لطفآ در ابتدا خودتون را برای مخاطبین معرفی بفرمایید

حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر چه كوشند ، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند . خداوندى ، كه انديشه هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد . آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت

منم علی ابن ابیطالب "به يارى دين برخاستم ، در روزگارى كه همه در كار سستى مىنمودند . و در آن هنگام كه هركس سر در لاك خود فرو برده بود ، اين من بودم كه سر برافراشتم . و در آن هنگام ، كه زبان همگان بسته بود ، اين من بودم كه به سخن آمدم . و در آن هنگام كه همه در راه مانده بودند ، اين من بودم كه به هدايت نور خدا راه خويش پى گرفتم .

ادعايم از همه كمتر بود و حال آنكه ، بر همگان پيشى جسته بودم و زمام كارها به دست گرفته و پيش مىتاختم و بتنهايى ، از همه گرو مىبردم . همانند كوهى كه تندرها نجنبانندش و توفانها برنكنندش . هيچكس بر من عيبى نتوانست گرفت و در غيبت من سخنى نتوانست گفت . اكنون هر ذليل ستمديدهاى در نزد من عزيز و ارجمند است تا حقّش را بگيرم و به او دهم و هر نيرومند سركش در نزد من ناتوان و حقير است كه حق ستمديدگان را از او بستانم . ما به قضاى خداوند راضى هستيم و تسليم فرمان او

هرکسی یک دیدی نسبت به دنیا داره شما لطف کنید در این زمینه برای ما یک رهنمودی داشته باشید

دنيا منتهاى ديده نابيناست ، كه نگاهش از آن درنمىگذرد و آنچه را ، كه در آن سوى آن است ، نمىبيند . آنكه اهل بصيرت است ، ديدگان گشوده و مىداند كه در آن سوى آن ، سراى آخرت است . اهل بصيرت از دنيا دل بر مىكند و وآنکه دیده باطنش نابیناست از آن دل برنمىكند . بينا براى آخرت توشه برمىگيرد و نابينا براى زندگى دنيا

ظاهرآ شما آخرین کسی بوید که پیامبر (ص)را غسل داده و به خاک سپردید میتونم بپرسم آخرین جملاتی که با ایشان نجوا کردید چه بود

گفتم "پدر و مادرم به فدايت يا رسول الله . با مرگ تو رشته هاى گسسته شد كه با مرگ ديگران گسسته نشده بود : رشته نبوّت و اخبار غيبى و آسمانى .

حادثه خاصى بود مرگ تو . به گونه اى كه آنان كه به مصيبت مرگ تو دچار شدند ديگر مصيبتها را از ياد بردند و همگان يكسان در مصيبت مرگ تو عزادار شدند . اگر ما را به شكيبايى فرمان نداده بودى و از گريستن و زارىكردن منع نكرده بودى ، آنقدر میگريستيم تا سرشكمان را به پايان رسانيم . درد جدايى تو در رفتن درنگ مىكند و رنج و اندوه تو چون يار سوگندخورده اى همواره با ماست . در سوگ تو ، هر چه بيقرارى كنيم ، باز هم اندك است ، ولى مرگ چيزى است كه كس را ياراى راندن و توان دفع كردن آن نيست . پدر و مادرم به فدايت ، ما را نزد پروردگارت ياد كن و ما را در ياد خوددار

آیا این درست هست که ما هر وقت زورمون به طرف مقابل نرسید در برابرش بردباری پیشه کنیم

بردبار نیست کسی که ناتوان باشد پس خاموش شود و به زمین نگاه کند و چون توانا گردد انتقام کشد،جز این نیست که حلیم کسی است که هر وقت قادر گرددعفو کند،وبردبار بر هر کارش غالب شود

وهر گاه در مقابل نادان بردباری کنی پس در حقیقت پاسخ وسیعی به او داده ایی

بعضیها در زندگیشون فقط میخوان به دیگرون ضرر بزنن نظرتون راجع به این دسته از افراد چیست

هر که چاهی برای برادر خود بکند خداوند او را در همان چاه میاندازد

چه جالب من تا حالا فکر میکردم این یک ضرب المثل فارسی هست،به خدا قسم میخورم که سخنان شما در فصاحت و بلاغت همتا ندارد

نفس خود را به سوگند عادت مده،زیرا که بسیار سوگند خورنده از گناه سالم نخواهد ماند

 

چشم !!میگویند وقتیکه طلحه وزبیر به مکه رفتند تا سپاه آماده کنند و به جنگ شما بیایند بعضیها از شما خواسته اند که شما در پی آنها نروید وبا آنها پیکار نکنید موضع شما در برابر این افراد چه بود

من به آنها گفتم "به خدا سوگند، كه من همانند آن كفتار نيستم ، كه با آواز كوبيدن سنگ و چوب در كنامش ، به خوابش كنند، تا بر در كنام رسند و صيادانش ، بفريب ، به دام اندازند.
بلكه به پايمردى يارانى كه روى به حق دارند، روى برتافتگان از حق را فرو مى كوبم . و به مدد كسانى كه گوش به فرمان من نهاده اند، شورشگرانى را كه همواره در حق من ترديد مى ورزيده اند، مى زنم . و اين شيوه من است ، تا مرگم فرا رسد. سوگند به خدا، كه از آن زمان كه رسول اللّه (ص ) رخت به سراى ديگر برده است تا به امروز، مرا از حقم بازداشته اند و ديگرى را بر من برترى داده اند و برگزيده اند".

یک عده بودند که وقتی نیرنگهای معاویه را در برابر شما می دیدند به شما خرده میگرفتند و میگفتند که معاویه از شما سیاستمدار تر است شما چه جوابی به اونهامی دادید

من به آنها میگفتم که "من از همه سياستمدارترم سوگند بخدا معاويه از من سياستمدارتر نيست اما او نيرنگ مي زند و مرتکب انواع گناه مي شود اگر نيرنگ ناپسند و ناشايسته نبود من سياستمدارترين مردم بودم ، ولي هر نيرنگي گناه است و هر گناهي يک نوع کفر است ، در قيامت هر غدار و مکاري پرچم خاصي دارد که به آن وسيله شناخته مي شود ، به خدا سوگند من با کيدومکر اغفال نمیشوم ودر رویارویی با شدایدناتوان نمی گردم

من شنیده ام که معاویه در یک نامه به شما توهین کرده و به شما گفته بود (البته یا پوزش)تو همون کسی هستی که مثل شتر ریسمان به گردنت انداختند و در کوچه ها کشیدند تا با آنها بیعت کنی آیا شما این مساله را تایید میکنید

بله این مساله حقیقت دارد

شما در پاسخ چه فرمودید

من در پاسخ نوشتم "و گفته اي که مرا همچون شتر افسار زدند و کشيدند که بيعت کنم ، عجبا بخدا سوگند خواسته اي مذمت کني و ناخودآگاه مدح و ثنا گفته اي خواسته اي رسوا کني ولي رسوا شده اي.اين براي يک مسلمان نقص نيست که مظلوم واقع شود مادام که در دين خود ترديد نداشته باشد و در يقين خود شک نکند ،و اين خلاصه حجت و دليل من است حتي در برابر غير تو من به همين خلاصه و کوتاهي اکتفا کردم که جاي شرحش نيست"

مثل اینکه معاویه در همان نامه هم شما را تهدید کرده بود میتوانید بفر مایید دقیقآ متن تهدیدش چه بود

گفته بود نزد تو براي من و اصحابم جز شمشير چيزي نيست

واقعآ از نادانی است که کسی فاتح خیبر را اینگونه تهدید کند باید پاسخ دندان شکنی به وی داده باشید

من برای او نوشتم "و گفته ايکه نزد تو برايمن و اصحابم جز شمشير چيزي نيست راستي پس از سخنان گریه آور مرا خنداندی ،کي به ياد داري و چه وقت بوده که فرزندان عبدالمطلب به دشمن پشت کنند و از شمشير بترسند ؟پس کمي صبر کن که حريفت به ميدان خواهد آمد .بزودي آن کس را که تعقيب مي کني به تعقيب تو برخواهد خواست و آنچه را که از آن فرار مي کني در نزديکي خود خواهي يافت

نزد من همان شمشيري است که بر پيکر جد و دائي و برادرت ( در ميدان احد) کوبيدم به خدا سوگند من مي دانم تو مردي بي خرد و پوشيده دل هستي. و سزاوار است درباره تو گفته شود : به نردباني بالا رفته ايکه تو را به پرتگاه خطرناکي کشانده که به زيان تو است نه به سود تو زيرا به کسي مي ماني که غير گمشده خود را مي جويد و گوسفندان ديگري را مي چراند . مقامي را مي طلبي که نه سزاوار آن هستي و نه در کانون آن قرار داري چقدر بين کردار و گفتارت فاصله است ؟ و چقدر با عموها و دائي هاي بت پرستت شباهت داري ؟ همانها که شقاوت و تمناي باطل وادارشان ساخت که محمد صلي الله عليه و آله و سلم را انکار کنند و همانگونه که مي داني با او ستيزه کردند تا به خاک و خون غلطيدند و نتوانستند از خود دفاع کنند

به ما گفته شده که شما همواره ساده زندگی میکردید و کم غذا می خوردید حال من دو تا سوال برایم پیش می آید که اولآ آیا ما هم باید مثل شما غذا بخوریم و ثانیآ شما با این غذای کمی که میخوردید چگونه میتوانستید آن رشادتها را در میدان نبرد بیا فرینید

در پاسخ به این سوال اول من یه مقدمه میگم بعد به هر دو سوال شما جواب میدهم

فکر نکن من قادر به تحصيل لذتهاي دنيا نيستم بخدا سوگند اگر مي خواستم مي توانستم از عسل مصفا و مغز اين گندم و بافته هاي اين ابريشم براي خود خوراک و لباس تهيه کنم . اما هيهات که هوا و هوس بر من غلبه کند و حرص و طمع مرا وادار کند تا طعامهاي لذيذ را برگزينم . در حاليکه ممکن است در سرزمين حجاز يا يمامه کسي باشد که حتي اميد به دست آوردن يک قرص نان نداشته باشد و نه هرگز شکمي سير خورده باشد آيا من با شکمي سير بخوابم در حاليکه در اطرافم شکمهاي گرسنه و کبدهاي سوزاني باشند ؟ و آيا آنچنان باشم که آن شاعر گفته است اين درد تو را بس که شب با شکم سير بخوابي در حاليکه در اطراف تو شکمهائي گرسنه و به پشت چسبيده باشند آيا به همين قناعت کنم که گفته شود :من امير مؤمنانم ؟ اما با آنان در سختيهاي روزگار شرکت نکنم ؟ و پيشوا و مقتدايشان در تلخي هاي زندگي نباشم ؟ من آفريده نشدم که خوردن خوراکيهاي پاکيزه مرا به خود مشغول دارد همچون حيوان پرواري که تمام همش علف است و يا همچون حيوان رها شده اي که شغلش چريدن و خوردن و پرکردن شکم مي باشد . و از سرنوشتي که در انتظار او است بي خبر است آيا بيهوده يا مهمل و عبث آفريده شده ام ؟ آيا بايد سررشته دار ريسمان گمراهي باشيم ؟ و يا در طريق سرگرداني قدم گذارم ؟

حالادر پاسخ به سوالتون باید بگویم"اولآ شما توان چنین روشی را ندارید اما میتوانید با پارسایی و جهد وکوشش و عفت و دوری جستن از خطا مرا یاری دهید"

ثانیآ" آگاه باشيد درختان بياباني چوبشان محکم تر است اما درختان سرسبز که همواره در کنار آب قرار دارند پوستشان نازکتر و کم دوام ترند ، درختاني که در بيابان روئيده و جز با آب باران سيراب نمي گردند آتششان شعله ورتر و پردوام تر است"

این قضیه برادرتون عقیل چی بود می خواهیم بلا واسطه از خودتون بشنویم

بخدا عقيل برادرم را ديدم که به شدت فقير شده بود و از من مي خواست که يک من از گندمهاي بیت المال را به او ببخشم . کودکانش را ديدم که از گرسنگي موهايشان ژوليده و رنگشان بر اثر فقر دگرگون گشته گويا صورتشان با نيل رنگ شده بود . عقيل باز هم اصرار کرد و چند بار خواسته خود را تکرار نمود من به او گوش فرادادم خيال کرد من دينم را به او مي فروشم و به دلخواه او قدم برمي دارم و از راه و رسم خويش دست مي کشم اما من براي بيداري و هشداريش آهني را در آتش گداختم سپس آن را به بدنش نزديک ساختم تا با حرارت آن عبرت گيرد ناله اي همچون بيماراني که از شدت درد مي نالند سر داد و چيزي نمانده بود که از حرارت آن بسوزد به او گفتم : هان اي عقيل زنان سوگمند در سوگ تو بگريند از آهن تفتيده اي که انساني آن را به صورت بازيچه سرخ کرده ناله مي کني اما مرا به سوي آتشي مي کشاني که خداوند جبار با شعله خشم و غضبش آنرا برافروخته است تو از اين رنج مي نالي و من از آتش سوزان نالان نشوم ؟

راستی مثل اینکه در زمان حکومتتون به شما پیشنهاد رشوه هم شده بود قضیه چی بود

شخصی نيمه شب ظرفي سرپوشيده پر از حلواي خوش طعم و لذيذ به درب خانه ما آورد ولي اين حلوا معجوني بود که من از آن متنفر شدم گويا آن را با آب دهان مار يا استفراغش خمير کرده بودند به او گفتم : هديه است يا زکات و يا صدقه ؟ که اين دو بر ما اهل بيت حرام است . گفت نه اين است و نه آن بلکه هديه است به او گفتم : زنان بچه مرده بر تو گريه کنند آيا از طريق آئين خدا وارد شده اي که مرا بفريبي ؟ دستگاه ادراکت به هم ريخته ؟ يا ديوانه شده اي ؟ و يا هذيان مي گوئي ؟ بخدا سوگند اگر اقليمهاي هفتگانه با آنچه در زير آسمانها است به من دهند که خداوند را با گرفتن پوست جوي از دهان مورچه اي نافرماني کنم هرگز نخواهم کرد

چه سخنی دارید با کسانی که ثروتمند هستند و دارای خانه های وسیع هستند اینگونه افراد چه جوری میتونن از این ثروتشون بهترین بهره را ببرند

بگذارید براتون یه خاطره تعریف کنم

روزی به خانه یکی از اصحاب رفتم و چشمم به خانه وسیع او افتاد به او گفتم" اين خانه با اين وسعت را در اين دنيا براي چه مي خواهي ؟ با اينکه در آخرت به آن نيازمندتري آري اگر بخواهي به اين وسيله به آخرت برسي میتوانی يعني مهماني کن و مهمانان در آن را گرامي دارو صله رحم نما و بدين وسيله حقوق شرعی خود را اظهار کرده به مورد خود قرار ده که در اين صورت با اين خانه به آخرت نائل شده اي

سپس او به من گفت

اي اميرمؤمنان از برادرم عاصم بن زياد پيش تو شکايت مي آورم گفتم : مگر چه کرده ؟ پاسخ داد : عبائي پوشيده و از دنيا کناره گرفته است گفتم : حاضرش کنيد هنگامي که آمد به او گفتم : اي دشمن جان خود شيطان در تو راه يافته و هدف تير او قرار گرفته اي آيا به خانواده و فرزندانت رحم نمي کني ؟ تو خيال مي کني خداوند طيبات را بر تو حلال کرده اما دوست ندارد که از آنها استفاده کني ؟ تو در پيشگاه خداوند بي ارزشتر از آني که بدينگونه با تو رفتار کند گفت : اي اميرمؤمنان اما تو خود با اين لباس خشن و آن غذاي ناگوار به سر مي بري در حالي که پيشوا و امام ما هستي ؟ و بر ما لازم است به تو اقتدا کنيم گفتم : واي بر تو من مثل تو نيستم ، وظيفه من غير از شما است ،خداوند بر پيشوايان حق واجب شمرده که بر خود سخت گيرند و همچون طبقه ضعيف مردم باشند تا نداري فقير او را هيجان نياورد که سر از فرمان خداوند برتابد .

شما به چه شیوه ایی از مردم مالیات (زکات)میگرفتید یعنی به مامورین مسول زکات چه تو صییه هایی میکردید

 

در پاسخ به این سوالتون نامه ایی را که به یکی از مامورین مالیاتم دادم بهتون میدم شما هم آن نامه را عینآ درج کنید

 در اين راه هيچ مسلماني را مترسان و بر سرزمين او ناخشنود مگذر بيش از آنچه از حق خداوند در اموالش است از او مگير پس آنگاه که به آبادي قبائل رسيدي در کنار آب فرود آي و داخل خانه هاشان مشو، سپس با آرامش و وقار به سوي آنان برو تا در ميان آنها قرار گيري به آنها سلام کن و از اظهار تحيت بخل مورز پس از آن به آنان مي گوئي اي بندگان خدا مرا ولي خدا و خليفه اش به سوي شما فرستاده ، تا حق خدا را که در اموالتان است بگيرم آيا در اموال شما حقي از خدا هست که آنرا به نماينده اش بپردازيد ؟ اگر کسي گفت نه ديگر به او مراجعه مکن ، و اگر کسي پاسخ داد بلي همراهش برو اما نه اينکه او را بترساني يا تهديد کني، يا او را به کار مشکلي مکلف سازي هر چه از طلا يا نقره به تو داد بستان و اگر داراي گوسفند يا شتر بود بدون اذن او داخل آن مشو ،زيرا بيشتر آنها از آن او است و آنگاه که داخل شدي همچون شخص مسلط و سختگير رفتار مکن حيواني را فرار مده و ناراحت مساز و در ميان آنها صاحبش را ناراحت مکن، به هنگام گرفتن حق خدا حيوانات را دو قسمت کن و صاحبش را مخير ساز که يک قسمت را انتخاب کند و در انتخابش به او اعتراض مکن بعد قسمت باقيمانده را دو نيمه کن و ويرا مخير ساز يکي را انتخاب کند باز هم به او در اين گزينش خرده مگير به همين گونه تقسيم کن تا آنجا که باقيمانده به اندازه حق خداوند باشد آن را بگير . باز هم مواظب باش اگر از اين تقسيم پشيمان بود و خواست از نو تقسيم نمائي قبول کن و حيوانات را به هم مخلوط نما و همچون گذشته آنها را تقسيم کن تا حق خداوند باقي بماند و آن را بگيري .[فراموش مکن ] حيوانات پير و دست و پا شکسته و بيمار و معيوب را به عنوان زکات نپذير ، و آنها را به غير از کسيکه به دينش اطمينان داري و نسبت به اموال مسلمانان دلسوز است مسپار، تا آن را به پيشواي مسلمين برساند و در ميان آنها تقسيم کند . چوپاني گوسفندان و شتران را جز به شخص خيرخواه و مهربان و امين و حافظ که نه سختگير است و نه اجحاف گر نه تند مي راند و نه حيوانات را خسته ميکند مسپار . سپس هر چه جمع آوري کردي فورا به سوي ما روانه ساز، تا آنها را در مصارفي که خداوند فرمان داده است مصرف کنيم و آنگاه که آن را به دست امين خود براي رساندن به مرکز سپردي به او سفارش کن که بين شتر و نوزادش جدائي نيفکند ، و شير آن را ندوشد که به بچه اش زيان وارد شود ،و در سوارشدن بر شتران عدالت را مراعات کند ، و نيز مراعات شتر خسته و يا زخمي که سواري دادن برايش مشکل است بنمايد، آنها را به غدير آب ببرد، و از کناره هاي جاده علف دار بدرون جاده بي گياه منحرف نسازد و ساعاتي استراحتشان بدهد، و آنگاه که به آب و علفزار مي رسد مهلت دهد آب بنوشند و علف بخورند تا هنگاميکه به ما مي رسند به اذن خدا فربه و سر حال باشند نه خسته و کوفته تا آنها را طبق کتاب خدا و سنت پيامبرش تقسيم کنيم . اين برنامه باعث بزرگي پاداش و هدايت تو خواهد بود . انشاءالله 

برگرفته از وبلاگ دوستم امید از شیراز .