دنیا گرایی و دنیا گریزی از دیدگاه قرآن

 

حسين فقيه

آيات قرآن كريم و احاديث پيشوايان معصوم، از يك سو به نكوهش دنيا پرداخته و از ديگرسو نظام عالم را به حق دانسته و گاه بر بهره گيرى از آن تاكيد ورزيده اند . نويسنده در اين نوشتار در پى آن است كه نگاهى گذرا به اين موضوع بياندازد و دنياى مذموم و نكوهيده را از دنياى ممدوح و ستوده بازشناسد .
واژه «دنيا» مؤنث ادنى است . اگر اصل آن را «دنائت » بگيريم، به معناى پست تر، و اگر اصل آن را «دنو» بدانيم، به معناى نزديك تر است . اين كلمه هميشه وصف است، خواه موصوفش در كلام باشد مانند «الحيوة الدنيا» يا نباشد مانند «لهم فى الدنيا خزى » .
اين واژه يكصد و پانزده بار در قرآن مجيد تكرار شده است و در همه موارد صفت زندگى كنونى است، مگر در چهار جا كه در يك مورد به عنوان صفت عدوه (حاشيه و كنار بيابان) (1) و در سه مورد ديگر (2) صفت آسمان قرار گرفته است .
سرزنش دنيا و حقانيت موجودات مادى

قرآن كريم در آيات فراوانى دنيا را به شدت سرزنش كرده و از آن به عنوان يك زندگانى فانى و ناپايدار ياد كرده است . (3) در عين حال، اين كتاب الهى، آسمان و زمين و كوه و دريا و صحرا و نبات و حيوان و انسان را با همه نظام ها و حركت هايى كه دارند باطل نمى شمارد، بلكه برعكس، اين نظام را نظام راستين و حق مى داند . (4) از همين رو خداى متعال به موجودات و مخلوقات عالم از جماد و نبات و حيوان گرفته تا خورشيد و ماه و شب و روز (5) سوگند ياد مى كند و اين نشان دهنده ارزش و اعتبارى است كه خدا براى آنها قايل است .
اساسا بدبينى به آفرينش و نظام هستى با هسته مركزى اسلام كه توحيد است، سازگار نيست . اين گونه نظريه ها يا بر ماترياليسم و انكار مبدا حكيم مبتنى است و يا براساس اعتقاد به ثنويت است . اما در دينى كه براساس توحيد و اعتقاد به خداى دانا و توانا و حكيم بنا شده است جايى براى اين افكار باقى نمى ماند . آنچه به عنوان فنا و زوال دنيا و تشبيه آن به گياهى كه در اثر باران از زمين سر مى زند و رشد مى كند و سپس زرد و خشك مى گردد و تدريجا از بين مى رود در قرآن آمده، در حقيقت براى بالا بردن ارزش انسان است، كه نبايد منتهاى آرزوى خود را امور مادى قرار دهد و هرگز نمى خواهد كه دنيا را در ذات خودش شر و زشت معرفى كند . (6)

بررسى و نقد آراء و تفاسير مختلف درباره دنيا

برخى معتقدند كه عالم دنيا بالذات عالم شر و فساد و تباهى است . اينها به تمام دنيا با نظر بدبينى نگاه مى كنند و راه حلى هم براى سعادت بشر و نجات او از بدبختى ندارند مگر احيانا پوچ گرايى و در نهايت خودكشى .
اين قول مستلزم هدفمند نبودن جهان هستى است و اثبات وجود آفريننده اى حكيم در راس هرم هستى كه مورد اعتقاد اديان توحيدى است، چنين چيزى را رد مى كند . «الذي احسن كل شي ء خلقه (7) ; او همان كسى است كه هر چه را آفريد نيكو آفريد .»
برخى ديگر بر اين باورند كه خود دنيا بد نيست وگرنه خدا آن را نمى آفريد، ولى علاقه و محبت به آن بد است . اين تفسير خيلى شايع است و مطابق آن سعادت بشر در مبارزه با اين علايق و اميال و زدودن ريشه آنها است .
در نقد اين ديدگاه مى توان گفت كه اولا: اين علايق و اميال فطرى كه در روح انسان است، از آن جهت كه فطرى است و روان شناسى جديد هم آن را تاييد مى كند، قابل ريشه كن كردن نيست و حداكثر اين است كه در اثر رياضت ها پس رانده شده و به ضمير ناخودآگاه مى رود ولى بعدا به صورت خطرناكى از مجراى ديگرى ظهور و بروز مى كند و باعث بيمارى هاى روحى و عصبى مى شود . (8)
ثانيا: قرآن كريم همين محبت ها را به عنوان نشان هاى حكمت پروردگار ذكر مى كند . مثلا در سوره روم در كنار ذكر خلقت بشر و خواب و بعضى چيزهاى ديگر به عنوان نشانه هاى تدبير خداوند، مى فرمايد:
« و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون» (9)
يكى از نشانه هاى پروردگار اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنها آرام گيريد و در ميانتان دوستى و مهربانى به وجود آورد، و در اين حقيقت نشانه ها از تدبير و حكمت پروردگار است براى آنها كه مى انديشند .
علاقه به دنيا مظاهر فراوانى دارد مانند علاقه به فرزند، علاقه به پدر و مادر، علاقه به همسر، علاقه به مال و ثروت، علاقه به احترام و محبوبيت . اگر اين علايق نبود، نه نسل ادامه پيدامى كرد، نه زندگى و تمدن پيش مى رفت و نه حركت و جنبشى بود; بلكه بشرى در روى زمين باقى نمى ماند . از همين رو است كه در آيه فوق دوست داشتن همسر را يكى از نشانه هاى حكمت پروردگار ذكر مى كند .
 

منطق اسلام

آن چيزى كه از آيات و روايات استفاده مى شود اين نيست كه اساسا علاقه و محبت به كائنات بد است، و راه چاره هم اين نيست كه علايق و محبت ها را بايد سركوب كرد; بلكه آنچه از نظر اسلام زشت است وابستگى و دلبستگى (10) و راضى شدن و قانع شدن به دنياست (11) و فرق است ميان علاقه به مال و فرزند و ساير شئون زندگى، كه در ديدگاه دوم مورد نكوهش قرار گرفت، با قانع بودن و رضايت دادن و غايت آمال قرار دادن اينها كه اسلام آن را مردود مى شمارد .
 آيات قرآنى درباره دنيا دو دسته است: دسته اول آياتى است كه تكيه بر تغيير و ناپايدارى اين جهان دارد، در اين گونه آيات، واقعيت متغير و ناپايدار ماديات، آن چنان كه هست، ارائه مى شود، مثلا گياهى را مثل مى آورد كه از زمين مى رويد، ابتدا سبز و خرم است اما پس از چندى به زردى مى گرايد، خشك مى شود، باد حوادث آن را خرد مى كند و در فضا پراكنده مى سازد; آن گاه مى فرمايد اين است مثل زندگى دنيا . (12)
اين دسته از آيات زمينه است براى اين كه ماديات را از صورت معبودها و كمال مطلوب ها خارج سازد . در كنار اين آيات و بلكه در ضمن اين آيات فورا اين نكته گوشزد مى شود كه ولى، اى انسان، جهانى ديگر پايدار و دايمى هست . زنهار كه هستى را منحصر در همين امور گذرا بپندارى!
دسته دوم آياتى است كه صريحا مى گويد: آنچه قرآن آن را مذموم مى شمارد «دلبستگى و وابستگى » ، «قانع بودن » و «رضايت دادن » به امور مادى است، اين آيات است كه جوهر منطق اسلام را درباره دنيا روشن مى كند . براى مثال، قرآن كريم اهل دنيا را اين گونه توصيف مى كند:
« ان الذين لا يرجون لقاءنا و رضوا بالحياة الدنيا و اطمانوا بها و الذين هم عن آياتنا غافلون» (13)
كسانى كه اميدوار به ملاقات ما نيستند و به زندگى دنيا رضايت داده و به آن آرام گرفته اند و آنان كه از آيات ما غافل هستند .
در اين آيه آنچه مذموم شمرده شده است: «اميد به زندگى ديگر نداشتن » و به ماديات «رضايت دادن » و قانع شدن و «آرام گرفتن » است . و اينك به نمونه هايى ديگر از اين آيات توجه مى كنيم:
فاعرض عن من تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحياة الدنيا ذلك مبلغهم من العلم . (14)
از آنان كه از ياد ما رو گردانده و جز دنيا هدف و مقصدى ندارند روى برگردان . اين آخرين حد دانش آنهاست .
باز هم سخن درباره افرادى است كه جز دنيا هدف مطلوبى ندارند و سطح فكرشان از ماديات بالاتر نيست .
و فرحوا بالحياة الدنيا و ما الحياة الدنيا في الآخرة الا متاع (15)
آنان به زندگى دنيا «شادمان و دلخوش » شده اند، در صورتى كه زندگى دنيا در مقايسه با آخرت جز بهره اى [ناچيز] نيست .
كوتاه سخن اين كه، بين علاقه به مال و فرزند و ساير شئون زندگى مادى و قانع بودن و رضايت دادن و غايت آمال قرار دادن اينها تفاوت است . و راه چاره سركوب كردن و نابود ساختن علايق طبيعى و اميال فطرى نيست، بلكه راه حل واقعى آزاد كردن و به كار انداختن يك سلسله علايق ديگرى است كه پس از علايق جسمى پيدا مى شوند و نياز به تحرك و بيدار كردن دارند . به عبارت ديگر هدف اسلام، محدود كردن و كم كردن نيروهاى محسوسى كه در متن خلقت به دست حكمت پرودگار آفريده شده، نيست بلكه هدف، آزاد كردن يك سلسله نيروهاى معنوى است كه در غريزه و فطرت قرار دارند و چون عالى ترند و از مقام عالى انسان سرچشمه مى گيرند، ديرتر بيدار مى شوند و لذا به تحرك و احياء نياز دارند .

ريشه اين منطق در جهان بينى اسلامى

منشا اين منطق اسلام درباره دنيا نوع نگرشى است كه درباره انسان و جهان دارد . متون اسلامى، جهان را منحصر در حيات زودگذر و ناپايدار مادى نمى دانند و با اعتراف به عظمت اين دنيا پيوسته حيات ديگرى را كه بسى عظيم تر است گوشزد مى كنند . بنابراين انسان از ديدگاه اسلام با اين كه از ميوه هاى درخت همين دنياست، ولى دامنه وجود و حياتش تا ماوراى دنيا هم گسترده شده است . قهرا اين انسان با اين اهميتش نبايد هدف نهايى خود را دنيا و ماديات قرار دهد و خود را به دنيا بفروشد . (16) حضرت على، عليه السلام، مى فرمايد: «و لبئس المتجر ان ترى الدنيا لنفسك ثمنا (17) ; بد معامله اى است كه خود را به دنيا بفروشى .» گذشته از اينها اخلاق و تربيت اسلامى نيز ايجاب مى كند كه از اهميت دادن به ماديات كاسته شود، البته اين قسمت را ساير مكاتب تربيتى هم قبول دارند كه براى تربيت اجتماعى بشر و آمادگى او براى يك زندگى اجتماعى سالم بايد كارى كرد كه افراد هدف و ايده آل معنوى داشته باشند و به ماديات حرص نورزند . چرا كه آتش حرص و طمع موجب ويرانى اجتماع هم مى گردد .
خلاصه اينكه همان گونه كه اصل توحيد اجازه نمى دهد كه ما با چشم بدبينى به دنيا و جهان محسوس نگاه كنيم اصل معاد و اخلاق اسلامى نيز ايجاب مى كند كه هدف اعلى و غايت آمال انسان بالاتر از دنيا و ماديات باشد . (18)


پى نوشتها:
1) سوره انفال، آيه 42 .       2) سوره صافات، آيه 6; سوره فصلت، آيه 12، و سوره ملك، آيه 5 .
3) سوره كهف، آيه 46 .          4) سوره ص، آيه 27 و سوره ابراهيم آيه 19 .
5) سوره تين، آيات 1 تا 3; سوره عاديات، آيات 1 و 2; سوره شمس، آيات 1 و 2 و سوره ليل، آيات 1 و 2 .
6) مرتضى مطهرى، بيست گفتار، ص 240 .                        7) سوره سجده، آيه 7 .
8) گرچه امروزه نظريه فرويد در مجموع رد شده است ولى اين قسمت آن هم چنان مورد قبول بسيارى از روان شناسان است .
9) سوره روم، آيه 21 .               10) سوره نجم، آيات 28 و 29 .           11) سوره يونس، آيه 7 و سوره توبه، آيه 38 .
12) سوره كهف، آيه 45; سوره حديد، آيه 20; سوره يونس، آيه 24 .    13) سوره يونس، آيه 7 .      

     14) سوره نجم آيات 29 و 30 .             15) سوره رعد، آيه 26 .        16) مرتضى مطهرى، پيشين، ص 247- 246 .
17) نهج البلاغه، خطبه 32 .           18) مرتضى مطهرى، پيشين، ص 249 .