساز ايام حركت به سوى كربلاست كه در آن با زيباترين و شايسته‏ترين كلمات، طهارت و عصمت و عظمت مادر خود، حضرت زهرا (عليها السلام) را بيان مى‏دارد. آن حضرت همچنين در روز عاشورا كه هر كس با رجزخوانى، افتخارات خود را بيان مى‏كرد، افتخار خود را حضرت فاطمه (عليها السلام) معرفى كرد و فرمود: و فاطِمُ امّى من سلالةِ احمد؛ فاطمه (عليها السلام) مادر من است كه از سلاله پيامبر است.

 

 

 از نگاه امام باقر (عليه السلام)

امام باقر (عليه السلام) درباره مقام معنوى حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) فرمودند: درختى كه ريشه آن رسول خدا و شاخه آن اميرالمؤمنين و نو شاخه‏هاى آن فاطمه، دختر محمد (صلى الله عليه و آله) و ميوه‏هاى آن حسن و حسين (عليهم السلام) است، درخت نبوت است كه روييده رحمت و كليد حكمت و معدن معرفت و جايگاه رسالت و مكان آمد و شد فرشتگان و موضع سرّ و سپرده الهى و امانتى است كه بر آسمان‏ها و زمين عرضه شده و حرم بزرگ خدا و بيت قديم او هستند.

 از نگاه امام صادق (عليه السلام)

«سكونى» از ياران امام صادق (عليه السلام) مى‏گويد: با حالت غم و اندوه به نزد آن حضرت رفتم. امام با مشاهده حالت من فرمودند: علت حزن و اندوهت چيست و چرا چنين گرفته و غمناك هستى؟ گفتم: دخترى نصيبم شده است، امام فرمود: برايش چه نامى انتخاب كرده‏اى؟ عرض كردم: فاطمه. آن‏گاه امام آه عميقى از ته دل كشيد و سه بار اين نام را به ياد مادرش تكرار نمود و سپس به من فرمود: پس حال كه چنين نامى بر دخترت نهاده‏اى مبادا هرگز او را مورد شتم و ضرب قرار دهى. نام او نامى عزيز و محترم است. تو نيز همواره احترام نامش را داشته باش.

 از نگاه امام رضا (عليه السلام)

دو نفر از ياران امام رضا (عليه السلام) مى‏گويند: نزد آن حضرت رفتيم. او در سجده بود و سجده‏اش را طولانى كرد. سپس سرش را بلند كرد، عرض كرديم: سجده را طولانى كرديد؟ فرمود: هر كه اين دعا را در سجده شكر بخواند همچون مجاهدان روز بدر در كنار رسول خدا (صلى الله عليه و آله) پاداش دارد. گفتيم آن را بنويسيم. فرمود: بنويسيد و هرگاه سجده شكر به جاى آورديد اين گونه بگوييد و حضرت دعا را ذكر كرد و از جمله در اين دعا آمده «... آن دو رسولت را به مسخره گرفتند و فرزند پيامبرت را كشتند...» و اين گونه مظلوميت مادرش را بيان نمود.

از نگاه امام جواد (عليه السلام)

يكى از ياران امام رضا (عليه السلام) مى‏گويد: نزد على بن موسى الرضا (عليه السلام) بودم كه حضرت جواد را آوردند. او كم‏تر از چهار سال سن داشت. دستش را به زمين زد و سرش را به سوى آسمان بلند كرد و مدتى دراز فكر كرد. حضرت رضا (عليه السلام) به او گفت: فدايت شوم، چرا اين قدر تفكرت طول كشيد؟ فرمود: درباره آنچه با مادرم فاطمه كردند مى‏انديشيدم. سپس حضرت جواد از عقوبت عاملات آن جنايت سخن گفت. يكى از ياران امام جواد (عليه السلام) نيز مى‏گويد: به حضرت عرض كردم، تصميم گرفته بودم به نيابت از شما و پدرتان طواف كنم، ولى به من گفتند: به نيابت از اوصيا طواف نمى‏كنند، حضرت فرمود: چرا، هر چه مى‏توانى طواف كن، جايز است. سه سال بعد دوباره به حضرت عرض كردم: پيشتر از شما درباره طواف به نيابت از شما و پدرتان اجازه گرفتم، و طواف بسيار كردم. سپس چيزى بر دلم افتاد و به آن عمل كردم. پرسيد چه بود؟ گفتم: يك روز از جانب رسول خدا (صلى الله عليه و آله) طواف كردم. حضرت سه بار فرمود: درود خدا بر پيامبر (صلى الله عليه و آله). سپس روز دوم به نيابت از امير المؤمنين (عليه السلام) ، روز سوم امام حسن (عليه السلام)، روز چهارم امام حسين (عليه السلام)، تا روز نهم به نيابت از پدرت، على بن موسى الرضا (عليه السلام) و روز دهم به نيابت از شما.اينان كسانى‏اند كه به ولايتشان معتقدم. حضرت فرمود: در اين صورت به دينى معتقدى كه خدا جز آن را از بندگانش نمى‏پذيرد. عرض كردم: گاهى هم از سوى مادرتان حضرت فاطمه (عليها السلام) طواف كرده‏ام، گاهى هم نه، حضرت فرمود: اِسْتَكْتِر من هذا فانه افضلُ ما انتَ عامِلُه ان شاء اللّه؛ اين را بيشتر انجام بده، اين برترين كارى است كه انجام مى‏دهى ان شاءاللّه. قلب امام نهم، حضرت جواد (عليه السلام) از مهر و محبت مادرش حضرت زهرا (عليها السلام) لبريز بود. آن حضرت هر روز ظهر در مدينه به مسجد پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) مى‏آمد و صلوات و درود بر پيامبر (صلى الله عليه و آله) مى‏فرستاد و مشام جان خويش را از ياد جد بزرگوارش معطر مى‏ساخت، سپس به سراغ خانه مادرش فاطمه زهرا (عليها السلام) كه در نزديكى قبر پيامبر بود، مى‏رفت و در نهايت ادب و احترام، ابتدا كفش‏ها را از پا در مى‏آورد و آنگاه با دلى سرشار از شور و اشتياق وارد آن خانه كوچك و نورانى مى‏شد و در آنجا به نماز و دعا مى‏پرداخت. ياد حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) هيچ وقت در دل مبارك حضرت جواد (عليه السلام) فراموش نمى‏شد؛ به گونه‏اى كه در ازدواج آن حضرت، احترام وى به مادرش و برتر دانستن او از همه زنان عالم بيشتر نمايان مى‏شود. امام جواد (عليه السلام) داماد خليفه وقت، مأمون عباسى شده بود. به اين سبب در وصلت با ام فضل، دختر خليفه، انتظار مى‏رفت هزاران درهم و دينار مهريه دختر خليفه شود، ولى آن حضرت به خاطر علاقه و احترام فراوانى كه براى مادرش فاطمه زهرا (عليها السلام) قائل بود، حاضر نشد مهريه همسرش بيش از پانصد درهم مساوى مهريه حضرت زهرا (عليها السلام) تعيين گردد.

 

 

 از نگاه امام هادى (عليه السلام)

امام هادى (عليه السلام) در روايتى فرمودند: پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) فرموده است: «انّما سُمّيت ابنتى فاطمه لانّ اللّه عزّوجل فطمها و فَطَمَ من اَحَبّها من النار؛ فاطمه بدان دليل فاطمه ناميده شد كه خداوند عزّوجل، او و دوستانش را از آتش جهنّم به دور نگه مى‏دارد».

 از نگاه امام عسكرى و امام زمان (عليهم السلام)

پيشوايان معصوم الگويى براى ديگر مردم هستند ولى حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) با داشتن فضايل بى‏كران، حجت و الگويى براى امامان بوده است. امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمودند: «نَحن حجج اللّه على خلقه و جدّتنا فاطمة حُجّةُ علينا؛ ما حجت‏هاى خدا بر بندگان هستيم و جدّه ما فاطمه، حجت بر ماست». امام زمان (عجل‏الله تعالى فرجه الشريف) نيز در روايتى فرمودند: «انّ لى فى ابنة رسول اللّه اسوةٌ حسنة؛ دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله) براى من الگو و سرمشقى نيكو است».

 

 

شوخی های پیامبر اکرم (ص)

شوخيهاي پيامبر

پروانه

نشاط  و شادي در سيره معصومان (عليه‌السلام)

نشاط و سرور بخشي از سرشت انسان است. بدين جهت قوانين روح‏بخش اسلام به پيروان خود نشاط و شادماني مي‏بخشد. پيامبر خاتم‏نيز هميشه شادمان بود و بر اين امر تاكيد مي‏ورزيد. افزون‏براين، بعضي از روايات نشان مي‏دهد معصومان(عليهم السلام)دركجا ودر پي چه مسايلي شاد مي‏شدند و براي شاد و بودن چه برنامه‏هايي‏ارائه مي‏كردند.

پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله)با يارانش مزاح مي‏كرد، اجازه مي‏داد ياران باوي مزاح كنند و گاه به شوخي ياران با يكديگر، گوش مي‏سپرد وتبسم مي‏فرمود. او هرگز شاديهاي يارانش را برهم نمي‏زد مگر وقتي‏سخن يا عملي خارج از محدوده شرع از آنها مشاهده مي‏كرد.

آيا ظاهر شدن آثار آن همه خوشحالي برچهره شريف پيامبر و ياديگر رهبران امت در اثر عملكرد خوب برخي از پيروان وعلاقه‏مندان دليل سرور و شادماني اهل‏بيت(عليهم السلام)نيست؟

البته اين شادمانيها با عربده كشي‏ها و خنده‏هاي غيرمُجازي كه ‏گاه به سلامت و امنيت و نشاط و حتي حيثيت ‏يك ملت و مذهب زيان ‏مي‏رساند، تفاوت دارد. آن گونه شاديها را نه دين تاييد مي‏كند نه عقل سالم.

 

• چهره هميشه شاداب پيامبر و علي(عليهما ‌السلام)

چهره مقدس پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله)هرگز درهم كشيده و گرفته نبود مگر هنگام‏ نزول آيات موعظه يا نزول آيات قيامت كه هر شنونده را دچار افسردگي و دگرگوني غير قابل وصف مي‏كرد.

فيض كاشاني مي‏نويسد: پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) هنگام ملاقات يارانش چهره‏اش بيش ‏از ديگران شاداب و خندان بود. گاه چنان مي‏خنديد كه دندانهاي ‏مباركش نمايان مي‏شد.

 

• گشاده رويي و خوش طبعي علي(عليه‌السلام)

مرحوم قمي مي‏نويسد: حُسن خلق و شكُفته رويي آن حضرت چنان بودكه دشمنانش بدين سبب بر وي خرده مي‏گرفتند. عمروبن عاص مي‏گفت:

او بسيار خوش طبعي مي‏كند. البته عمرو اين سخن را از عمر آموخته بود.

او براي اينكه خلافت را به آن حضرت نسپارد، خوش طبعي را عيب‏علي (عليه‌السلام) شمرد.

روزي معاويه به قيس بن سعد گفت: خدا رحمت كند ابوالحسن را كه بسيار خندان و شكفته و خوش طبع بود.

قيس گفت: آري چنين بود؛ رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) نيز با يارانش خوش طبعي‏مي‏كرد و خندان بود. اي معاويه! تو به ظاهر او را مدح مي‏كني اما هدفت ‏بدگويي و خرده‏گيري است. اما بدان به خدا سوگند، آن حضرت‏ با آن شكُفتگي و خنداني، هيبتش از همه فزونتر بود؛ و آن هيبت ‏به ‏سبب تقوايش بود....

 

• شوخي و مزاح پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) با ياران

گاه پيامبر با يارانش مزاح كرده، آنها را شادمان مي‏ساخت و مي‏فرمود:

«اني لامزح و لااقول الا الحق.» ، من مزاح مي‏كنم و جز حق چيزي نمي‏گويم.

طريحي هم مي‏نويسد: «كان رسول الله (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) يداعب الرجل يريد ان ‏يسره‏» پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) با انسان به قصد آن كه شادمانش سازد شوخي مي‏كرد.

نكته قابل دقت اين است كه پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) خود مزاح را آغاز مي‌كرد و برآن بود بدين وسيله سرور و نشاط را در يارانش زنده نگه دارد.

 

اين كار پيامبر بزرگوار اسلام در رفع خستگيها و فشارهاي ناشي ازمشكلات زندگي يارانش موثر بود. نمونه‌هاي زير بخشي از لطايفي است كه از آن حضرت ثبت شده و به دست ما رسيده است، بخوانيد:

 

1- آرامتر برو كه بلورها نشكنند

در يكي از مسافرتها، غلام سياه و خوش صدايي به نام «انجشه‏» همراه حضرت بود كه به دستور پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) آواز ويژه تند رفتن شتران ‏مي‏خواند. و در آن كاروان برخي از زنان پيامبر و ام‏سليم نيز حضور داشتند.

انس مي‏گويد: حضرت گاهي با انجشه شوخي مي‏كرد و مي‏فرمود:

«رويدا يا انجشه لا تكسر القوارير (يعني ضعفه النساء.»

انجشه! قدري آرامتر بران تا بلورها خرد نشود.(يعني زنان آزار نبينند).

 

2- چه كسي اين بنده را مي‏خرد!

روزي حضرت بازوي يكي از يارانش را از پشت‏سرگرفته و فرمود:

چه كسي اين بنده را مي‏خرد؟ [يعني بنده خدا را و مراد پيامبر  از اين كاري مزاح بود].

 

3- پير زنها  به بهشت نمي‏روند.

روزي پيامبراكرم(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله)به پيرزني از طايفه اشجع فرمود: اي‏اشجعيه! بدان هرگز پيرزن داخل بهشت نمي‏گردد.

پيرزن از شنيدن اين حرف اندوهگين شد. بلال از راه رسيد و با مشاهده آن صحنه، وضعيت زن را براي پيامبر نقل كرد. حضرت به بلال‏فرمود: سياه چهرگان هم به بهشت نمي‏روند. بلال نيز مانند پير زن اندوهگين گشت. عباس، عموي پيامبر، بر آنها گذشت و پس از آگاهي ‏از حالشان، ماجرا را براي پيامبر بازگفت. پيامبر فرمود: پيرمردها  هم به بهشت گام نمي‌نهند.

آنگاه رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) هرسه را طلبيد و فرمود: خداوند اينان را بابهترين شكل ظاهري داخل بهشت مي‏گرداند. سپس فرمود: خداوند آنهارا در قالب جواناني نوراني وارد بهشت مي‏سازد.

 

4- او همان نيست كه در چشمانش سفيدي هست؟!

ابن شهرآشوب مي‏نويسد: روزي آن حضرت به زني كه از همسرش سخن‏مي‏گفت، فرمود: آيا او همان نيست كه در چشمانش سفيدي است؟ زن‏بلافاصله گفت: نه. آنگاه به خانه رفته، ماجرا را براي شوهرش بازگفت. او كه دريافته بود پيامبر مزاح كرده است. به همسرش‏گفت: آيا نمي‏بيني سفيدي چشمم از سياهي‏اش زيادتر است؟

 

5- شوخي و مزاح با اميرمومنان(عليه‌السلام)

روزي پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) و علي(عليه‌السلام) كنار يكديگر خرما مي‏خوردند. حضرت هسته ‏خرمايي كه مي‏خورد، نزد علي(عليه‌السلام)مي‏گذارد. هنگامي كه از تناول خرما دست كشيدند، تمام هسته‏هاي خرما نزد علي(عليه‌السلام)جمع شده بود.

پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) به علي(عليه‌السلام) فرمود:

«يا علي انك لاكول.»

اي علي! بسيار مي‏خوري.

علي(عليه‌السلام) گفت: «يا رسول الله الاكول من ياكل الرطب و النواه‏»

اي رسول خدا! بسيار خور كسي است كه خرماها را با هسته‏اش‏خورده است.

 

6- دست گذاردن برچشم برخي ياران

حضرت برخي ياران را از پشت‏سر بغل مي‏گرفت و دو دستانش را بر چشمانشان مي‏گذارد تا آنها را بيازمايد آيا مي‏توانند با چشم‏بسته طرف مقابل را تشخيص دهند؟

به مناسبت ارتحال آیت الله بهجت

ولادت
  آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.

درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینکه:

پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت: « با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. »

تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد. چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد. بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد.

کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.

منبع: کتاب به سوی محبوب و کتاب برگی از دفتر آفتاب

 

تألیفات

حضرت آیت الله بهجت دارای تألیفات متعددی در فقه و اصول هستند که خود برای چاپ اکثر آنها اقدام نکرده اند، و گاه به کسانی که می خواهند آنها را حتی با غیر وجوه شرعیه چاپ کنند، اجازه نمی دهند و می فرمایند: هنوز بسیاری از کتابهای علمای بزرگ سالهاست که به گونه خطی مانده است، آنها را چاپ کنید نوبت اینها دیر نشده است.

فهرست عمده تألیفات ایشان که برخی نیز با اصرار و پشتکاری برخی از شاگردانشان به چاپ رسیده، عبارتند از:

الف) کتابهای چاپ شده:

1. رساله توضیح المسائل ( فارسی و عربی )

2. مناسک حجّ
دو کتاب فوق توسط برخی از فضلا بر اساس فتاوی ایشان تألیف و پس از تأیید آقا به چاپ رسیده است.

3. وسیله النجاة
این کتاب در بردارنده نظرات فقهی ایشان در اکثر ابواب فقه است که در متن وسیله النجاه آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره) گنجانده شده و نهایتاً جلد نخست آن با تأیید ایشان به چاپ رسیده است.

4. جامع المسائل
این کتاب مجموعه حواشی ایشان بر کتاب « ذخیره العباد» استادش آیت الله العظمی محمد حسین غروی اصفهانی، و نیز تکمیل آن تا آخر فقه می باشد، که قسمتهایی از آن ابتدا با نام « ذخیره العباد» با حروفچینی نه چندان زیبا و در تعداد نسخه اندک در اختیار برخی از شاگردان و خواصّ ایشان قرار گرفت، و بعداً جلد اول از این مجموعه که قرار است در پنج مجلد به چاپ برسد، به خاطر کثرت فروع فقهی که توسط حضرت آیت الله بهجت بر اصل کتاب افزوده شده و جامعیت آن « جامعُ المسائل » نام گرفته و به همت برخی از شاگردان ایشان به چاپ رسید.

ب) تألیفات آماده چاپ و نشر:

1. جلد اول از کتاب صلوة
آیت الله بهجت در این کتاب با سبکی ویژه و تلخیص مطالب به ترتیب مباحث
« جواهر الکلام» به بیان نظریات نو و ابتکاری خویش پرداخته اند.

2. جلد اول از دوره اصول
این کتاب تقریبا" به ترتیب « کفایه الاصول» نگارش یافته است، و بارها توسط ایشان مورد مداقّه و تجدید نظر قرار گرفته، و نظریاتی نو در بسیاری از مباحث اصول را در بردارد.

3. تعلیقه بر مناسک شیخ انصاری
این کتاب در بردارنده نظرات ایشان درباره مناسک حجّ می باشد.


ج) تألیفاتی که هنوز اقدام به چاپ آنها نشده است:

1. بقیه مجلّدات دوره اصول

2. حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری
که به ترتیب مکاسب شیخ انصاری(ره) از اول تا انجام، و پس از اتمام آن ادامه مباحثی که در مکاسب مطرح نشده بر اساس متن « شرائع الاسلام » نگارش یافته است، ایشان در این دوره از مباحث فقهی نظرات جدیدی را ارائه داده اند.

3. دوره طهارت
در این کتاب نیز آیت الله بهجت بسان دوره « کتاب الصلوة » به ترتیب مباحث
« جواهر الکلام» با تلخیص و نو آوری نظرات خویش را مطرح نموده اند.

4. بقیه مجلّدات دوره کتاب الصلوة

همچنین ایشان در تألیف سفینة البحار با مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره) همکاری داشته اند، و قسمت زیادی از سفینة البحار خطی، به خط ایشان نوشته شده است.

شاگردان

با توجه به اینکه ایشان به خاطر شهرت گریزی عمدتاً در منزل خود تدریس می کردند، با وجود این افراد بسیاری از محضر آن جناب استفاده کرده و می کنند. که برخی از آنان خود صاحب رساله و فتوی می باشند، اینک نام بعضی دیگر از آنان را با حذف القاب ذکر می کنیم:

1. محمد تقی مصباح یزدی.
2. عبدالمجید رشید پور.
3. سید مهدی روحانی.
4. علی پهلوانی تهرانی.
5. مختار امینیان.
6. محمدهادی فقهی.
7. هادی قدس.
8. محمود امجد.
9. محمد ایمانی.
10. محمد حسن احمدی فقیه یزدی.
11. محمد حسین احمدی فقیه یزدی.
12- مسعودی خمینی
13- سید رضا خسروشاهی.
14- اسماعیل عابدی.
15- حسن لاهوتی
16- عزیز علیاری
17- سید محمد مؤمنی
18- حسین مفیدی
19- محمد کریم پارسا
20- جواد محمد زاده تهرانی
21- سید صابر مازندرانی
22- شهید نمازی شیرازی
23- مهدی هادوی

مصاحبه با امام علی ( ع ) 2

مصاحبه با امام علی(ع)

ترجمه: مهرداد آزاد
آنچه در پی می آید مقاله ای است مصاحبه گونه که با استناد به سخنان حضرت علی (ع) تهیه شده است.
«ریاض نجیب الریس» روزنامه نگار معروف عرب که در این مقاله نقش مصاحبه گر را دارد، با طرح سؤالات متعدد درصدد است با الهام از سخنان حکمت آمیز و روحبخش امام علی (ع) راه چاره ای برای مشکلات و دردهای پیچیده و فراوان بشریت معاصر خسته از هیاهوی مدرنیسم دنیای غرب بیابد.
درج این مصاحبه در مجله «المستقبل» چاپ پاریس که در تاریخ 26 فوریه 1983 صورت گرفت با استقبال وسیع اندیشمندان اروپا و آسیا مواجه شد. بدون شک آنچه بر زیبایی و جذابیت این مقاله می افزاید انتخاب قالب مناسب و شیوه ای ابتکاری و نو برای طرح سخنان و افکار امام علی (ع) آن هم توسط فردی غیر شیعه است. افزون بر آن، توجه شخصیت های غیر مسلمان به مقاله حاضر، مؤید محبوبیت جهانی حضرت علی(ع) و علاقه وافر جهانیان به شناختن این شخصیت الهی ناشناخته است. با هم ترجمۀ این مقاله را می خوانیم.

در عصر درهای بسته، در هنگامۀ جستجو برای یافتن راهی امن و بی خطر در تاریکی روزگار معاصر، کسی نیست که با روزنامه نگار، دربارۀ ویژگی های امروز به گفتگو بنشیند تا از این طریق به نشانه های فردا دست یابد.
در شرایط ناهنجاری که اعراب و کشورهای عرب از زمان اشغال لبنان توسط اسرائیل بدان دچار شده اند، دولتهای عرب از نیل تا فرات خواسته یا ناخوانسته در زیر چتر «سازش با اسرائیل» قرار گرفته اند، هیچ کس را در این جهان نمی شناسم که از او درباره وضعیت موجود و علت پیدایش آن و راه های مقابله با آن سؤال کنم. «ناامیدی» واژه ای شده است که هر صبح و شام آن را تکرار می کنیم.

به دنبال کسی بودم که برای من چیزی بگوید و راهی فرارویم نشان دهد. با خود اندیشیدم که در این دوران، کسی وجود ندارد که پاسخگوی سؤالات کوچک و بزرگ من باشد و مرا از وادی مجهولات برهاند. لذا کوشیدم خود را به ساحل دریایی از شناخت و معرفت برسانم تا عطش خود را با جرعه ای از آن سیراب کنم و از حیرت و گمراهی برهم.
تصمیم گرفتم به دیدار امام علی بن ابیطالب (ع) در نهج البلاغه بروم تا گفت و گویی با جانشین رسول خدا و سرور شهدا و امیرمؤمنان انجام دهد. من قبلاً «علی بن ابیطالب» را نمی شناختم.
شناخت من نسبت به ایشان سطحی و از روی مطالعات تاریخی بود. همانند شناخت صدها تن از مسلمانان امثال خودم. برای این منظور بایستی به «سید شریف رَضی» مراجعه می کردم تا مرا به باب شناخت علی بن ابیطالب در نهج البلاغه رهنمون شود.
او باب شناخت علی بن ابیطالب را در نهج البلاغه به خوبی گشوده است و برای من یافتن این باب، درخشش نور هدایت در عصر تیره و ظلمانی معاصر بود.
مطالعه نهج البلاغه شریف رضی که هفته های طولانی ادامه داشت همراه با شرح استاد شیخ محمد عبده، آرامش عمیقی به من بخشید. با خواندن نهج البلاغه، سؤالات من به طور مداوم افزایش می یافت اما پاسخهای سخاوتمندانه را نیز در آن می یافتم.
در این مقاله سعی شده است از طرح نظرات و دیدگاههای امام علی(ع) درباره مردم عراق، شام، ایران و ترکها و یا مردم مکه ، کوفه و بصره خودداری شود تا مستمسکی برای مطرح شدن گرایشات قومی و ناسیونالیستی از سوی فرصت طلبان نباشد؛ و بنا به فرمایش آن امام که «من تذکر بعد السفر استعد؛ آن که دوری سفر را یاد آرد، خود را برای آن آماده سازد». خود را آماده کرده ام که محور سخن در این مصاحبه ، به دور از لغزشهای دوران معاصر باشد.
شاید مهمترین ویژگی سخنان و نظرات امام این باشد که تمام زمان را خلاصه می کند. گویی که تاریخ، سرشتهای این ملتها را دگرگون نساخته و به آنها درس واحدی نداده است.
برای آغاز سخن با امام علی (ع) از ایشان اجازه می گیرم تا سؤال اول را مطرح کنم:
سرور گرامی، امیر مؤمنان ! در عصری که در آن به سر می بریم، سرکشی و طغیان انسانهای متمدن علیه پروردگارشان روز به روز افزایش یافته و کبر و غرور و تفاخر و برتری جویی بر سایه همنوعان، آنان را به کلی از ارزش های معنوی دور ساخته است. شما چه صحبتی با این گونه انسانها دارید؟
ج – (این گونه انسانها مگر پیام قرآن را نشنیده اند که می گوید): «ای انسان چه باعث شد که به خدای کریم بزرگوار مغرور گشتی»؟ «فرزند آدم را با ناز و تفاخر چه کار؟ که آغازش نطفه ای بی ارزش بوده و پایانش مرداری گندیده، نه خود را روزی می دهد و نه می تواند مرگش را باز گرداند» . «بینوا فرزند آدم!! مرگش پوشیده است و بیماریش پنهان و کردارش (از قبل) نگاشته شده است. پَشه ای او را آزار دهد و جرعه ای گلوگیر،او را بکشد و بوی عرق، بدبویش سازد.»
ای امیرالمؤمنین! چگونه انسان با ابزار حکومت و سلطان حاکم بر خورد کند؟ حال آنکه می دانیم وضعیت کنونی اعراب و مسلمانان ناتوان و فلج است؟
ج- «آنجا که گفتن باید، خاموشی نشاید و آنجا که ندانند، بهتر که خاموش مانند».
آیا حاکم می تواند با زیردستان و مردم خود مشورت کند؟
ج- «هر که خودرأی باشد به هلاکت رسد و هر که با مردمان مشورت کند خود را در خرد آنان شریک سازد.» «کسی که نظرات مختلف را بشنود درست را از خطا باز شناسد».
امام عزیز! ظلم و ستم به صورت یکی از نشانه های امت اسلام درآمده است. آیا این ظلم را پایانی نیست؟
ج- «ستم بر سه گونه است: آن که آمرزیدنی نیست (مانند شرک به خدا) و آن که بازخواست کردنی نیست (مانند ستم شخص بر خویشتن) و آن که واگذاشتنی و قابل اغماض نیست (مانند ستم بندگان بر یکدیگر) «روز ستمدیده بر ستمکار سختتر است از روز ستمکار بر ستم کشیده» . «روز داد بر ستمگر سختتر است از روز ستم بر ستمدیده».
اما سلاطین و حاکمان عصر حاضر از اجرای عدالت به تنگ می آیند!
ج- «آن که عدالت را برنتابد ستم را سختتر یابد».
جناب امیرالمؤمنین! از نظر شما ویژگی های حاکمان و فرمانروایان چیست؟
ج- «سزاوار نیست که افراد خسیس، نادان، ستمکار، بی عدالت و رشوه¬ستان، رهبری و امامت مردم را عهده¬دار شوند که خسیس، در اموال آنان حریص گردد و نادان به نادانی خویش، مسلمانان را به گمراهی بر و ستمکار با ستمگری ، عطای آنان را قطع کند و بی عدالت، در تقسیم اموال به عده¬ای ببخشد و عده¬ای را محروم سازد و آن که در حکم کردن رشوه ستاند حقوق مردم را پایمال کند و آن را چنانچه باید به حق دار نرساند».
امام عزیز! وطن واقعی کجاست؟ در حالی که همۀ ما، در غربتی سخت به سر می بریم؟
ج- «برای تو هیچ شهری بهتر از شهر دیگر نیست. بهترین شهرها آن است که در آن، آسایش زندگیت فراهم باشد». «توانگری در غربت، چون در وطن، ماندن است ودرویشی در وطن چون در غربت زیستن».
اما ای امیرالمؤمنین ! فقر و درویشی برای ما تنها غربت محسوب نمی شود بلکه این پدیده گویی که حتی در دوران غنا و ثروتمندی اعراب، با ماست و از ما جدا نمی شود!
ج- (آیا به فرزندم محمد بن حنفیه نگفته ام) «که از فقر و تنگدستی بر تو هراسانم، پس، از آن به خدا پناه ببر که تنگدستی، به دنیا زیان رساند وخرد را سرگردان کند و خصومت پدید آرد». (از آن بالاتر این که ) «تنگدستی مرگ بزرگتر است».
ای امیرالمؤمنین! جود و بخشش ما حتی از آن روز که دارایی و ثروتمان فراوان بود، اندک شده است. نظر شما در این باره چیست؟
ج- « از این بخشیدن اندک، شرم مدار که بی بهرگی و محروم شدن، اندک تر از آن است. » و «آن که نعمت خدا بر او بسیار باشد، نیاز مردم نیز به او بسیار خواهد بود.» «بخشیدن مال به کسی که مستحق آن نیست تبذیر و اسراف است. چنین بخششی قدر و ارزش بخشنده را در دنیا بالا برده و در آخرت فرود آرد. اورا در دیدۀ مردمان گرامی کند و نزد خدا خوار گرداند. » «چه زشت است فروتنی هنگام نیاز و درشتی به وقت بی نیازی» (و بالاخره) «نه مال برای تو پایدار است و نه تو برای مال برقرار».
اما ای امام بزرگوار! نیاز ، در بسیاری مواقع، انسان را به سوی خواستن و تقاضا سوق می دهد؟
ج- «نگاه داشتن آنچه خود، در دست داری در نزد من بهتر است از گرفتن آنچه در دست دیگران است و تلخی نومیدی بهتر تا از مردم طلبیدن» «بزرگترین توانگری، چشم نداشتن به مال مردم است».

و طمع چگونه است: ج- «آزمندی، بندگی جاوید است».
چه رابطه ای میان علم و ثروت وجود دارد و تفاوت آنها چیست؟
ج- «دانش بهتر از مال و ثروت است که دانش تو را نگهبان باشد و ثروت را پاسبان. ثروت ، با هزینه کردن ، کاهش یابد و دانش با نشر آن افزون شود » «دانش، فرمانگذار است ومال فرمانبردار».
جناب امیرالمؤمنین! درعصر ما، قرآن ، مهجور مانده و مسلمانان بدون توجه به محتوا و پیام اصلی آن که سعادت انسان را تضمین می کند تنها به ظواهر و حفظ آداب ظاهری آن بسنده می کنند؟
ج- «بدانید که در قرآن علم آینده است و حدیث گذشته، درد شما را درمان است وشیوۀ سامان دادن کارتان در آن است.» و «بدانید کسی که با قرآن است، نیازمند و محتاج نخواهد بود... قرآن شفای بزرگترین بیماریها یعنی کفر و دورویی و به بیراهه شدن و گمراهی است.» (همچنین) «اخبار مروبط به پیشینیان و آیندگان و آئین چگونه زیستن را در قرآن می یابید.»
سرورم! وضع عبادت و پرستش خداوند در جهان امروز نابسامان و آشفته است. اصلاً آدمی نمی داند مردم چگونه عبادت می کنند و به چه چیز باور و ایمان دارند؟
ج- «گروهی از مردم خدا را به امید بخشش می پرستند که این، پرستش بازرگانان است و گروهی او را از روی ترس، عبادت می کنند و این ، عبادت بردگان است و گروهی وی را برای سپاس می پرستند و این، پرستش آزادگان است.
تفاوت میان عاقل و احمق چیست؟ ج- «زبان خردمند در پس دل اوست و دل نادان پس زبان او».
شخص احمق و نادان معمولاً به دنبال چیست؟
ج- «او خواهد که تو را سود رساند لیکن دچار زیانت گرداند».
فاجر و تبهکار چگونه؟ ج- «او تو را به اندک بهایی بفروشد».
و درغگو چگونه است؟ ج- «او به سرابی می ماند که دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور نماید».
آیا قضاوت در مورد آنچه در باطن دیگران است دشوار نیست؟
ج- «هیچ کس چیزی را در دل نهان نمی کند مگر آنکه در سخنان بی اندیشه اش آشکار شود و در صفحۀ رخسارش پدیدار».
ای امیر مؤمنان! در چنین شرایط دشواری، چگونه با مردم معاشرت کنیم؟
ج- «با مردم چنان بیامیزید که اگر مُردید بر شما بگریند و اگر زنده ماندید به شما مهربانی کنند.» مباد که میان تو و مردم پیغام رسانی جز زبانت و پرده دار و دربانی جز چهره¬ات باشد» (تا نیازمندان بتواند مستقیماً با تو به گفت و گو و عرض حاجت بپردازند و بدون مانع تو را ببینند و ملاقات کنند) «هر که زبانش را بر خود فرمانروا سازد، خود را بی ارزش کند».
برخورد ما با دشمنانمان چگونه باشد؟
ج- «اگر بر دشمنت دست یافتی به شکرانۀ پیروزی بر وی، او را ببخشای».
امام عزیز! آیا با دشمنان خود مصالحه کنیم؟
ج- «از صلحی که دشمن تو را بدان فرا خواند و رضای خدا در آن باشد روی مگردان که آشتی، موجب آسایش سربازانت شود و از اندوه حیات برهاند و شهرهایت ایمن ماند. لیکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتی که بسا به تو نزدیک شود و تو را غافلگیر کند. پس دور اندیشی پیشه کن و زیاد، خوش گمان مباش!»
نظرتان در مورد حق و باطل چیست؟
ج- «هر که در باطلی وارد شود دو گناه بر گردۀ او باشد: گناه کردار و گناه خشنودی به آن کار» .« آن که با حق درآویخت خون خود بریخت».
رفتارهای اجتماعی یک مسلمان چگونه باید باشد؟
ج- «بترس از کاری که در نهان انجام دهند و در عیان از آن خجلت برند و بپرهیز از کاری که چون از کنندۀ آن بپرسند انرا انکار کند یا عذرخواهی نماید» «آن که به کار کسانی خشنود باشد گویا که در کار آنان شریک بوده است».
در چنین شرایطی که در آن به سر می بریم چگونه با زندگی و مشکلات برخورد کنیم؟
ج- «هیچ چیز نیست جز آن که دارنده¬اش از آن سیر شود و از داشتن آن ملول گردد. مگر زندگی که هیچ چیز را بر آن ترجیح ندهد چرا که در مرگ، آسایش و راحتی نمی بیند».
اما در مورد روزگار چگونه با آن برخورد کنیم؟
ج- «روزگار دو روز است: روزی به نفع تو و روزی به زیان تو. در روزی که به نفع توست سرکشی مکن و در روزی که به زیان توست تن به شکیبایی ده».
در چنین روزگاری چگونه تهمت را از خود دور سازیم؟
ج- «آن که خود را در جاهایی که موجب بدگمانی است قرار دهد، آن را که گمان بد به او برد سرزنش نکند».
چگونه از عادت اصرار بر جهل پرهیز کنیم؟
ج- «هر که از روی نادانی خصومت ورزد، از دیدن حق کور شود».
آیا چنین عادتی منجر به از دست دادن دوستان نخواهد شد؟
ج- «ناتوانترین مردم کسی است که از به دست آوردن دوستان عاجز باشد و ناتوانتر از او کسی است که دوستی به دست آورد و سپس او را ضایع گرداند»... (اما به خاطر داشته باش) «که دشمن دوستت را دوست نگیر تا دوستت را دشمن نباشی».
در همه این موارد، آیا جای امیدواری وجود دارد؟
ج- «آن که بر لب جوی نشسته است از بیم تشنگی رسته» . ( آن که حق را شناخته از باطل بیم ندارد).
سرور و مولای من ای امیرالمؤمنین! در پایان برای حُسن ختام اگر صحبتی و یا پیامی دارید بفرمائید؟
ج- «ما اکثر العبر و اقل الاعتبار؟؛ پندها چه بسیار است و پند گرفتن چه اندک!»
برگرفته شده از مجلۀ الغدیر، چاپ بیروت، شمارۀ 11 10، روزنامه کیهان.

مصاحبه ی منتشر نشده ی من با.... ؟ شما حدس بزنید؟

نظرتون در مورد طرح امنيت اجتماعی؟ 

 -خداوند بزرگ مردم قرن های گذشته را از رحمت دور نساخت تا انيکه آنان امر معروف ونهی از منکر را ترک کردند ، خداوند افراد نادان وآلوده را به خاطر  ارتکاب گناه وافراد عاقل ودانای جامعه را برای ترک نهی از منکر از رحمت خود دوره کرده ، امر واجبی هم هست يک عده متخصص هستند اما متعهد نيستند چرا اصرار بر اينکه کارگزاران هم متعهد باشند هم متخصص؟-به نظر من کارگزاران دولتی باید از میان مردم با تجربه ، با حيا ، از خاندانی پاکيزه وبا تقوا  که در مسلمانی سابقه ی درخشانی دارند باشند زيرا اخلاقشان گرامی تر،آبرويشان محفوظ تر ، طمع ورزشان کمتر، آينده نگری بيشتراینقدر فقر چرا؟

-خداوند روزی فقر را در اموال سرمایه داران قرار داد  هم چنین فقیری گرسنه نمی ماند جز به کامیابی توانگران

از عرصه ی اقتصاد وسیاست خارج بشیم  ، خیلی ها در مورد  چگونه معاشرت با مردم گفتند  اینبار شما نسخه ببچید؟

-باید با مردم آن گونه معاشرت کنید که اگر مردید برشما اشک ریزند واگر زنده ماندید با اشتیاق به سوی شما آیند

اگر فرزندتون در مورد فلسفه ی عبادت پرسید جواب شما؟

-عبادت شاخه ی  درخت تکبر را در هم می شکند واز روییدن کبر وخود پرستی جلوگیری می کند ، مثلا سجده   ببنید چگونه بهترین جای صورت به خاک مالیده می شود وفروتنی می آورد

ودو سوال آخر

وقتی نوه تون به دنیا اومد چطورتبریک گفتید؟

-خدای بخشنده را شکر گزار ونوزاد بخشیده بر تو مبارک ، امید که بزرگ شود واز نیکوکاری اش بهره مند گردی

و وقتی کسی می میره؟

-مردن از شما آغاز نشده وبه شما نيز پایان نخواهد یافت، این دوست شما به سفر می رفت ، اکنون پندارید که به یکی از سفرها رفته  ، اگر او بازنگردد شما به سوی او خواهید رفت

تو خبرگزاری ایکنا زده که این فایل دانلود نهج البلاغس اما من باید بگم این فایل نهج البلاغه نیست این همین آهنگیه که الان داره پخش میشه وفرد مصاحبه شوندش فهمیدید کیه؟ قرار بود شما با کلیک کردن بر اون  فرد مصاحبه شونده رو بفهمید اما چون حال دانلود رو  فک کردم ندارید مستقیم گذاشتم رو بلاگم  این مصاحبه تماما با استفاده از حکمت ها وخطبه ها ونامه های امام علی هستش

مصاحبه من با علی ( ع )

لطفآ در ابتدا خودتون را برای مخاطبین معرفی بفرمایید

حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر چه كوشند ، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند . خداوندى ، كه انديشه هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد . آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت

منم علی ابن ابیطالب "به يارى دين برخاستم ، در روزگارى كه همه در كار سستى مىنمودند . و در آن هنگام كه هركس سر در لاك خود فرو برده بود ، اين من بودم كه سر برافراشتم . و در آن هنگام ، كه زبان همگان بسته بود ، اين من بودم كه به سخن آمدم . و در آن هنگام كه همه در راه مانده بودند ، اين من بودم كه به هدايت نور خدا راه خويش پى گرفتم .

ادعايم از همه كمتر بود و حال آنكه ، بر همگان پيشى جسته بودم و زمام كارها به دست گرفته و پيش مىتاختم و بتنهايى ، از همه گرو مىبردم . همانند كوهى كه تندرها نجنبانندش و توفانها برنكنندش . هيچكس بر من عيبى نتوانست گرفت و در غيبت من سخنى نتوانست گفت . اكنون هر ذليل ستمديدهاى در نزد من عزيز و ارجمند است تا حقّش را بگيرم و به او دهم و هر نيرومند سركش در نزد من ناتوان و حقير است كه حق ستمديدگان را از او بستانم . ما به قضاى خداوند راضى هستيم و تسليم فرمان او

هرکسی یک دیدی نسبت به دنیا داره شما لطف کنید در این زمینه برای ما یک رهنمودی داشته باشید

دنيا منتهاى ديده نابيناست ، كه نگاهش از آن درنمىگذرد و آنچه را ، كه در آن سوى آن است ، نمىبيند . آنكه اهل بصيرت است ، ديدگان گشوده و مىداند كه در آن سوى آن ، سراى آخرت است . اهل بصيرت از دنيا دل بر مىكند و وآنکه دیده باطنش نابیناست از آن دل برنمىكند . بينا براى آخرت توشه برمىگيرد و نابينا براى زندگى دنيا

ظاهرآ شما آخرین کسی بوید که پیامبر (ص)را غسل داده و به خاک سپردید میتونم بپرسم آخرین جملاتی که با ایشان نجوا کردید چه بود

گفتم "پدر و مادرم به فدايت يا رسول الله . با مرگ تو رشته هاى گسسته شد كه با مرگ ديگران گسسته نشده بود : رشته نبوّت و اخبار غيبى و آسمانى .

حادثه خاصى بود مرگ تو . به گونه اى كه آنان كه به مصيبت مرگ تو دچار شدند ديگر مصيبتها را از ياد بردند و همگان يكسان در مصيبت مرگ تو عزادار شدند . اگر ما را به شكيبايى فرمان نداده بودى و از گريستن و زارىكردن منع نكرده بودى ، آنقدر میگريستيم تا سرشكمان را به پايان رسانيم . درد جدايى تو در رفتن درنگ مىكند و رنج و اندوه تو چون يار سوگندخورده اى همواره با ماست . در سوگ تو ، هر چه بيقرارى كنيم ، باز هم اندك است ، ولى مرگ چيزى است كه كس را ياراى راندن و توان دفع كردن آن نيست . پدر و مادرم به فدايت ، ما را نزد پروردگارت ياد كن و ما را در ياد خوددار

آیا این درست هست که ما هر وقت زورمون به طرف مقابل نرسید در برابرش بردباری پیشه کنیم

بردبار نیست کسی که ناتوان باشد پس خاموش شود و به زمین نگاه کند و چون توانا گردد انتقام کشد،جز این نیست که حلیم کسی است که هر وقت قادر گرددعفو کند،وبردبار بر هر کارش غالب شود

وهر گاه در مقابل نادان بردباری کنی پس در حقیقت پاسخ وسیعی به او داده ایی

بعضیها در زندگیشون فقط میخوان به دیگرون ضرر بزنن نظرتون راجع به این دسته از افراد چیست

هر که چاهی برای برادر خود بکند خداوند او را در همان چاه میاندازد

چه جالب من تا حالا فکر میکردم این یک ضرب المثل فارسی هست،به خدا قسم میخورم که سخنان شما در فصاحت و بلاغت همتا ندارد

نفس خود را به سوگند عادت مده،زیرا که بسیار سوگند خورنده از گناه سالم نخواهد ماند

 

چشم !!میگویند وقتیکه طلحه وزبیر به مکه رفتند تا سپاه آماده کنند و به جنگ شما بیایند بعضیها از شما خواسته اند که شما در پی آنها نروید وبا آنها پیکار نکنید موضع شما در برابر این افراد چه بود

من به آنها گفتم "به خدا سوگند، كه من همانند آن كفتار نيستم ، كه با آواز كوبيدن سنگ و چوب در كنامش ، به خوابش كنند، تا بر در كنام رسند و صيادانش ، بفريب ، به دام اندازند.
بلكه به پايمردى يارانى كه روى به حق دارند، روى برتافتگان از حق را فرو مى كوبم . و به مدد كسانى كه گوش به فرمان من نهاده اند، شورشگرانى را كه همواره در حق من ترديد مى ورزيده اند، مى زنم . و اين شيوه من است ، تا مرگم فرا رسد. سوگند به خدا، كه از آن زمان كه رسول اللّه (ص ) رخت به سراى ديگر برده است تا به امروز، مرا از حقم بازداشته اند و ديگرى را بر من برترى داده اند و برگزيده اند".

یک عده بودند که وقتی نیرنگهای معاویه را در برابر شما می دیدند به شما خرده میگرفتند و میگفتند که معاویه از شما سیاستمدار تر است شما چه جوابی به اونهامی دادید

من به آنها میگفتم که "من از همه سياستمدارترم سوگند بخدا معاويه از من سياستمدارتر نيست اما او نيرنگ مي زند و مرتکب انواع گناه مي شود اگر نيرنگ ناپسند و ناشايسته نبود من سياستمدارترين مردم بودم ، ولي هر نيرنگي گناه است و هر گناهي يک نوع کفر است ، در قيامت هر غدار و مکاري پرچم خاصي دارد که به آن وسيله شناخته مي شود ، به خدا سوگند من با کيدومکر اغفال نمیشوم ودر رویارویی با شدایدناتوان نمی گردم

من شنیده ام که معاویه در یک نامه به شما توهین کرده و به شما گفته بود (البته یا پوزش)تو همون کسی هستی که مثل شتر ریسمان به گردنت انداختند و در کوچه ها کشیدند تا با آنها بیعت کنی آیا شما این مساله را تایید میکنید

بله این مساله حقیقت دارد

شما در پاسخ چه فرمودید

من در پاسخ نوشتم "و گفته اي که مرا همچون شتر افسار زدند و کشيدند که بيعت کنم ، عجبا بخدا سوگند خواسته اي مذمت کني و ناخودآگاه مدح و ثنا گفته اي خواسته اي رسوا کني ولي رسوا شده اي.اين براي يک مسلمان نقص نيست که مظلوم واقع شود مادام که در دين خود ترديد نداشته باشد و در يقين خود شک نکند ،و اين خلاصه حجت و دليل من است حتي در برابر غير تو من به همين خلاصه و کوتاهي اکتفا کردم که جاي شرحش نيست"

مثل اینکه معاویه در همان نامه هم شما را تهدید کرده بود میتوانید بفر مایید دقیقآ متن تهدیدش چه بود

گفته بود نزد تو براي من و اصحابم جز شمشير چيزي نيست

واقعآ از نادانی است که کسی فاتح خیبر را اینگونه تهدید کند باید پاسخ دندان شکنی به وی داده باشید

من برای او نوشتم "و گفته ايکه نزد تو برايمن و اصحابم جز شمشير چيزي نيست راستي پس از سخنان گریه آور مرا خنداندی ،کي به ياد داري و چه وقت بوده که فرزندان عبدالمطلب به دشمن پشت کنند و از شمشير بترسند ؟پس کمي صبر کن که حريفت به ميدان خواهد آمد .بزودي آن کس را که تعقيب مي کني به تعقيب تو برخواهد خواست و آنچه را که از آن فرار مي کني در نزديکي خود خواهي يافت

نزد من همان شمشيري است که بر پيکر جد و دائي و برادرت ( در ميدان احد) کوبيدم به خدا سوگند من مي دانم تو مردي بي خرد و پوشيده دل هستي. و سزاوار است درباره تو گفته شود : به نردباني بالا رفته ايکه تو را به پرتگاه خطرناکي کشانده که به زيان تو است نه به سود تو زيرا به کسي مي ماني که غير گمشده خود را مي جويد و گوسفندان ديگري را مي چراند . مقامي را مي طلبي که نه سزاوار آن هستي و نه در کانون آن قرار داري چقدر بين کردار و گفتارت فاصله است ؟ و چقدر با عموها و دائي هاي بت پرستت شباهت داري ؟ همانها که شقاوت و تمناي باطل وادارشان ساخت که محمد صلي الله عليه و آله و سلم را انکار کنند و همانگونه که مي داني با او ستيزه کردند تا به خاک و خون غلطيدند و نتوانستند از خود دفاع کنند

به ما گفته شده که شما همواره ساده زندگی میکردید و کم غذا می خوردید حال من دو تا سوال برایم پیش می آید که اولآ آیا ما هم باید مثل شما غذا بخوریم و ثانیآ شما با این غذای کمی که میخوردید چگونه میتوانستید آن رشادتها را در میدان نبرد بیا فرینید

در پاسخ به این سوال اول من یه مقدمه میگم بعد به هر دو سوال شما جواب میدهم

فکر نکن من قادر به تحصيل لذتهاي دنيا نيستم بخدا سوگند اگر مي خواستم مي توانستم از عسل مصفا و مغز اين گندم و بافته هاي اين ابريشم براي خود خوراک و لباس تهيه کنم . اما هيهات که هوا و هوس بر من غلبه کند و حرص و طمع مرا وادار کند تا طعامهاي لذيذ را برگزينم . در حاليکه ممکن است در سرزمين حجاز يا يمامه کسي باشد که حتي اميد به دست آوردن يک قرص نان نداشته باشد و نه هرگز شکمي سير خورده باشد آيا من با شکمي سير بخوابم در حاليکه در اطرافم شکمهاي گرسنه و کبدهاي سوزاني باشند ؟ و آيا آنچنان باشم که آن شاعر گفته است اين درد تو را بس که شب با شکم سير بخوابي در حاليکه در اطراف تو شکمهائي گرسنه و به پشت چسبيده باشند آيا به همين قناعت کنم که گفته شود :من امير مؤمنانم ؟ اما با آنان در سختيهاي روزگار شرکت نکنم ؟ و پيشوا و مقتدايشان در تلخي هاي زندگي نباشم ؟ من آفريده نشدم که خوردن خوراکيهاي پاکيزه مرا به خود مشغول دارد همچون حيوان پرواري که تمام همش علف است و يا همچون حيوان رها شده اي که شغلش چريدن و خوردن و پرکردن شکم مي باشد . و از سرنوشتي که در انتظار او است بي خبر است آيا بيهوده يا مهمل و عبث آفريده شده ام ؟ آيا بايد سررشته دار ريسمان گمراهي باشيم ؟ و يا در طريق سرگرداني قدم گذارم ؟

حالادر پاسخ به سوالتون باید بگویم"اولآ شما توان چنین روشی را ندارید اما میتوانید با پارسایی و جهد وکوشش و عفت و دوری جستن از خطا مرا یاری دهید"

ثانیآ" آگاه باشيد درختان بياباني چوبشان محکم تر است اما درختان سرسبز که همواره در کنار آب قرار دارند پوستشان نازکتر و کم دوام ترند ، درختاني که در بيابان روئيده و جز با آب باران سيراب نمي گردند آتششان شعله ورتر و پردوام تر است"

این قضیه برادرتون عقیل چی بود می خواهیم بلا واسطه از خودتون بشنویم

بخدا عقيل برادرم را ديدم که به شدت فقير شده بود و از من مي خواست که يک من از گندمهاي بیت المال را به او ببخشم . کودکانش را ديدم که از گرسنگي موهايشان ژوليده و رنگشان بر اثر فقر دگرگون گشته گويا صورتشان با نيل رنگ شده بود . عقيل باز هم اصرار کرد و چند بار خواسته خود را تکرار نمود من به او گوش فرادادم خيال کرد من دينم را به او مي فروشم و به دلخواه او قدم برمي دارم و از راه و رسم خويش دست مي کشم اما من براي بيداري و هشداريش آهني را در آتش گداختم سپس آن را به بدنش نزديک ساختم تا با حرارت آن عبرت گيرد ناله اي همچون بيماراني که از شدت درد مي نالند سر داد و چيزي نمانده بود که از حرارت آن بسوزد به او گفتم : هان اي عقيل زنان سوگمند در سوگ تو بگريند از آهن تفتيده اي که انساني آن را به صورت بازيچه سرخ کرده ناله مي کني اما مرا به سوي آتشي مي کشاني که خداوند جبار با شعله خشم و غضبش آنرا برافروخته است تو از اين رنج مي نالي و من از آتش سوزان نالان نشوم ؟

راستی مثل اینکه در زمان حکومتتون به شما پیشنهاد رشوه هم شده بود قضیه چی بود

شخصی نيمه شب ظرفي سرپوشيده پر از حلواي خوش طعم و لذيذ به درب خانه ما آورد ولي اين حلوا معجوني بود که من از آن متنفر شدم گويا آن را با آب دهان مار يا استفراغش خمير کرده بودند به او گفتم : هديه است يا زکات و يا صدقه ؟ که اين دو بر ما اهل بيت حرام است . گفت نه اين است و نه آن بلکه هديه است به او گفتم : زنان بچه مرده بر تو گريه کنند آيا از طريق آئين خدا وارد شده اي که مرا بفريبي ؟ دستگاه ادراکت به هم ريخته ؟ يا ديوانه شده اي ؟ و يا هذيان مي گوئي ؟ بخدا سوگند اگر اقليمهاي هفتگانه با آنچه در زير آسمانها است به من دهند که خداوند را با گرفتن پوست جوي از دهان مورچه اي نافرماني کنم هرگز نخواهم کرد

چه سخنی دارید با کسانی که ثروتمند هستند و دارای خانه های وسیع هستند اینگونه افراد چه جوری میتونن از این ثروتشون بهترین بهره را ببرند

بگذارید براتون یه خاطره تعریف کنم

روزی به خانه یکی از اصحاب رفتم و چشمم به خانه وسیع او افتاد به او گفتم" اين خانه با اين وسعت را در اين دنيا براي چه مي خواهي ؟ با اينکه در آخرت به آن نيازمندتري آري اگر بخواهي به اين وسيله به آخرت برسي میتوانی يعني مهماني کن و مهمانان در آن را گرامي دارو صله رحم نما و بدين وسيله حقوق شرعی خود را اظهار کرده به مورد خود قرار ده که در اين صورت با اين خانه به آخرت نائل شده اي

سپس او به من گفت

اي اميرمؤمنان از برادرم عاصم بن زياد پيش تو شکايت مي آورم گفتم : مگر چه کرده ؟ پاسخ داد : عبائي پوشيده و از دنيا کناره گرفته است گفتم : حاضرش کنيد هنگامي که آمد به او گفتم : اي دشمن جان خود شيطان در تو راه يافته و هدف تير او قرار گرفته اي آيا به خانواده و فرزندانت رحم نمي کني ؟ تو خيال مي کني خداوند طيبات را بر تو حلال کرده اما دوست ندارد که از آنها استفاده کني ؟ تو در پيشگاه خداوند بي ارزشتر از آني که بدينگونه با تو رفتار کند گفت : اي اميرمؤمنان اما تو خود با اين لباس خشن و آن غذاي ناگوار به سر مي بري در حالي که پيشوا و امام ما هستي ؟ و بر ما لازم است به تو اقتدا کنيم گفتم : واي بر تو من مثل تو نيستم ، وظيفه من غير از شما است ،خداوند بر پيشوايان حق واجب شمرده که بر خود سخت گيرند و همچون طبقه ضعيف مردم باشند تا نداري فقير او را هيجان نياورد که سر از فرمان خداوند برتابد .

شما به چه شیوه ایی از مردم مالیات (زکات)میگرفتید یعنی به مامورین مسول زکات چه تو صییه هایی میکردید

 

در پاسخ به این سوالتون نامه ایی را که به یکی از مامورین مالیاتم دادم بهتون میدم شما هم آن نامه را عینآ درج کنید

 در اين راه هيچ مسلماني را مترسان و بر سرزمين او ناخشنود مگذر بيش از آنچه از حق خداوند در اموالش است از او مگير پس آنگاه که به آبادي قبائل رسيدي در کنار آب فرود آي و داخل خانه هاشان مشو، سپس با آرامش و وقار به سوي آنان برو تا در ميان آنها قرار گيري به آنها سلام کن و از اظهار تحيت بخل مورز پس از آن به آنان مي گوئي اي بندگان خدا مرا ولي خدا و خليفه اش به سوي شما فرستاده ، تا حق خدا را که در اموالتان است بگيرم آيا در اموال شما حقي از خدا هست که آنرا به نماينده اش بپردازيد ؟ اگر کسي گفت نه ديگر به او مراجعه مکن ، و اگر کسي پاسخ داد بلي همراهش برو اما نه اينکه او را بترساني يا تهديد کني، يا او را به کار مشکلي مکلف سازي هر چه از طلا يا نقره به تو داد بستان و اگر داراي گوسفند يا شتر بود بدون اذن او داخل آن مشو ،زيرا بيشتر آنها از آن او است و آنگاه که داخل شدي همچون شخص مسلط و سختگير رفتار مکن حيواني را فرار مده و ناراحت مساز و در ميان آنها صاحبش را ناراحت مکن، به هنگام گرفتن حق خدا حيوانات را دو قسمت کن و صاحبش را مخير ساز که يک قسمت را انتخاب کند و در انتخابش به او اعتراض مکن بعد قسمت باقيمانده را دو نيمه کن و ويرا مخير ساز يکي را انتخاب کند باز هم به او در اين گزينش خرده مگير به همين گونه تقسيم کن تا آنجا که باقيمانده به اندازه حق خداوند باشد آن را بگير . باز هم مواظب باش اگر از اين تقسيم پشيمان بود و خواست از نو تقسيم نمائي قبول کن و حيوانات را به هم مخلوط نما و همچون گذشته آنها را تقسيم کن تا حق خداوند باقي بماند و آن را بگيري .[فراموش مکن ] حيوانات پير و دست و پا شکسته و بيمار و معيوب را به عنوان زکات نپذير ، و آنها را به غير از کسيکه به دينش اطمينان داري و نسبت به اموال مسلمانان دلسوز است مسپار، تا آن را به پيشواي مسلمين برساند و در ميان آنها تقسيم کند . چوپاني گوسفندان و شتران را جز به شخص خيرخواه و مهربان و امين و حافظ که نه سختگير است و نه اجحاف گر نه تند مي راند و نه حيوانات را خسته ميکند مسپار . سپس هر چه جمع آوري کردي فورا به سوي ما روانه ساز، تا آنها را در مصارفي که خداوند فرمان داده است مصرف کنيم و آنگاه که آن را به دست امين خود براي رساندن به مرکز سپردي به او سفارش کن که بين شتر و نوزادش جدائي نيفکند ، و شير آن را ندوشد که به بچه اش زيان وارد شود ،و در سوارشدن بر شتران عدالت را مراعات کند ، و نيز مراعات شتر خسته و يا زخمي که سواري دادن برايش مشکل است بنمايد، آنها را به غدير آب ببرد، و از کناره هاي جاده علف دار بدرون جاده بي گياه منحرف نسازد و ساعاتي استراحتشان بدهد، و آنگاه که به آب و علفزار مي رسد مهلت دهد آب بنوشند و علف بخورند تا هنگاميکه به ما مي رسند به اذن خدا فربه و سر حال باشند نه خسته و کوفته تا آنها را طبق کتاب خدا و سنت پيامبرش تقسيم کنيم . اين برنامه باعث بزرگي پاداش و هدايت تو خواهد بود . انشاءالله 

برگرفته از وبلاگ دوستم امید از شیراز .

بخوانید و خدای را شکر کنید

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر زندگی خود را بدانید زیرا همین دیشب صدو پنجاه هزار نفر در دنیامردند

اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ، تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه، در امان بودید

وضعیت شما از وضعیت ۵٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر می‌توانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، اگر کفش و لباس دارید، اگر تختخواب و سرپناهى دارید،

در این صورت شما از۳میلیارد نفر از مردم جهان ثروتمندتر هستید(خیلی دقت کنید).

اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیب‌تان پول دارید، شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید

اگر میتوانید همین الان بروید ویک لیوان آب بهداشتی سالم بخورید بدانید که وضع شما از یک میلیارد نفر در جهان بهتر است

اگر شما دیشب گرسنه سر به بالین نگذاشتید بدانید که وضع شما از یک میلیارد نفر در جهان بهتر است.

اگر شما مجبور نبوده اید که از خاک کلو چه درست کنید و برای رفع گرسنگی بخورید بدانید هم اکنون مردمی در هاییتی دارن نوعی کلوچه خاکی میخورن و برای خرید هر صد تا دونه ۵ دلار پول میدن .

اگر شما این نوشته را می‌خوانید، از دو خوشبختى بهره‌مند هستید:

۱- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید.   ۲- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.

در ضمن برای اینکه فکر نکنید خیلی هم فقیر هستید درآمد سالانه خود رابه یکی از واحدهای پول بین المللی  حساب کنید بعد سری به این سایت بزنید تا بهتون بگه شما چندمین ثروتمند جهان هستید وچند نفر فقیر تر از شما وجود دارن

در پایان اگر روزی احساس کردید هیچ دلیلی برای شکر کردن خدا ندارید یک سری به بیمارستان شهرتون بزنید و اگر بیمارستان دور از دسترس بود یک لحظه چشمتون را ببندید وخود را در فضای بیمارستان تصور کنید

برگرفته از وبلاگ دوستی از شیراز .امید است موفق باشید